پرونده ويژه
ويژهنامه تجميعي به مناسبت يکم آبان سالروز شهادت آيت الله سيد مصطفي خميني(ره) زندگينامه آيت الله سيد مصطفي خميني. 1 شهادت سيد مصطفي خميني از الطاف خفيه الهی بود. 28 تأثير شهادت آيتالله سيد مصطفي خميني در پيشبرد نهضت امام(س) 47 غروب سپيده گشا(تأثير شهادت حاج آقا مصطفي خميني در گسترش نهضت اسلامي ايران) 56 آثار و بازتابهای شهادت آيتالله حاج آقا سيد مصطفی خمينی. 67 لکه هاي کبود«شهادت ايت الله حاج سيد مصطفي خميني(ره) به روايت خانم فاطمه طباطبايي». 80 شهادت آيت الله مصطفي خميني به روايت همسرش... 84 چرا امام خميني (ره) اجازه کالبد شکافي فرزندش را نداد. 87 لوح فشرده "شهيد آيتالله سيدمصطفي خميني؛ اميد اسلام". 95
زندگينامه آيت الله سيد مصطفي خمينيبرگرفته از کتاب: اميد اسلام؛ شهيد آيت الله حاج سيد مصطفي خميني به روايت اسناد ساواک منبع:http://www.ir-psri.com |
روز اول آبان سالگرد شهادت آيت الله حاج سيد مصطفي خميني اولين فرزند حضرت امام خميني (ره) است . شهيد مصطفي خميني در 21 آذر 1309 ه ش برابر با 21 رجب 1349 ه ق در محله الونديه شهرستان قم در منزل اجارهاي متولد شد. به مناسبت نام پدر بزرگ پدرياش «شهيد سيدمصطفي موسوي» او را نيز مصطفي ناميدند. مادر گرامياش خانم خديجه ثقفي در انتخاب اين اسم براي فرزندش ميگويد : «من خيلي دوست داشتم كه نامش مصطفي باشد و نميدانم آقا چه دوست داشتند، ولي من ايشان را راضي كردم و گفتم كه چون نام پدرتان مصطفي بوده است، بسيار مناسب است و آقا هم راضي شدند و اسمش را محمد گذاشتيم، لقبش را مصطفي و كنيهاش را ابوالحسن گذاشتيم، ابوالقاسم نگذاشتيم كه هر سه مشابه حضرت رسول (ص) نشود.2» سيد مصطفي ديرتر از كودكان ديگر زبان باز كرد، بهگونهاي كه تا چهار سالگي فقط چند كلمه را ميتوانست بگويد؛ اما ديري نپاييد، او را به مكتبخانهاي در نزديكي منزلشان گذاشتند. اين اقدام تأثير فراواني در حرف زدن وي بر جاي گذاشت و نگراني اطرافيانش برطرف شد.3 او در دامن مادري با تقوا و پدري دانشمند و در محيطي آكنده از معنويت و عرفان رشد كرد. گرچه در بسياري از رفتارهاي فردي و اجتماعي مانند ساير كودكان بود، ولي گهگاه با رفتار و كردارش كه از نبوغ و استعدادي سرشار حكايت ميكرد، ديگران را به شگفتي وا ميداشت. مصطفي كودكي لاغر اندام ولي شجاع و جسور بود. پس از طي دوران كودكي راهي دبستان شد. تا پنجم ابتدايي در دبستان «باقريه» و «سنايي» قم به تحصيل پرداخت.4 در چهارده سالگي به تحصيل مقدمات علوم و معارف ديني پرداخت. او داراي نبوغ و هوش سرشاري بود و بدين جهت به سرعت از همرديفان خود پيشي گرفت. آيةالله حاج شيخ جعفر سبحاني از اساتيد بنام حوزه علميه قم و يكي از مراجع تقليد درباره نبوغ او چنين ميگويد: «از جمله خصوصيات ايشان در درس، در درجة اول استعداد قويشان بود؛ حافظهاي قوي هم داشت. بيشتر اشخاص خوش فهم و خوش فكر، از حافظهاي قوي برخوردار نيستند؛ ولي ايشان در عين حال كه فهمي خوب و دقتي بسيار داشت، داراي حافظه خوبي هم بود؛ به همين دليل با اصرار من ؛ ايشان همة الفية ابن مالك را حفظ كرد و نه تنها حفظ ميكرد، بلكه خوب هم ميخواند. گاهي كه من مطلبي درباره زندگي علما نقل ميكردم، ايشان علاقهمند شد كه آن بخش از كتاب نخبةالمقال را (كتابي در موضوع تراجم و رجال) كه راجع به علما بود، حفظ كند. بعدها كه معقول را نزد ديگران ميخواندند، قسمتي از اشعار منظومه را هم حفظ كرده بودند و ميخواندند. هم عمق فكري و هم ذكاوت داشت و در كنار اين دو، داراي حافظهاي قوي بود. يكي از مواهبي كه ايشان داشت، فكر زايا بود. گاهي در يك مسأله، اگر طرف مقابل هم مثل ايشان حال و حوصله داشت، شايد يك ساعت و نيم بحث ميكردند. ايشان ميتوانست مسأله را به صورت ممتد با طرف مقابل بحث كند.5» به علت علاقه و استعداد درخشان توانست طي مدت دو سال و چند ماه كتابهاي سيوطي، حاشيه ملاعبدالله، معالمالاصول، شمسيه، مطول و بخشي از شرح لمعه را به پايان برساند.6 در هفده سالگي، پس از پايان دوره مقدمات حوزه معمم شد خانم فريده مصطفوي، خواهر ايشان در اين مورد ميگويد: «... به ياد دارم در روزي كه ايشان ملبس شد، حضرت امام در يك مجلس مهماني، عدهاي از دوستان را براي ناهار دعوت كردند تا ايشان تشويق شود و با تشريفات خاصي عمامه بر سر ايشان گذاشتند. اين براي ما يك خاطره جالبي بود كه ميديديم، او با شادي و خوشحالي زيادي با لباس جديد از مهمانها پذيرايي ميكند.»7 دوره سطح حوزه را به مدت پنج سال نزد حضرات آيات: مرتضي حائري يزدي، محمدجواد اصفهاني،شهيد محمد صدوقي و سيدمحمدباقر سلطاني فرا گرفت. ضمن اشتغال به فراگيري فقه و اصول، فلسفه را نيز نزد آيةالله سيد رضا صدر آغاز كرد و منظومه حكمت سبزواري را نزد وي فرا گرفت و خود نيز به تدريس آنها در مدرسه حجتيه قم پرداخت. پس از آن جهت فراگيري «اسفار» به حوزه درس آيةالله سيدابوالحسن رفيعي قزويني و علامه سيدمحمدحسين طباطبايي روي آورد.8 سيد مصطفي در بيست و يك سالگي در درس خارج آيات عظام سيدحسين طباطبايي بروجردي، و سيدمحمد حجت كوهكمري حضور يافت. نزديك به سيزده سال فقه و اصول را نزد والد گرامياش فرا گرفت. از محضر درس آيةالله سيدمحمد داماد نيز بهره گرفت.9 در آن زمان مرحوم آيةالله العظمي بروجردي امتحاني را در سطح طلاب شاخص حوزه علميه قم گذاشته بودند كه پس از اعلام نتايج، حاج آقا مصطفي يكي از چهار نفر طلبه ممتازي بود كه معرفي شد.10 برفراز كرسي اجتهاد حاج آقا مصطفي پس از تلاش فراوان در 27 سالگي به درجه اجتهاد نائل آمد، اجازه اجتهاد او از طرف امام خميني (ره) بود. عارف واصل آيةالله حاج سيدرضا بهأالديني كه ساليان طولاني با ايشان حشر و نشر داشت، در خصوص مقام علمي او چنين مينويسد: «بسمه تعالي. الحاج مصطفي آيةالله جمع بينالمعقول و المنقول و السياسة الاسلامية و الدينيه في شبابه و بلغ مابلغ من نوادر زماننا بل من نوادر الاعصار و الازمان...» «آيتالله حاج آقا مصطفي دانشهاي عقلي و نقلي، سياست اسلامي و ديني را در جواني كسب كرد و به آن مراتبي كه بايد برسد، رسيد. او از نخبگان زمان ما بود، بلكه از شخصيتهاي برجسته روزگار به شمار ميآمد» در مدت توقف دوازده ساله در حوزه نجف سيدمصطفي خميني به بهرهگيري از حضور آيات عظام و مراجع تقليد حوزة علميه نجفاشرف آقايان: سيدابوالقاسم خويي، سيدمحمود شاهرودي و سيدمحسن حكيم پرداخت. از محضر درس آيةالله سيدحسن بجنوردي نيز استفاده كرد. مرحوم آيةالله سيدعباس خاتم يزدي در اين باره ميگويد: «مرحوم بجنوردي تعبير فوقالعادهاي در خصوص آقا مصطفي داشت و آن اين بود كه: من از ايشان استفاده ميكنم ؛ درست همان حرفي كه مرحوم نراقي در مورد شاگرد خود، شيخ انصاري دارد.12» سيدمصطفي در سال 1340 ش در مدرسه حجتيه قم به تدريس اصول، فقه و فلسفه (منظومه سبزواري ) پرداخت.13 و اسفار ملاصدرا را براي جمعي از طلاب تدريس نمود و حاشيهاي نيز بر آن نوشت.14 آيةالله العظمي خامنهاي در خصوص حوزة تدريس حاج آقا مصطفي ميفرمايند: «او يك مدرس معروف بود. فلسفه درس ميداد، فقه درس ميداد و بهعنوان يك چهره برجسته در ميان طلاب حوزه و فضلا و مدرسين معروف بود.15» در دوران تبعيد، پس از انتقال از تركيه به عراق، در نجفاشرف بخشي از وقت خود را به تدريس خارج اصول اختصاص داد. حجةالاسلام سيدعلياكبر محتشميپور ميگويد: «در سال 1346 ش، عدهاي از طلاب مبرز و فضلاي سرشناس حوزه نجف از جمله مرحوم حجةالاسلام والمسلمين حاج شيخ علياصغر طاهري (كني) و حججاسلام آقايان عليپور، سجادي، روحاني، برقعي و... و اينجانب با توجه به اينكه جاي درس و بحث اصول فقه حضرت امام در حوزه علميه نجف، خالي بود و با عنايت به فوقالعادگيِ مراتب علمي و سيطره و تسلط كامل آيةالله حاج آقا مصطفي خميني به علوم و مباحث عقلي و همچنين فقه و اصول و شناخت دقيق ايشان از مباني ارزندة حضرت امام و ساير فرهيختگان حوزه تصميم گرفتيم تا در كنار حضور در محفل درس فقه حضرت امام، از حاج آقا مصطفي درخواست كنيم تا درس خارج اصول را در نجف براي طلاب و فضلا شروع كنند كه اين درخواست مورد اجابت معظمله قرار گرفت و از آن تاريخ تا پايان عمر شريف و پر بركتشان به مدت ده سال، يك دورة اصول فقه را با سبك تحقيقي نوين، تدريس فرمودند كه درخشش علمي ايشان بيشتر روشن گرديد و محصول آن، مجلدات كتاب «تحريرات فيالاصول» است.16»
تأليفات با اينكه حاج آقا مصطفي هنوز جوان بود، ولي ديري نپاييد كه در زمينههاي تحقيق و تأليف نيز توجه همگان را به خود جلب نمود. مرور اجمالي بر تأليفات ايشان، بهترين گواه بر نبوغ و فقاهت پوياي آن محقق و فقيه فرزانه است.17 1ـ القواعد الحكميه (حاشيه براسفار ملاصدرا) 2ـ حاشيه بر شرح هدايه ملاصدرا 3ـ حاشيه بر مبدأ و معاد ملاصدرا 4ـ كتاب البيع (اين كتاب در سه جلد بوده؛ ولي در حال حاضر فقط جلد اول و بحث ولايت فقيه از جلد دوم آن موجود است) 5ـ كتاب الاجاره 6ـ مستند تحريرالوسيله 7ـ الحاشية عليالعروة الوثقي 8ـ كتاب الخيارات 9ـ المكاسب المحرمه 10ـ الواجبات فيالصلاة 11ـ كتاب الصوم 12ـ تحريرات فيالاصول (8 جلد) 13ـ كتاب الطهارة 14ـ القواعدالرجاليه 15ـ حاشيه بر مستدرك مرحوم ميرزاحسين نوري 16ـ شرح زندگاني ائمه معصومين 17ـ تطبيق هيئت جديد بر هيئت و نجوم اسلامي 18ـ تفسيرالقرآن الكريم (4 جلد) 19ـ الفوائد و العوائد 20ـ الخلل فيالصلاة
ازدواج حاج آقا مصطفي در سال 1335 شمسي با خانم معصومه حائري دختر آيةالله حاج شيخ مرتضي حائري يزدي ازدواج نمود. خانم خديجه ثقفي همسر امام خميني (ره) دربارة چگونگي اين ازدواج ميگويد: «يك وقت شايع شد كه با آقا مرتضي حائري وصلت كردهايم، بهطوري كه مصطفي ميگويد: وقتي آقاي حائري از صحن حرم بيرون ميآيد، رفقا ميگويند كه پدر زنت آمد. اين شايعه به گوش آقا رسيده بود و يك شب آقا از من پرسيد كه دختر آقاي حائري را ديدهاي؟ من هم كمي توضيح دادم. آقا گفت: چطور است اين دروغ را راست كنيم؟ گفتم كه هر طوري صلاح ميدانيد. فردا صبح هم آقا پيغام فرستاده بود و ظهر، آنها جواب داده بودند و باز آقا پيغام داده بود كه همان شب بروند براي صحبت؛ بعد به ما خبر دادند كه مردها رفتهاند و ما زنها هم بعداً رفتيم و قرار عقد گذاشته شد.18» اولين فرزند آنها محبوبه بود كه به جهت ابتلا به بيماري مننژيت درگذشت. دومين فرزند حسين، نام داشت كه هماكنون در كسوت روحانيت است. سومين فرزند آنها مريم است كه تا دوره دكترا تحصيل كرده است. يورش ناگهاني مأموران ساواك در روز 13 دي 1343 به منزل امام براي دستگيري حاج آقا مصطفي سبب ترس و وحشت همسر او شد كه با سقط جنين و از بين رفتن فرزند چهارم ايشان همراه بود.19 مبارزات و فعاليتهاي سياسي فداييان اسلام شهيد مصطفي خميني قبل از شروع نهضت امام خميني (ره) تا حدودي با جريانهاي سياسي جامعه آشنايي داشت و نسبت به جريانهاي مذهبي همفكري و گرايش داشت يكي از مؤثرترين تشكلهاي سياسي و مذهبي، جمعيت فداييان اسلام بود كه با تكيه بر مباني فكري ديني به مبارزات دامنهداري از سال 1320 تا 1334 دست زد. سيد مصطفي با رهبر اين جمعيت؛ يعني شهيد سيدمجتبي نواب صفوي آشنا بود و در جلسات آن شركت ميكرد. با نفر دوم اين جمعيت نيز كه شهيد عبدالحسين واحدي بود، ارتباط دوستانه و نزديكي داشت. آيةالله صادق خلخالي در خاطرات خود در اين خصوص ميگويد: «]سيدمصطفي[ هيچگاه حاضر نبود زير بار ظلم و ستم برود و از اين جهت ايشان، بياندازه به مرحوم نواب و مرحوم واحدي علاقه داشت و با آنها در جلسات خصوصي شركت ميكرد. مخصوصاً در منزل آيةالله شهيد صدوقي (قدس سره)، كه شهيد واحدي مدتي در آنجا مخفي بود.20» آشنايي و ارتباط سيدمصطفي با بنيانگذاران جمعيت فداييان اسلام، موجب شد كه از همان دوره جواني توجه خاصي به مبارزه با رژيم پهلوي داشته باشد. خود حاج آقا مصطفي خميني در اين باره ميگويد: «جمعيتي در ايران معروف بودند به فداييان اسلام، رئيس آنها مردي بود به نام نواب صفوي (مجتبي) كه واقعاً دلير و توانا و از روي احساس، سنگ اسلام را به سينه ميزد و نميتوان او را دور از حقيقت دانست؛ و مرد شماره دو آنها، دوست عزيز خودم، شهيد عبدالحسين واحدي بود. اين طايفه، دير زماني در قم زيست ميكردند و آن وقت ما قم بوديم و از دور آنها را ميپاييديم. تا آن كه شبانه، عدهاي با چوب و چماق، در پيش چشم چند صد نفر طلبه، بر آنان هجوم بردند و آنان را زدند كه ديگر كار به آخر رسيده، ديگر نتوانستند در قم بمانند و در نتيجه رحل اقامت را به تهران بردند.... سرانجام به دست پسر رضاخان جلب شدند و با سكوت مرگبار علما، آنها را تيرباران كردند، گرچه دوست من عبدالحسين را در جاي ديگر از بين بردند و داغش را به دل ما گذاردند21...»
لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي آيةالله سيدمصطفي خميني، در زمان تصويب لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي (شانزدهم مهر 1341) كه طي آن توطئه اسلامزدايي و مذهبستيزي رژيم پهلوي، وارد مرحله نويني شد و در واكنش به آن، مبارزات جدي و رسمي امام عليه رژيم پهلوي آغاز شد به همراه مادرش در عراق به سر ميبرد و سرگرم زيارت عتبات عاليات بود. ساواك در سند شماره: «103 تاريخ 17/3/42» آورده است: «آيتالله خميني براي آن كه مبارزه خود را حادتر نمايد زن و بچة خود را به اتفاق پسرش مصطفي خميني به نجففرستاد و در شهرهاي ايران با پيكهايي كه ميفرستد با علماي زير تماس دارد...»22 در يكي ديگر از گزارشهاي ساواك كرمانشاه به اداره كل سوم در تاريخ 27/11/42 آمده است: «محترماً برابر گزارش مأمور ويژه به طوري كه فرزند كوچك آقاي سيداحمد زنجاني اظهار داشته سال گذشته مصطفي خميني به اتفاق مادرش (فرزند آيتالله خميني) به كرمانشاه آمده و چند شب در منزل سيدزنجاني بوده و سپس به عراق رفتهاند و اضافه نموده كه مصطفي خميني مخالف دولت است و تعدادي نوار ضبط صوت كه سخنرانيهاي آقاي خميني روي آن ضبط شده با خود به عراق برده و در نجف و كربلا به وسيله بلندگو آن را پخش نموده...» سيدمصطفي پس از بازگشت از سفر عتبات عاليات، در كنار امام قرار گرفت، و به فعاليتهاي سياسي عليه حكومت پهلوي مشغول شد. حجةالاسلام تقي درچهاي در خاطرات خود راجع به فعاليتهاي ايشان مينويسد: ]در ايام قبل از 15 خرداد 1342[ آن زمان كه در منزلي ـ جنب مدرسه حجتيه ـ به راهنمايي ايشان، با جمعي از دوستان طلبه بهطور خصوصي و مخفيانه در تنظيم متن سخنرانيهاي امام (ره) كار ميشد، يكي دو نفر از افراد، صفحات چاپ شدة سخنراني را تفكيك و تنظيم ميكردند و يكي منگنه ميزد و ديگري جزوهها را شمارش و دستهبندي مينمود و آن ديگري براي پخش و توزيع در شهرستانها (بويژه تهران) فعاليت داشت و هر يك به نوعي در كمال آرامش و سكوت كه صدا از منزل خارج نشود و خداي ناكرده اتفاقي از ناحيه ساواك پيش نيايد و زحمات هدر نرود، شاهد بوديم كه شهيد حاج آقا مصطفي (ره) چون يك مدير و مدبر و يا يك فرمانده عملياتي، گاهي شجاعانه مينشست و گاهي اطراف دوستان طلبه قدم ميزد و راهنمايي ميكرد، افراد را به شوق بيشتر واميداشت و چون به اصل كار معتقد بود و آن را اسلامي محض ميدانست، با سخنان متناسب و جملاتي از احاديث ائمه اطهار (عليهمالسلام) به افراد اعتقاد بيشتري ميبخشيد. گاهي براي رفع خستگي و تجديد ذائقه، طنزي را بيان و اديبانه، بازگو ميكرد... در كار مبارزاتي بسيار با علاقه، دلسوخته و عاشقانه تلاش ميكرد.24»
قيام پانزده خرداد به دنبال سخنان تاريخي امام خميني (س) در عصر عاشوراي سال 1383 ق برابر با سيزدهم خرداد 1342 ش، در مدرسه فيضيه، رژيم شاه تصميم به دستگيري و بازداشت آن حضرت گرفت. مأموران رژيم نيمه شب 15 خرداد منزل امام (ره) را به محاصره در آورده، ايشان را دستگير و بلافاصله به تهران منتقل كردند. در تهران ابتدا به باشگاه افسران بردند و در سلولي انفرادي زنداني كردند و ساعاتي بعد به پادگان قصر (بيسيم) انتقال داده و با صدور قرار بازداشت موقت، زنداني كردند.25 امام خميني شبهاي محرم در منزل آقا مصطفي ميخوابيدند؛ بنابراين نخستين كسي كه در جريان دستگيري ايشان قرار گرفت، حاج آقا مصطفي بود. او ابتدا سعي كرد كه از بردن امام ممانعت كند، اما تلاش او بيفايده بود؛ زيرا مأموران او را تهديد كردند كه اگر پيش بيايد، به سويش شليك خواهند كرد. امام خميني نيز وي را از آمدن نهي كردنددستور پدر او را از تلاش براي همراهي با ايشان منصرف كرد.26 سيدمصطفي با مشاهده اين وضعيت با تمام نيرو فرياد زد : «مردم! خميني را بردند...»27 آقاي محمود بروجردي (داماد امام) در خاطرات خود از آن روزها، ضمن تأييد مطالب ذكر شده، يادآور ميشود كه سيدمصطفي پس از دستگيري امام آرام و قرار نداشت و دنبال راه چاره بود و به نزديكان ميگفت: «چه بايد كرد؟». گرچه آقا مصطفي از ابتداي نهضت امام با ايشان و در كنار ايشان بود؛ ولي از اين پس حضور وي در صحنه نهضت امام، وارد مرحله نويني شد. از ساعات اوليه بامداد، مأموريت سنگين خود را در غياب رهبر نهضت شروع كرد. آقاي محمود بروجردي كه از نزديك شاهد فعاليتهاي او بوده در ادامه خاطراتش از آن روز، ميگويد: «مردم گروه گروه جمع شدند و پس از ساعتي حاج آقا مصطفي، پيشاپيش مردم قم به طرف صحن مطهر [حضرت معصومه (س)] حركت كردند. ساعت نُه صبح، صحن مطهر مملو از جمعيت شد. شعارهاي مختلفي به گوش ميرسيد. از قبيل «يا مرگ يا خميني!»، «خميني بتشكن آزاد بايد گردد!»، «ما مرجعمان را ميخواهيم»... شهيد حاج آقا مصطفي روبروي ايوان آيينه در صحن، روي يك منبر كوتاهي نشسته بود و مردم او را احاطه كرده بودند. تا اينكه، نيروهاي نظامي از هوا و زمين در خيابانهاي قم به مردم حمله كردند و رفت و آمدها به بيت آيتالله زنجاني براي تعيين تكليف، مرتب ادامه داشت، تا اينكه يك نفر از مدرسين حوزه به نام حاج شيخ اسماعيل ملايري از طرف مراجع آمد و پيام داد كه مردم به خانهها بروند. تا دستور بعدي، حاج آقا مصطفي در اينجا با سخناني همراه با شدت ناراحتي و گريه از مردم سپاسگزاري كرد و چنين بيان كرد: «من از شما مردم خوب و غيرتمند قم كه به مناسبت بازداشت پدر پيرم اين همه ناراحت و نگران هستيد و اين احساسات را ابراز ميداريد، تشكر ميكنم. اين ادامة حضور شما در صحنه سبب ميشود كه پدرم، زودتر آزاد گردند و به خدمت شما بيايند.28» پس از بازداشت امام (ره) مسئوليتهاي گوناگوني پيشروي سيدمصطفي خميني قرار گرفت؛ از يك سو بايد براي آزادي امام تلاش ميكرد و از ديگر سو شبكه نهضت اسلامي را فعال نگه ميداشت و افزون برآنها مديريت بيت امام را برعهده بگيرد. گزارشهاي ساواك كاملاً گوياي اين مطلب است: «الف: در شهرستان قم پسر آيةالله خميني كه معمم ميباشد به جاي وي نشسته و دستورهاي او را مورد اجرا ميگذارد. و اعلاميههايي تهيه و براي روحانيون ميفرستد.29» ب: «بعد از دستگيري و بازداشت آيةالله خميني پسر وي به نام سيدمصطفي كه معمم نيز ميباشد امور جاريه را انجام ميدهد و پولهايي هم توسط بازاريان تهران جهت پرداخت شهريه طلاب رسيده كه شهريه ماه جاري طلاب حوزه علميه قم وسيله نامبرده پرداخت گرديده است.30» در دوازدهم مرداد 1342 امام خميني (ره) از بازداشتگاه خارج و به منزلي در داووديه تهران و پس از مدتي به قيطريه انتقال يافت. از اين تاريخ به بعد بود كه سيدمصطفي اجازه ملاقات و ارتباط مستقيم با امام را يافت. ساواك تهران در گزارشي چنين آورده است: «طبق اطلاع واصله اخيراً پسر آيةالله خميني با افراد متنفذ و مخالف دولت در تماس ميباشد، چون مشاراليه ميتواند با پدرش ملاقات نمايد از اين لحاظ رابط بين پدرش و افراد مخالف دولت است.»31 ساواك شميرانات در نامة ديگري به تاريخ 31/5/42 جزييات بيشتر و دقيقتري از فعاليتهاي حاج آقا مصطفي براي رياست ساواك تهران ارسال نمود كه متن آن به شرح ذيل است: «محترماً به عرض ميرساند به طوري كه در اطلاعيههاي مربوطه مشروحاً به عرض رسانيده اغلب اشخاص وسيله تلفن با نامبرده بالا قرار ملاقات در نقاط مختلف كه با علائمي به يكديگر ميفهمانند گذارده و با اين ترتيب تماسهايي به راحتي بين آنان صورت ميگيرد كه چون خارج از منطقه اين بخش بوده به علاوه مقدورات و امكانات اجازه مراقبت بيشتري به اين بخش نميدهد....32» ساواك بيش از اين نتوانست نظارهگر تلاشها و اقدامات حاج آقا مصطفي باشد به همين جهت طي دستوري شهرباني را موظف به احضار ايشان نمود: «به قرار اطلاع روز شنبه (16/6/42) سپهبد نصيري رئيس شهرباني كل كشور و فرماندار نظامي تهران و حومه مصطفي خميني فرزند آيةالله خميني را به دفتر كار خود احضار و خطاب به نامبرده اظهار داشته اخبار و اطلاعاتي ميرسد مبني بر اينكه وي داراي فعاليتهاي مشكوكي است و با برخي از روحانيون مخالف تماسهايي دارد و به همين جهت اخطار ميكند چنانچه مشاراليه در رويه خويش تجديدنظري به عمل نياورد و تماس و مراوده خود را با روحانيون مزبور و افراد ناراحت قطع نكند با عكسالعمل شديدي از طرف مقامات و مراجع مربوطه روبرو خواهد شد.33» در بسياري از شهرستانها در اعتراض به دستگيري و بازداشت امام خميني (ره) گروههاي مختلف به پاخاسته و با تشكيل جلسات سّري مذهبي ـ سياسي، فعاليتهاي دامنهداري را عليه رژيم و در جهت پيشبرد نهضت دنبال كردند. در تبريز نيز مبارزات گستردهاي به وجود آمد. به همين جهت عمال رژيم در سيزدهم آذر 1342 اقدام به دستگيري عدهاي از علماي تبريز نموده، آنان را به تهران انتقال دادند.34 حاج آقا مصطفي در اعتراض به اين اقدام به ملاقات آيةالله العظمي سيدمحمدهادي ميلاني رفت: «طبق اطلاع واصله پس از دستگيري عدهاي از علماي تبريز سيدمصطفي خميني فرزند آيةالله خميني شديداً برعليه دولت فعاليت مينمايد و چند روز قبل گويا براي تماس با ميلاني به مشهد رفته است.35» مأموران ساواك كليه تحركات و اقدامات آقا مصطفي را تحت مراقبت شديد قرار داده و گزارش ميكردند. حتي ساعت مسافرت وي به قم و نوع وسيله نقليه را در گزارش خود، آوردهاند.36 ناصر مقدم مديركل اداره سوم ساواك طي نامهاي به ساواك تهران در تاريخ 10/11/42 ضمن تأكيد مجدد بر مراقبت بيشتر از حاج آقا مصطفي دستور ميدهد بيوگرافي كامل وي را به همراه يك قطعه عكس او، تهيه نمايند.37 در همين ايام و در حالي كه اهالي قم زمستان سخت و طاقتفرسايي را طي ميكردند امام خميني (ره) عليرغم اينكه خود در محاصره مأموران امنيتي رژيم قرار داشت، از وضعيت اسفبار و تأثربرانگيز فقراي قم غافل نبوده، طي نامهاي به حاج آقا مصطفي وي را مأمور رسيدگي به وضعيت آنان نمود: «جناب نورچشمي به قراري كه مطلع شدم وضع فقراي قم بسيار بد است. اين معني اينجانب را كاملاً ناراحت كرده است. معالوصف با وضع حاضر آن طوري كه بايد و شايد نميتوانم به بندگان محترم خداي تعالي خدمت كنم. شما از قول من پس از اظهار تشكر از اشخاصي كه كمك كردند به اهالي محترم و ثروتمندان معزز تذكر دهيد كه خداي تعالي اين روزها را براي امتحان پيش ميآورد خوب است كه از امتحان الهي سرفراز بيرون بياييد و هر كس به مقدار مقدور خود به سادات محترم و ساير فقرا كمك كند اگر خداي نخواسته كسي در اين سرما تلف شود، همه مسئول هستيم و از انتقام خداي تعالي ميترسم. والسلام عليكم و عليهم و رحمتالله؛ مقداري وجه فرستاده شد اين مبلغ كه شصت هزار تومان است با وجوهي كه اهالي محترم ميدهند در تحت نظر معتمدين محل هر طور صلاح است تقسيم شود چه خاكه ذغال و چه آذوقه و لباس. روحالله الموسوي الخميني» ساواك در تاريخ شانزدهم فروردين 1343، با آزادي امام خميني (ره) موافقت كرد و ايشان روانه قم شدند. سيد مصطفي با درايت و تدبيري كمنظير به ساماندهي امور مختلف در مسير پيشبرد نهضت پرداخته، براي رسيدن به اهداف موردنظر تلاش ميكرد. نمونهاي از اقدامات وي، سازماندهي و پشتيباني از نهضت امام خميني (ره) در منطقه خليج فارس است كه ساواك توانست به آن پي ببرد: «طبق اطلاع واصله شيخ رضا ناطق فرزند مجيد كه از مريدان خميني است مبلغ چهارصد تومان وسيله سيدمصطفي خميني (پسر خميني) جهت هزينه سفر به شيخنشين قطر دريافت نموده ضمناً براي آن كه كسي نفهمد مشاراليه از مريدان خميني است نامهاي از آيتالله گلپايگاني گرفته و اقدام به گرفتن گذرنامه و برگ خروج از كشور نموده است و تا چند روز ديگر از فرودگاه مهرآباد تهران يا فرودگاههاي آبادان و شيراز عازم قطر ميشود. نامبرده اظهارنظر نمود كه: مقرر است پس از رسيدن به قطر رساله و نوشتجات خميني را ايادي او براي خيرالله لشگر بندرعباسي به قطر بفرستند تا وسيله من ميان اهالي قطر توزيع شود.39» مجموعه گزارشهاي ساواك در مورد مسافرت حاج آقا مصطفي به شهرهاي اصفهان، مشهد41 و خمينحاكي از حساسيت ساواك نسبت به ايشان است.
لايحه كاپيتولاسيون براساس لايحه كاپيتولاسيون، رئيس و اعضاي هيئتهاي مستشاري نظامي و كارمندان اداري و فني امريكايي و خانوادههايشان در ايران از مصونيت و معافيت قضايي برخوردار ميشدند. اين لايحه را در خرداد ماه 1343 دولت حسنعلي منصور مطرح كرد و سوم مرداد همان سال در مجلس سنا بهعنوان يكي از بندهاي الحاقي به قرارداد وين به تصويب رساند. اين لايحه يك بار هم در 21 مهر 1343 در مجلس شوراي ملي مطرح و تصويب شد. امام خميني (ره) پس از اطلاع از قانون مزبور اعلام نمودند كه در اين زمينه در چهارم آبان 1343 سخنراني خواهند نمود. مقامات دولتي وقتي از اين تصميم با خبر شدند فردي را به نام «حسن مستوفي» به قم فرستاده تا ايشان را از اين حركت بازدارند. ولي امام حاضر به ديدار با آن شخص نشدند ـ او بناچار با حاج آقا مصطفي ديدار كرد و گفت: «... امريكا به منظور كسب وجهه در ميان مردم با تمام قدرت فعاليت ميكند و پول ميريزد و از نظر قدرت در موقعيتي است كه هرگونه حمله به آن به مراتب خطرناكتر از حمله به شخص اول مملكت است! آيتالله خميني اگر اين روزها بنا دارند نطقي ايراد كنند، بايد خيلي مواظب باشند كه به دولت امريكا برخوردي نداشته باشد كه خيلي خطرناك است و با عكسالعمل تند و شديد آنان مواجه خواهد شد. ديگر هر چه بگويند ـ حتي حمله به شخص شاه ـ چندان مهم نيست.43» در برابر اين تهديدات مصطفي با قاطعيت پاسخ داد : «آيتالله خميني (ره) به وظيفه خودشان هر جور كه صلاح بدانند عمل ميكنند، اينگونه حرفها هم نميتواند ايشان را در اجراي وظيفه و رسالتي كه برعهده دارند به تجديدنظر وا دارد.44» امام خميني در موعد مقرر نطق تاريخي خود را در برابر جمعيتي نزديك به شش هزار نفر ايراد نمود. همچنين با انتشار اعلاميهاي از كاپيتولاسيون به عنوان «سند بردگي ملت ايران» نام بردند. سخنراني و اعلاميه امام واكنشهاي خشمآلود مقامات سياسي و امنيتي رژيم را برانگيخت. آنان تصميم گرفتند، امام را به تركيه تبعيد كنند. بنابراين در نيمه شب سيزدهم آبان 1343 ايشان را دستگير و پس از انتقال به تهران، بلافاصله به تركيه تبعيد كردند. حاج آقا مصطفي در ساعات اوليه روز سيزدهم آبان 1343 راهي خانه علما و مراجع گرديد. ابتدا با آيةالله ميرزاهاشم آملي ديدار كرد. سپس راهي ملاقات و گفتگو با آيةالله شهابالدين نجفي مرعشي شد. شهرباني قم هم، با هماهنگي ساواك در ساعت 1015 صبح ايشان را دستگير45 و همان روز روانه ساواك قم نمود. ساواك قم هم، طي نامهاي به رياست ساواك تهران چنين نوشت : «چون نامبرده فوق پس از دستگيري پدرش (آيةالله خميني) در صبح روزجاري با جمعآوري اشخاص و مراجعه به منزل آيات و تحريك بازاريان ايجاد تشنج مينمود لذا توسط مأمورين ساواك و شهرباني قم دستگير و به همراه اين نامه اعزام ميگردد.46» شهيد مصطفي پس از انتقال به تهران در زندان قزلقلعه بازداشت گرديد.47 روز چهاردهم آبان 1343 شعبه 7 بازپرسي دادستاني ارتش، قرار بازداشت موقت وي را صادر نمود.48 حاج آقا مصطفي پس از رؤيت حكم صادره در ذيل آن چنين نوشت : «بسمه تعالي. به اصل قرار و كيفيت بازداشت و به قرار بازداشتكننده شديداً معترضم. سيدمصطفي خميني» اما، به اعتراض ايشان توجهي نشد و شعبه 7 بازپرسي دادستاني ارتش در تاريخ 23/8/1343 قرار بازداشت را كه توسط دادگاه عادي شماره يك اداره دادرسي ارتش مورد تأييد قرار گرفته بود، به رياست ساواك اعلام و بدين ترتيب بازداشت ايشان ادامه پيدا كرد50 و به مدت 57 روز در زندان قزلقلعه به سر برد.51 ابتدا در تاريخ 14/8/43 يعني در بدو ورود به زندان، بازجويي مختصري از وي به عمل آمد؛52 پس از آن از تاريخ 19/8/1343 الي 28/8/1343 بازجوييهايي مفصل به عمل آمد كه در آن به تفصيل به مراتب فعاليتهاي تحصيلي و علمي، فعاليتهاي سياسي و روابط خود با امام خميني (ره) و ساير افراد پاسخ داده است.53 هنگامي كه امام خميني (ره) در شهر بورساي تركيه استقرار يافت، بدون اينكه از دستگيري فرزندشان مطلع باشد در تاريخ 19/8/43 وي را بهعنوان وكيل تامالاختيار خود تعيين نمود. حضرت امام در اين راستا مرقوم داشتهاند: «بسمالله الرحمن الرحيم الحمدالله علي السرأ و الضرأ والسلام علي محمد و آله الطاهرين. و بعد، نور چشم محترم كه مورد وثوق اينجانب است، وكيل است از طرف حقير در كلية امورم. آنچه از وجوه از قبيل سهمين مباركين، مُطالب هستم به ايشان بدهند براي تأمين شهرية طلاب محترم؛ و وكيل هستند در اخذ و دستگردان سهمين مباركين و هر نحو وجهي كه بايد به من برسد، و در اعطا به محاّل مقرر خود. و وصي اينجانب هستند. و وصيتنامهام در يكي از دفاتر موجود است. قضاي چندين سال صوم بهعهده دارم احتياطاً، و دو ـ سه سال هم نماز احتياط كنند. كتب من از مصطفي است. اثاثية خانه مطلقاً از مادر مصطفي است. بقية وصيتنامهام عمل شود. مراد از «نورچشمي» كه در صدر ورقه نوشتهام، فرزند بزرگم، آقا مصطفي خميني ـ ايدهالله تعالي ـ است، «و أُوصِيهِ بِتَقوَياللهِ و إِطَاعَةِ أَمرِهِ ؛ و أرَجُو مِنهُ الدُّعَأَ فِي الحَيوةِ و الوَفَاةِ».54 5 رجب المرجب 1384 روحالله الموسوي الخميني» رژيم پهلوي قصد داشت با زنداني كردن حاج آقا مصطفي در ميان مبارزان و مجاهدان نهضت امام خميني رعب و وحشت ايجاد نمايد و ارتباط آنان را با حضرت امام (ره) و فرزند گرامياش به يكباره قطع كند و ادامه نهضت را با مشكل مواجه سازد. در مقابل حاج آقا مصطفي نيز با هوشياري و درايت در تلاش بود تا به طرق مختلف اين اتصال و همبستگي را حفظ نمايد. بنابراين در تاريخ 4/9/1343 وقتي از حكم پدر اطلاع مييابد، طي نامهاي از زندان حجةالاسلام والمسلمين شهابالدين اشراقي را از جانب خود براي انجام مسايل مقلدين امام، وكيل و نماينده خود معرفي ميكند، و اينگونه حضور معنوي امام خميني را در ميان مردم همچنان پابرجا و مستمر نگاه ميدارد.55 حاج آقا مصطفي در مدت بازداشت در زندان هيچ درخواستي جز رفتن به نزد امام خميني (ره) در تركيه را مطرح نكرد. هدف وي از اين درخواست عزيمت نزد حضرت امام (ره) و كسب تكليف از ايشان بوده است. ضمن اينكه در آن شرايط همگان به ويژه ايشان براي سلامت حضرت امام (ره) و احتمال خطر جاني براي ايشان جداً نگران بودند. بنابراين از هر طريق ممكن ميكوشيد اطلاعي در اين خصوص به دست آورد. گزارشهاي ساواك حاكي از اين است كه ايشان از مراجع و روحانيون در اين زمينه استمداد جسته است: «در ظرف چند روز اخير آيةالهزاده، فرزند آيةالله خميني به اطلاع بعضي از علما و روحانيون حوزه علميه قم رسانيده كه پس از تبعيد آيةالله خميني مشاراليه (آيتاللهزاده) كوچكترين اطلاعي از سرنوشت و حتي سلامت و حيات نامبرده ندارد و بدين طريق از آنان بالاخص از آيةالله خوانساري براي به دست آوردن خبري از آيةالله خميني استمداد نموده است...56» مقامات ساواك فكر ميكردند كه دور شدن سيدمصطفي از كانون نهضت يعني قم و حتي تهران، به احتمال زياد به روند نهضت لطمه جدي وارد خواهد كرد و از مقام و منزلت امام خميني (ره) نيز كاسته خواهد شد. به همين جهت با آزادي سيدمصطفي از زندان به شرط تبعيد به تركيه موافقت كردند. سيدمصطفي در ساعت شش بعدازظهر، تاريخ 8/10/1343 از زندان قزلقلعه آزاد گرديد.57 همزمان اداره دادرسي ارتش نيز قرار بازداشت ايشان را به قرار التزام عدم خروج از حوزه قضايي تهران تبديل و طي نامهاي به ساواك اعلام نمود.58 حاج آقا مصطفي بلافاصله پس از آزادي عازم قم شد. حسن بديعي رئيس ساواك قم گزارش ورود فرزند ارشد حضرت امام خميني را اين چنين به ساواك تهران گزارش نموده است: «... سيدمصطفي خميني ساعت 10 صبح روز 9/10/43 به قم وارد شد و پس از زيارت مردم در مجلسي كه به مناسبت خاتمه درس طلاب، آقاي نجفي ترتيب داده بود، رفت و سپس به منزل خود عزيمت نمود. اهالي در منزل از مشاراليه ديدن ميكنند. اتفاق قابل عرضي نيست.59» روحانيون، طلاب علوم ديني و مردم پس از اطلاع از آزادي وي به سوي خانه ايشان رفتند و از وي ديدن كردند.60 تبعيد به تركيه چنان كه پيش از اين نيز اشاره شده، شرط آزادي وي از زندان اين بود كه بعد از ديدار با خانوادهاش در قم، در تركيه به امام خميني (ره) ملحق شود. وي پس از ورود به قم و مشورت با برخي از آيات عظام، از اين سفر منصرف شد.61 آيات عظام به اين دليل كه اين تبعيد براساس خواست و مصلحت حكومت پهلوي و به منظور دور كردن حاج آقا مصطفي از كانون نهضت و جلوگيري از تداوم آن در غياب رهبري نهضت و فعاليت مؤثر وي بود، با آن موافق نبودند. ضمن اينكه حاج آقا مصطفي پس از اطلاع از جريان اعزام نماينده روحانيون مرحوم سيد فضلالله خوانساري به تركيه و ملاقات با حضرت امام و مكاتبه امام با مراجع و خانواده، تا حد زيادي نگرانيهايش نسبت به شرايط جسمي و امنيتي امام برطرف شد. مأمورين ساواك به دستور رياست ساواك تهران، حاج آقا مصطفي را از لحظه آزادي تحتنظر داشتند. آنها از اين نكته مهم آگاه بودند كه اگر وي به مدت طولاني در قم بماند، چون ماه رمضان نيز نزديك بود، در اين ماه تبليغات گستردهاي به نفع امام خميني (ره) صورت خواهد گرفت؛ بنابراين در متقاعد كردن وي براي تغيير تصميم و رفتنش به تركيه سعي بسيار كردند، اما چون به نتيجهاي نرسيدند، در سيزدهم دي ماه 1343 يعني پنج روز پس از آزادي از زندان، دوباره او را دستگير و بلافاصله به تهران منتقل كردند. او شب را در باشگاه نخستوزيري سپري كرد و فرداي آن روز در ساعت 30/5 بعدازظهر با هواپيما به استانبول اعزام گرديد.62 از استانبول نيز به محل تبعيد امام (ره) در شهر بورسا انتقال يافت. در اولين برخورد امام (ره) با سيدمصطفي در بورسا، قبل از همه چيز از او پرسيدند: «با پاي خود آمدي يا شما را آوردند؟» ايشان پاسخ ميدهد كه مرا آوردهاند. امام ميگويند: «اگر با پاي خود آمده بودي، همين الان شما را برميگرداندم.63» خبر تبعيد حاج آقا مصطفي به تركيه به سرعت پخش شد و نگرانيهايي در مجامع حوزوي قم، نجف، كربلا و كاظمين ايجاد نمود.64 تحرك و جنبوجوش جديدي مشاهده و اين امر سردمداران رژيم را به تكاپو واداشت. ساواك در گزارش شماره «26378 تاريخ 12/12/43» گفته است: «طبق اطلاع اخيراً مجدداً در شهرستان قم بين روحانيون ايجاد تشنج و ناراحتي شده و به روحانيون تهران از طرف آنها نامههايي نوشته شده داير بر اينكه ما هر چه تحقيق كرديم از فرزند آيتالله خميني اطلاعي در دست نيست و در كشور تركيه هم ديده نشده و اين فكر در روحانيون قم قوت گرفته كه امكان دارد او را از بين برده باشند. گفته ميشود آياتاله نجفي و حائري و چند نفر ديگر از روحانيون درجه اول قم مراتب را به آياتاله نجفي، آملي، آشتياني و تنكابني نوشتهاند و از آنها خواستهاند كه از دولت خواسته شود محل فرزند آيتالله خميني را اعلام دارند. ضمناً قرار بوده روز پنجشنبه 29/11/43 آقاي هيراد رئيس دفتر مخصوص شاهنشاهي نزد آيتالله آملي برود و ايشان از او خواهد خواست كه محل فرزند آيةالله خميني را اطلاع دهند تا براي روحانيون از وجود و سلامت او يقين حاصل شود و جلوي تشنج فعلي گرفته شود.» از يك سو جّو حاكم بر كشور تركيه و نظام تحميلي لائيك برآن و از سوي ديگر، عدم امكان ارتباط آسان مبارزين ايراني با امام و حاج آقا مصطفي در آنجا، شاهد كاهش فعاليتهاي سياسي و افزايش فعاليتهاي علمي آنها ميباشيم. كه ثمره آن تدوين چند كتاب فقهي است كه قبلاً به آنها اشاره شد. حجةالاسلام محمدرضا ناصري به نقل از حاج آقا مصطفي در اين زمينه خاطره زير را بازگو كرده است: «حاج آقا مصطفي (ره) در تركيه يار و همراه امام (ره) بود. وقتي امام (ره) كتاب تحريرالوسيله را مينوشتند، مسايل آن را با ايشان بحث ميكردند. حاج آقا مصطفي (ره) ميگفت: در آن موقع، گاهي سر بحث، قيل و قال ما به حّدي بالا ميگرفت كه ساواكيها ميآمدند و ميگفتند: آقا دعوا نكنيد، پدر و پسر كه با هم دعوا نميكنند. بعد از آن كه بحث ما تمام ميشد و با هم مينشستيم و چاي ميخورديم، ميگفتند: «اين چه دعوايي است كه بعد آن با هم مينشينند و چاي ميخورند؟65» پس از چند ماه توقف در تركيه، به تدريج بازگشت حاج آقا مصطفي به ايران مطرح شد. باتوجه به دوري امام خميني (ره) از ايران و ويژگيهاي منحصر به فرد سيدمصطفي براي پر كردن خلأ ناشي از عدم حضور امام خميني (ره) و لزوم فعال نگهداشتن نهضت اسلامي و حفظ گسترش شبكة اطلاعرساني و ارتباطي آن، بازگشت سيدمصطفي به ايران اهميت بالايي داشت. امام خميني (ره) نيز بهطور كامل با اين كار موافق بودند. در اين زمان، حكومت پهلوي تحت فشارهاي فزايندة افكار عمومي و اعتراضات روزافزون مبارزين، به ويژه روحانيون در مورد پايان دادن به تبعيد امام خميني (ره) و سيدمصطفي، قرار داشت و در جستجوي يافتن راهحلي براي دور شدن از اين بحران بود. سيدمصطفي با درك اين موقعيت، سعي كرد از طريق رئيس سازمان امنيت بورسا، مقامات ساواك را براي بازگشت به ايران متقاعد كند. ساواك نيز، هم به دليل فشارهاي داخلي و هم مكاتبات و گفتگوهاي رئيس سازمان امنيت بورسا؛ ابتدا با درخواست سيدمصطفي با تعيين شروطي موافقت نشان داد؛ البته آنان با پيش كشيدن شرطهاي دشوار، سعي ميكردند سيدمصطفي را منصرف نمايند. براي روشن شدن بيشتر اين مسأله به مكاتبات سيدمصطفي با مأمورين امنيتي تركيه و گزارشهاي ساواك در اين راستا توجه فرماييد: «بسمه تعالي جناب سرهنگ چنتر متمني است لطفاً اقدام فرماييد كه بنده بتوانم به ايران مراجعت كنم چه آن كه از اوضاع خانوادگي هيچ اطلاعي در دست نيست و بدين جهت هم آقاي والد ناراحت هستند البته از بذل لطف دريغ نخواهيد فرمود و ناراحتي من هم براي بچههايم موجب ناراحتي ايشان ميباشد البته هر چه زودتر اقدام خواهيد فرمود. تاريخ 29 اسفند 43 سيدمصطفي خميني» البته آنچه در اين نامه به عنوان بيخبري و نگراني از خانواده عنوان شده است، تا حدودي صحت داشته؛ ولي واقعيت اين بود كه ايشان ميخواست با توسل به اين بهانة مؤثر اجازة بازگشت به ايران و يا رفت و آمد آزادانه بين ايران و تركيه را از مقامات ايراني به دست آورد. شايان ذكر است كه همزمان با تلاشهاي سيدمصطفي در تركيه، در ايران نيز از سوي روحانيون تلاشي در حال انجام بود. در يكي از گزارشهاي ساواك استان مركز به تاريخ 7/6/1344 چنين آمده است: ساواك قم گزارش مينمايد: «آيةالله نجفي، نامه به آقاي نخستوزير نوشته و تقاضا نموده كه خميني آزاد شود و اگر امكان ندارد، آقا مصطفي پسر خميني آزاد و اجازه رفت و آمد بين تركيه و ايران به وي داده شود. در غير اين صورت اجازه داده شود دو نفر به تركيه عزيمت نموده و در شهر بورسا (نه آنكارا) با خميني ملاقات نمايند.67» به دنبال گفتگو و مكاتبة مقامات سازمان امنيت تركيه با دولت ايران، رئيس ساواك در واكنش به درخواست سيدمصطفي در ذيل گزارش نوشت: «آمدن او مانعي ندارد؛ ولي اگر كوچكترين عمل خلافي بكند و يا تماسهايي غيرمعقول بگيرد، يا اشخاص ناباب را بپذيرد، در مناطق جنوبي ايران زنداني خواهد شد.»68 همچنين در ذيل گزارش ديگري نوشت: «به دوستان ترك توجه داده شود كه نامبرده بايستي به خط خود تعهد بنمايد و محل توقف او هم بايد در قم نباشد در خمين يا جايي كه سازمان تعيين مينمايد ميتواند سكونت نمايد.69» بخش 321 ادارة كل سوم ساواك نيز براي محكمكاري و پيشگيري از هرگونه عواقب ناشي از بازگشت سيدمصطفي به ايران، خطاب به مقامات ساواك، به ترتيب سلسله مراتب توضيحات زير را نوشت: «ضمناً لازم ميداند به عرض برساند كه چون سيد مصطفي از طرف پدرش وكيل در توكيل ميباشد كه در اموال منقول و غير منقول وي به هر نحو كه صلاح بداند دخل و تصرف كند. چنانچه به كشور مراجعت نمايد، سيل وجوه شرعيه كه تاكنون به علت عدم حضور آيةالله خميني و سيدمصطفي در ايران راكد بود، مجدداً به حساب خميني سرازير خواهد شد و معلوم است كه اين وجوه به وسيلة سيدمصطفي به چه مصارفي خواهد رسيد. مضافاً براينكه تعهدنامه ضميمه نيز، هيچگونه ضمانت اجرايي نخواهد داشت. منوط به رأي عاليست.70» سيد مصطفي برآن بود، با توجه به خلاء حضور حضرت امام در كانون مبارزه «حوزه علميه قم» و براي پيشبرد اهداف نهضت اسلامي و منويات امام خميني حتيالامكان به ايران برگردد، لذا با عنايت به اهميت فوقالحد موضوع، ايشان به برخي از شرايطي كه از سوي به اصطلاح مقامات امنيتي طرح شده بود موافقت نمودند، اين در حالي بود كه رئيس ساواك براي ممانعت معظمله براي ايران شرايط بسيار سختي را در فرا روي ايشان قرار داده بود، از جمله در سند شماره «46551/231 تاريخ 16/5/44» رئيس ساواك دستور داده است: «ميتواند بيايد، مشروط برآن كه در دهات خود در نزديكي خمين زندگي نمايد و بايد دو نفر ژاندارم و دو نفر مأمور آگاهي از شهرباني مراقب بوده كه با يك نفر غير از اهل منزل خود و بستگان درجة يك تماس نگيرد و اگر هر كس از اطراف منزل رد شد به وسيله تيراندازي بايد معدوم شود. در غير اين صورت نميتواند بيايد.71» مقامات ريز و درشت ساواك با همه تعهدات غلاظ و شدادي كه براي انصراف ايشان از مراجعت به ايران وضع كرده بودند، با اين وصف و با مطالعه همه جانبه شرايط و پيامدهاي دور و نزديك، بازگشت آن عزيز رحيل را به ايران تحت هر شرايطي ممنوع اعلام كردند.
تبعيد به عراق يا تبعيدگاه ثانوي درست در ايامي كه شاه و مقامات ساواك تلاش داشتند از پذيرش بازگرداندن شهيد حاج سيدمصطفي سرباز زنند و جريان آن را مشمول مرور زمان سازند،نيروهاي مبارز داخل ايران طي نامهها، تلگرافها و طومارهاي متعدد براي مقامات و نهادهاي حكومتي دولت تركيه از جمله رياست جمهوري، دولت و مجلس آن كشور و همچنين با مراجعات مكرر به سفارتخانههاي تركيه در كشورهاي مختلف نسبت به تبعيد امام و سرنوشت ايشان ابراز نگراني و به دولت تركيه اعتراض كردند. دولت تركيه با مشاهده و دريافت اين حقيقت كه امام خميني (ره) صرفاً يك شخصيت درونمرزي ايران نيست، بلكه موقعيت فرامرزي دارد، خود را در تنگناي سياسي شديدي احساس كرد. بدين جهت رژيم ايران را تحت فشار قرار داد تا امام خميني (ره) و حاج آقا مصطفي را به جاي ديگري منتقل كنند.72 بنابراين از اواسط سال 1344 براي مقامات رژيم پهلوي مسلم شد كه بايد اين مسئله را هر چه سريعتر براي دولت تركيه حل كنند. محمدرضا پهلوي طي پيام شفاهي براي آيةالله سيداحمد خوانساري كه به وسيله جعفر شريفامامي در تاريخ 17/6/1344 فرستاد، اعلام كرد: «خميني را به عراق ميفرستم و يا به ايران خواهم خواست» با مطالعه واكنشي كه رژيم پهلوي در مقابل تلاشهاي فرزند ارجمند امام خميني (ره) براي بازگشت به ايران نشان داده بود، ميتوان فهميد كه بازگرداندن به ايران كاملاً منتفي است؛ لذا عوامل رژيم پهلوي چارهاي جز انتقال معظم له را به كشوري ديگر ندارند. اما اينكه چرا كشور عراق و شهر نجف را انتخاب كردند دلايل ديگري دارد.74 نكته مهم و قابل تذكر اين است كه امام خميني (ره) و حاج آقا مصطفي هيچ تقاضا و درخواستي در خصوص انتقال به عراق مطرح نفرمودند. گزارش سازمان امنيت تركيه در تاريخ 30/6/1344 اين نكته را تأييد ميكند: «آقاي آيةالله خميني از طريق فرزندش ملاسيد مصطفي تماس حاصل كرد و اطلاع يافت كه به او اجازه داده شده است كه به عراق برود. آقاي خميني و پسرش از اين پيشنهاد بياندازه خوشحال شدند و علاقهمندي خود را براي رفتن به عراق ابراز داشتند. ايشان اظهار كردند كه علاوه بر دوستان بسياري كه در آنجا دارند، بسياري از مردم آنجا از فرقه ايشان (مقصود شيعه بايد باشد ـ مترجم) ميباشند75....» سرانجام در روز سهشنبه 13 مهر ماه 1344 (9 جماديالثاني 1385) هواپيماي حامل امام و حاج سيدمصطفي خميني از تركيه به سوي عراق پرواز كرد و در ساعت 2 بعدازظهر در فرودگاه بغداد به زمين نشست.76 امام خميني (ره)، به همراه فرزندشان از بغداد رهسپار كاظمين شدند. دو روز در اين شهر در مهمانخانه جمالي كه صاحبش اصالتاً ايراني بود، توقف كردند. حاج آقا مصطفي ساعتي پس از ورود به كاظمين و كمي استراحت، چون پولي به همراه نداشتند و روحانيون و مبارزين ايراني مقيم عراق از ورود آنها اطلاعي نداشتند، از همان مسافرخانه به نجفاشرف تلفن كرد. ايشان به منزل آقاي شيخ نصرالله خلخالي، از افراد قديمي و مورد اعتماد امام خميني و مراجع وقت تلفن كردند تا وي را در جريان امر قرار دهند. اما در اين روزها وي در نجف نبود و به مسافرت رفته بود. حاج آقا مصطفي به ناچار به منزل آيتالله خويي تلفن كرد؛ مستخدم آيةالله خويي مورد خطاب حاج آقا مصطفي قرار گرفت و از همين گفتگو خبر ورود امام خميني (ره) و حاج آقا مصطفي در نجف منتشر گرديد. در ساعات پاياني بعدازظهر نيز آقاي خلخالي از مسافرت برگشت و مشتاقان امام براي اطلاع از اين رخداد به مدرسه آيتالله بروجردي نجف، كه معمولاً شيخ نصرالله خلخالي بعدازظهرها آنجا ميرفت، هجوم آوردند. دولت عراق نيز با مشاهده جنب و جوش ياران و دوستداران امام، در روز دوم ورود آن حضرت به عراق، يكي از وزيران دولت به نام عبدالرزاق محيالدين (وزير وحدت عراق) را به ديدن امام فرستاد. مشاراليه از سوي عبدالسلام عارف، رئيس جمهور عراق، اين مأموريت را انجام ميداد و ظاهراً با گشادهرويي از امام و فرزندشان استقبال و اعلام ميكند كه هر نوع تسهيلاتي لازم داشته باشند، دولت حاضر است آنها را تأمين كند. در روز دوم ورود امام به كاظمين، علماي طراز اول نجف نيز هركدام، يكي از فرزندان خود را براي عرض خيرمقدم راهي بغداد كردند. در روز سوم ورود امام و آقا مصطفي به كاظمين، عصر آن روز ـ پنجشنبه پانزدهم مهر 1344، آن دو به همراه كساني كه به استقبالشان آمده بودند، به اتفاق هم به سوي سامرا حركت كردند. در سامرا خبر ورود آنها پيچيده بود و كارواني نيز همراه ايشان بود؛ مجلس جشني نيز به همين مناسبت در مدرسه آيتالله ميرزاحسن شيرازي، معروف به ميرزاي شيرازي، برپا گرديد. عصر روز جمعه شانزدهم مهر 1344 امام، حاج آقا مصطفي و استقبالكنندگان همراه آنها، راهي كربلا شدند. در 30 كيلومتري شهر، در قصبه «مسيب» افرادي از طلاب علوم ديني و مردم كربلا و نجف به استقبال آمده بودند.77 حضرت امام و فرزندشان با استقبال شاياني وارد كربلا شدند و پيش از همه به زيارت مرقد مطهر امام حسين (ع) و شهداي كربلا شتافتند. مدت توقف در كربلا بيش از دو شهر قبلي، يعني يك هفته به طول انجاميد. باتوجه به اكثريت جمعيت شيعه در كربلا كه بسياري از آنها نيز ايرانيالاصل بودند، استقبال بسيار خوبي، عليرغم ممانعتها و توطئهها و شايعات، كه از سوي عوامل رژيم پهلوي پخش ميشد، از امام خميني (ره) و حاج آقا مصطفي به عمل آمد.78 مقصد نهايي، نجفاشرف بود. شيخ نصرالله خلخالي در نجف براي آنها منزلي با اسباب و اثاثيه مورد نياز تدارك ديده بود.79 عاقبت عصر جمعه 23 مهر 1344، امام و حاج آقا مصطفي همراه كاروان عظيمي، رهسپار نجف شدند. پس از ورود به نجف، ابتدا به زيارت حرم علوي شتافتند، آن گاه راهي خانهاي شدند كه در خيابان شارع الرسول اجاره شده بود. در نخستين شب ورود، برخي از علماي بلندپايه نجف از جمله، آيتالله سيدمحمود شاهرودي، آيتالله سيدابوالقاسم خويي و شماري از علماي حوزه علميه نجف از آنها ديدار كردند. آيتالله سيدمحسن حكيم نيز در دومين شب ورود آنها به ديدارشان رفت. البته در كليه مراحل انتقال امام و حاج آقا مصطفي به عراق تا استقرار در نجف، تلاشهاي پنهاني وجود داشت كه ورود آنها را عادي جلوه دهد و در نهايت، نگذارند استقبال باشكوهي صورت گيرد.80 به هر صورت با استقرار امام و فرزندشان مرحله ديگري از نهضت اسلامي شروع شد كه متفاوتتر از دورههاي قبل بود. در اين مرحله، حاج آقا مصطفي پس از امام، نقش اول را در هدايت نهضت اسلامي برعهده داشت. در اين دوره كه حدود سيزده سال به طول انجاميد، در دوازده سال آن، معظمله حلقه اتصال اجزاي نهضت اسلامي در ايران و نقاط جهان، با كانون آن در نجف بود. ادامه مبارزه در نجف بهطور مسلم قبل از تبعيد امام خميني (ره) و حاج آقا مصطفي به نجف، بين مبارزين ايراني با گرايشهاي فكري اسلامي و گاهي غيراسلامي، ارتباطهايي وجود داشته، ولي از انسجام و استحكام لازم برخوردار نبوده است. با ظهور رهبر سياسي ـ مذهبي و قدرتمندي چون امام خميني (ره)، مبارزان مسلمان از ايران، عراق، كشورهاي اسلامي، اروپا و امريكا متوجه نجف شدند و با وجود اختلاف نظرها و برخورداري از سطوح مختلف فكري و مبارزاتي، رهبري امام خميني (ره) را پذيرفتند. در مقاطعي، حتي نيروهاي چپگرا و مخالفين رژيم پهلوي با گرايشهاي غيراسلامي نيز سعي فراواني به عمل آوردند كه از حمايت امام خميني (ره) برخوردار شوند، اما موفق نشدند. با توجه به تنوع ديدگاههاي مبارزان و پيچيدگي جريان مبارزه و كنترلها، مراقبتها و تلاشهايي كه سعي در نفوذ در شبكه نهضت اسلامي داشت و بيت و اطرافيان امام، كانون توجه بود، حاج آقا مصطفي يكي از با اهميتترين و سختترين نقشها را در ايجاد و برقراري رابطه با مبارزان عليه حكومت پهلوي در سطوح مختلف برعهده گرفت. چنان كه اشاره شد، محوريت و مركزيت ارتباطهاي سيدمصطفي، با مبارزين مسلمان بود. قابل ذكر است كه حاج آقا مصطفي درگير امور مالي بيت امام نبود و صرفاً به امور اجرايي و ارتباطهاي نهضت امام خميني (ره) و نظارت بر آنها همت ميگماشت. در يكي از گزارشهاي ساواك در تاريخ 18 اسفند 1352 آمده است: «مصطفي خميني كه سرپرستي قسمت اجرايي فعاليتهاي خميني را برعهده دارد، در ضمن، مسئوليتارتباطات خارج از عراق نيز برعهده وي استو با سفرهايي كه انجام ميدهد بر فعاليتهاي خارج نظارت مينمايد.83» اقدام براي نشر افكار انقلابي و انديشههاي امام خميني (ره) از طريق توزيع رسالة عمليه، اعلاميهها، پيامها، نامهها و نشر سخنان آن حضرت در ايران و ساير كشورها از طريق شبكه مبارزين صورت ميگرفت. راهنمايي ياران امام، استفاده و اغتنام فرصتها از طريق ياران ايشان و مشورت با آنها در مواقع ضروري و مقتضي، دريافت و پرداخت كمكهاي مالي، دريافت وجوه شرعي و غيره، غالباً برعهده حاج آقا مصطفي بود؛ عمدهترين انگيزة سفرهاي متعدد حاج آقا مصطفي به كشورهاي اسلامي از جمله عربستان سعودي، سوريه و لبنان ارتباط با مبارزين مسلمان و راهنمايي آنها و حتي ترويج انديشه آموزش نظامي و مبارزة مسلحانه بود كه در بسياري موارد در قالب زيارت دو طرف انجام ميگرفت. بدين ترتيب پس از امام خميني (ره) محور نهضت اسلامي، حاج آقا مصطفي بود. حجةالاسلام سيدعلياكبر محتشميپور ميگويد: «در بررسيهايي كه كارشناسان ساواك كرده بودند، ايشان را يك شخصيت بسيار خطرناك بعد از حضرت امام براي كيان و هستي رژيم سلطنتي شناخته بودند.»84 حجةالاسلام سيدرضا برقعي درباره نقش ارتباطي و سياسي حاج آقا مصطفي ميگويد: «در آنجا ]نجف[ حضرت امام براي ايشان، محدوديتهاي قم را قابل نبودند. اين موضوع به چند دليل بود. از جمله آن كه نياز به حضور حاج آقا مصطفي در صحنه، مشخص بود، افراد بسياري بودند كه در زواياي جامعه در شكلهاي گوناگون، ميتوانستند پيامرسان امام باشند. ارتباط حضرت امام با همه اينها كار مشكلي بود. حاج آقا مصطفي مجموعهاي از افراد را كه قريب بيست نفر بودند، زير نظر داشت. اين افراد با تمام محيط خارج از نجف از نظر سياسي در ارتباط بودند. شايد در تمام مدتي كه حضرت امام در نجف بودند، تعداد انگشتشماري توانستند مستقيماً با خود ايشان تماس بگيرند. حاج آقا مصطفي در منزل تلفن داشت و به اين وسيله، بسياري از كارها را انجام ميداد. از طريق حاج آقا مصطفي، كارهاي بيرون از نجف در رابطه با امام هماهنگ ميشد و ايشان با تيزهوشي و تيزبيني خاصي كه در مسايل سياسي داشت، حد و حدود ارتباط افراد را با امام تنظيم ميكرد. به برخي افراد اصلاً اجازه ملاقات با امام را نميداد؛ مثلاً، تيمور بختيار زياد سعي كرد كه با امام در ارتباط باشد، به وسيله بسياري از افراد پيغام و سلام فرستاد كه به نحوي براي حفظ وجهة خود در مخالفت با رژيم با امام ديدار كند، ولي به او اجازه داده نشد...85» البته امام در جريان اين امر بود و خود ايشان به صراحت گفته بودند: به هيچوجه حاضر به همكاري با تيمور بختيار عليه رژيم پهلوي نيستند. حجةالاسلام سيدعلياكبر محتشميپور كه از ياران نزديك امام و حاج آقا مصطفي در نجف بود، در خصوص ارتباط سيدمصطفي با مبارزين سياسي ـ مذهبي ايران، ميگويد: «با عنايت به اين كه حاج آقا مصطفي يك شخصيت سياسي داراي انديشه و تفكر خاص و راه، روش و منش مشخص در رابطه با مسايل سياسي و مبارزاتي بود، وقتي از ايران شخصيتهايي مثل آيتالله بهشتي، آيتالله مطهري، حجةالاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني، آيتالله جنتي، آيتالله موسوي اردبيلي و آقاي شيخ علي تهراني و ديگران در ارتباط با مسايل مبارزاتي از قم، تهران و ساير مناطق به نجف ميآمدند، اگر يك جلسه با امام ملاقات و مذاكره داشتند، در حاشيه آن، جلساتي نيز با حاج آقا مصطفي داشتند و نظريات ايشان را هم دريافت و منتقل ميكردند؛ چرا كه نيروهاي داخل، ديدگاهها و نظرگاههاي حاج آقا مصطفي را هم در رابطه با كيفيت مبارزه و نحوه شكلگيري انقلاب ميطلبيدند و درخواست داشتند.86» حاج آقا مصطفي به مبارزيني كه حول محور نهضت امام خميني (ره) و متناسب با اهداف مبارزاتي و تفكر ايشان بودند و به صحت گفتار و كردار آنها اطمينان داشت، مأموريتهايي را در راستاي نهضت اسلامي محول ميكرد. البته اين مأموريتها به نوعي از سوي امام خميني (ره) نيز به حساب ميآمد. برخي مأمور انتقال وجوه شرعي از ايران به نجف بودند و گاهي اين انتقال از طريق كشور اسلامي ثالثي مثل عربستان سعودي، لبنان يا سوريه صورت ميگرفت و گاهي نيز مستقيماً با سفر ياران امام و دوستان حاج آقا مصطفي به نجف عملي ميشد. مأموريتهاي سياسي و اجتماعي هم به همين طريق انجام ميگرفت. نمونهاي از اين مأموريتها و فعاليتها در ذيل آورده ميشود. ساواك اصفهان به تاريخ نهم مرداد 1345 گزارش داده است: «حاج آقا مصطفي خميني پسر آقاي خميني طي نامههايي به آقاي مستجابي سر دفتر 168 اصفهان يادآور شده كه خاطر آقاي خميني از اينكه شنيدهاند، عدهاي از روحانيون اصفهان و البته دستگاههاي دولتي در اصفهان به نام دين، مؤسسهاي باز كرده و از حقوق امام زمان (عج) جهت اين كار استفاده مينمايند، ناراحت شده، مصطفي خميني از نامبرده خواسته است كه تحقيق كند اين موضوع حقيقت دارد يا خير؟87» بنا به گزارش بعدي ساواك، حاج سيدمرتضي مستجابي از دوستان سيدمصطفي خميني ميباشد و با روحانيون مبارز مخالف حكومت پهلوي، ارتباط و تماس دارد.88 سفر به كشورهاي اسلامي بخشي از فعاليتهاي سياسي فرزند ارشد حضرت امام، پس از انتقال به عراق، سفر به كشورهاي اسلامي بود. اين سفرها معمولاً در ماههاي فصل تابستان و گاهي نيز در موسم حج صورت ميگرفت. جنبه اصلي اين سفرها، فعاليت سياسي و براي تداوم نهضت امام خميني بود؛ ولي گاهي هم جنبه زيارتي و سياحتي داشت. برخي مسايل مربوط به نهضت امام باتوجه به تنگناهاي موجود در فضاي سياسي عراق به آساني قابل رسيدگي و حل و فصل نبود؛ اما در فضاي مساعد كشورهايي چون سوريه و لبنان و با ارتباطاتي كه از طريق مبارزيني كه به آن كشورها سفر ميكردند، پيشبرد امور مبارزاتي، سهل و ممكن بود. در اين ارتباطها، اطلاعات مربوط به نهضت مبادله ميشد و نهضت تقويت و تداوم مييافت.89 حاج آقا مصطفي براي آموزش نظامي، اهميت زيادي قائل بود. خود او نيز آموزشهايي ديده بود و به مبارزين و روحانيون ايران در نجف توصيه ميكرد كه در پايگاههاي الفتح در جنوب لبنان يا سوريه، آموزش ببينند. در اين راه تا جايي كه ميتوانست به افراد مساعدت ميكرد. حجةالاسلام سيدحميد روحاني به نقل از آقا مصطفي ميگويد: «...وظيفه روحانيت همان وظيفه انبياست. چنان كه وظيفه انبيا (ع) در مقابل ظلم و ستم و بيدادگري، قيام مسلحانه است، وظيفه روحانيت هم، چنين است و اين حقيقت از آيه شريفه «و اَعِدّوالَهُم ما استَْطَْعتُم من قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباط اُِلخَيلِ تُرَهِبُونَ بِهِ عَدُوّاللهِ وَعَدُوَّكُْم» روشن و آشكار است و ميتوان گفت كه معاني خاتميت در اسلام مبسوطاليد بودن زعماي اسلام و مراجع تقليد است.90» سيدمصطفي بارها به سوريه و لبنان سفر كرد و در آن كشور با مبارزين ايراني ديدار و گفتگو كرد. آقاي جلالالدين فارسي يكي از اين مبارزين بود كه بارها با ايشان ديدار و گفتگو كرد. آقاي فارسي در خاطراتش ميگويد: «شهيد آيةالله حاج سيدمصطفي خميني، چند ماه پيش از شهادتش در نجف، به قصد عمره از عراق خارج شد. ابتدا به دمشق و سپس به بيروت آمد. اين افتخار را به بنده داد كه با حجج اسلام؛ سيدمحمد موسوي بجنوردي و حاج احمد آقا، تشريففرما شدم. سال پيش هم كه به اتفاق آقاي بجنوردي به دمشق آمدند يكي ـ دو روزي را در زبداني و منزل بنده گذرانيدند. با آن شهيد بزرگوار در مسايل لبنان و فلسطينيها، توافق و همدلي داشتيم. از گزارشي كه درباره اينگونه امور به او ميدادم، خشنود ميگشت و به پاداش يا سپاس آنچه كار خير و حق ميدانست، محبتي ميفرمود.91» در يكي از گزارشهاي ساواك در تاريخ 17/5/1356 راجع به سفر سيدمصطفي همراه برادرش سيداحمد به لبنان و سوريه آمده است: «مسافرت سيدمصطفي از نجف و سيداحمد خميني از ايران به سوريه و بيروت، صحت دارد و نامبردگان طبق قراري كه با هم داشتند به دمشق وارد شدند و از آنجا به اتفاق، جهت برگزاري حج عمره به عربستان سعودي مسافرت كردند و پس از مراجعت به سوريه، سيدمصطفي روز 15/5 و سيد احمد روز 16/5/36 به نجف آمدند. نظريه يكشنبه: خبر صحت دارد. به احتمال قوي سيدمصطفي در سوريه با شيخ نصرالله خلخالي، نماينده خميني ملاقات و گفتگوهايي انجام داده و در لبنان نيز با موسي صدر، رهبر شيعيان اين كشور تماس و احياناً در مورد جنگ لبنان و آسيبهايي كه به شيعيان وارد شده مذاكراتي انجام داده و باتوجه به اين كه خميني در بهمن ماه سال 35 ]1355[، اعلاميهاي در مورد جنگ لبنان صادر و از مسلمانان تقاضا كرده، به مسلمانان لبنان كمك كنند، احتمالاً سيدمصطفي در اين مسافرت، كمكهايي به موسي صدر، جهت پرداخت به شيعيان نموده است.92» در گزارشهاي نمايندگي ساواك در لبنان به موارد ديگري از فعاليتهاي سيدمصطفي اشاره شده است. در يكي از اين گزارشها به تاريخ 29 شهريور 1352 آمده است: «... ساليانه حدود چهار ميليون تومان پول از ايران، توسط صرافها و اشخاص مختلف براي خميني به بيروت ارسال ميگردد كه اين پولها در بيروت توسط مصطفي خميني كه هر چند يك بار به بيروت ميآيد، جمعآوري و به عراق برده ميشود.93» يا در گزارش ديگري به تاريخ هجده اسفند 1352 اشاره شده كه سيدمصطفي با سفرهاي خارج از عراق خود، كه لبنان و سوريه از عمدهترين آنها بودهاند. برفعاليت مبارزين نظارت ميكند. «مصطفي خميني كه سرپرستي قسمت اجرايي فعاليتهاي خميني را بهعهده دارد، در ضمن مسئوليت ارتباطات خارج از عراق نيز به عهده وي بوده و با سفرهايي كه انجام ميدهد، بر فعاليتهاي خارج نظارت مينمايد.» حج كانون تبادل اخبار و اطلاعات پس از انتقال حضرت امام خميني و فرزندشان به عراق و استقرارشان در نجفاشرف، آنها برخلاف تركيه به طرق مختلف با مبارزان و همراهان نهضت اسلامي در ايران و ساير نقاط جهان ارتباط برقرار كردند. يكي از كانالهاي ارتباط، زائراني بودند كه از ايران و كشورهاي اسلامي همجوار ايران براي زيارت به عتبات عاليات، مكه مكرمه، مدينه منوره و سوريه ميرفتند. همه ساله امكان آن وجود نداشت كه حاج آقا مصطفي به حج بروند و در آنجا با مبارزين و مخالفين رژيم پهلوي كه براي اعمال حج ميآمدند، ديدار و اخبار و اطلاعات را مبادله كنند؛ اين امكان در چند نوبت فراهم شد و حاج آقا مصطفي ضمن بهرهمندي از فيض الهي و معنوي حج، به پيشبرد نهضت اسلامي نيز از آن طريق، كمكهاي شاياني كرد. گزارشي از نمايندگي ساواك در بغداد به ساواك مركز، در تاريخ دوازدهم اسفند 1344 موجود ميباشد كه در آن آمده است: «سيدمصطفي مصطفوي در سال جاري، عازم مكه ميباشد.» در زير آن گزارش پينوشتي بدين شرح اضافه شده است: «به كليه منابع اطلاع دهيد كه مراقبت نمايند. به سركار سرهنگ شيخان اطلاع داده شود، عكس نامبرده تكثير و به منابع و همكاران داده شود. به منابعي كه با ساواك تهران نيز همكاري ميكنند، اطلاع داده شود.94» به تاريخ هجده اسفند 1344 مديركل اداره سوم ساواك (مقدم) طي مكاتبهاي با اداره كل دوم ساواك، خواستار شده است كه به نمايندگي ساواك در عربستان سعودي دستور داده شود كه اعمال و رفتار سيدمصطفي و همراهانش را تحت كنترل و مراقبت قرار دهند.95 گزارش ادارهكل دوم ساواك به تاريخ 25 اسفند 1344 حاكي است كه سيدمصطفي در روز 23 اسفند 1344 وارد عربستانسعودي شده است. «طبق اطلاع واصله نامبرده ساعت 00:20 روز 23/12/44 با هواپيماي سعودي وارد جدّه گرديد و وسيله يكي از اعضاي سرپرستي حج كه از دوستان كاملاً مورد اعتماد او ميباشد استقبال گرديد و از تنها وسيله كه همراه داشته بازديد سطحي به عمل آمد ولي چيز قابل ملاحظهاي در آن رؤيت نگرديد. مشاراليه پس از انجام مراسم گمركي به دفتر آقاي ابوزيد وكيل مطوفين رفته و پس از قدري استراحت در حدود يك ساعت در اطراف مدينة الحاج به گردش پرداخته و سپس در حدود ساعت 00:23 به منزل ابوزيد رفته شب را در آنجا به سر برده است و قرار است كه با اتومبيل به شهر مدينه مسافرت و در منزل آقاي سيد محمد لواساني سكونت نمايد. نامبرده ضمن صحبت اظهار داشته كه منتظر شخصي به نام سيد محمدصادق لواساني است كه از تهران با پرواز 145 به جده خواهد رفت و از اين كه دولت شاهنشاهي ايران به او ويزاي خروجي داده اظهار تعجب نموده است. خواهشمند است دستور فرماييد كه در مورد سوابق آقاي سيدمحمد صادق لواساني و اين كه آيا به اين شخص اجازه خروج داده شده است يا خير؟ اين اداره كل را مطلع گردانيد.96» پس از گزارش فوق، اداره كل ساواك از خروج سيدمحمدصادق لواساني براي عزيمت به حج جلوگيري به عمل آورد.97 سفارت ايران در عربستان سعودي نيز مراقب اعمال سيدمصطفي بوده است. در ديداري كه سفير ايران با امير مكه و مدينه به عمل آورد، از وي خواست كه به ايشان اجازه هيچگونه فعاليت سياسي عليه دولت ايران داده نشود.98 عليرغم آن همه كنترل و مراقبت از فرزند امام، ايشان موفق شد با چندين نفر از مبارزين ايراني تماس بگيرد و پيام امام خميني (ره) را به آنها و از طريق آنها به ايران برساند. در گزارشها آمده است، كه در ديدار با برخي مخالفين رژيم، با آنها در مورد نحوة سخنراني و فعاليتها در ماههاي محرم و صفر صحبت و تبادلنظر كرده است. در يكي از گزارشهاي ساواك تهران به اداره كل دوم ساواك در تاريخ 24 فروردين 1345 در مورد تبادلنظر و طرحريزي وي با مبارزين ايراني براي ماههاي محرم و صفر آمده است: «طبق اظهارات سيدعبدالرضا حجازي، آقاي شيخ مجدالدين محلاتي ]فرزند آيتالله بهأالدين محلاتي شيرازي[ و آقاي مصطفي خميني پسر آيتالله خميني در مدينه و مكه صحبتهايي كرده و تصميماتي براي ايام محرم گرفتهاند. ضمناً سيدعبدالرضا حجازي اضافه نمود عدهاي روحاني مخفيانه عازم عراق ميباشند كه به آيتالله خميني ملاقات نموده و دستوراتي بگيرند.99» به دنبال گزارشهايي ديگر در اين خصوص، اداره كل سوم ساواك طي بخشنامهاي به ساواكهاي قم، شيراز و مشهد دستور زير را صادر كرد: «اطلاع واصله حاكي است مصطفي خميني فرزند آيتالله خميني كه در سال جاري به مكه عزيمت نموده با پارهاي از عناصر افراطي منجمله مجدالدين محلاتي از روحانيون مخالف شيراز تماس و تصميماتي براي ماههاي محرم و صفر گرفتهاند چون امكان دارد اين قبيل افراد در مراجعت به ايران تحريكاتي بنمايد دستور فرماييد با مراقبت كامل از عوامل شناخته شده در اين مورد پيشبينيهاي لازم به عمل آورده و نتيجه را اعلام نمايند. مقدم»100 مطالعه اسناد مربوط نشان ميدهد حاج آقا مصطفي در جريان حج برخي وجوه شرعي فرستاده شده از ايران را براي تحويل به امام خميني (ره) دريافت كرده است.101 ايشان در اين سفر، با حجةالاسلام شهيد فضلالله مهديزاده محلاتي كه از روحانيون مبارز بود، در مكه ديدار كرد و پس از پايان حج براي ديدن امام خميني (ره) با هم به نجف رفتند. آقاي محلاتي در خاطراتش ميگويد كه در جريان حج، اعلاميههايي را كه تهيه كرده بوديم، پخش كرديم و فعاليتهاي خود را در مكه به امام خميني (ره) گزارش داديم. وي در مدت توقف در نجف، در منزل حاج آقا مصطفي اقامت داشته است. همچنين يادآور ميشود كه در سالهاي آينده چند سفر ديگر كه مكه رفتم، كيفيت به همين منوال گذشت؛ يعني در آنجا عليه رژيم پهلوي فعاليت كرده است و از آنجا پيش امام خميني (ره) در نجف رفته و پس از ملاقات و تبادل اطلاعات، به ايران برگشته است.102 سيدمصطفي در سال 1353 نيز در موسم حج به مكه و مدينه رفت و ضمن به جا آوردن حج، با ايرانيان طرفدار امام خميني (ره) ديدار و گفتگو كرد. ساواك كه به شركت وي در حج حساس بود، از ماهها قبل در اين زمينه تحقيق كرده، اطلاع داشت كه وي در مراسم حج شركت خواهد كرد. در يكي از گزارشهاي ساواك كه از نمايندگي ساواك در لبنان است به بخش 334 اداره كل سوم ساواك در تاريخ 27/8/1353 چنين آمده است: «قرار است مصطفي خميني براي مراسم حج به مكه برود و به همين علت نيز شايع است كه بعضي از ايرانياني كه طرفدار خميني هستند در صددند در مراسم حج از فرصت استفاده كرده، با وي ملاقات نمايند.103» در ماههاي قبل از موسم حج، ساواك افرادي را كه احتمال ميداد با سيدمصطفي ارتباطي در جريان حج برقرار كند، به ويژه آنهايي كه وجوه شرعي را از ايران به وي تحويل ميدادند، تحت كنترل و مراقبت قرار ميداد. در گزارشي كه نمايندگي ساواك در لبنان به تاريخ 16/10/1353 به بخش 334 اداره كل سوم ساواك ارسال كرده، چنين آمده است: «آخوندي به نام موسي دهسرخي كه در رستمآباد شميران مسجدي به نام امام مهدي ]ع[ دارد، در زمان حج مسئول ترتيب دادن ملاقات ايرانيان با مصطفي خميني بوده و گويا مبالغي پول نيز براي خميني جمعآوري كرده است. ترتيب ملاقات ايرانيان با مصطفي خميني با وساطت اين شخص، خارج از محل كاروان نامبردگان انجام ميگرفت.» در زير اين گزارش مديركل اداره سوم ساواك پينوشت كرده است: «وسيله ساواك تهران، شناسايي و در اطراف وي تحقيق و سپس دستگير و منزل وي بازرسي و از او تحقيق شود. 18/10/10453» در حج آن سال، شهيد حاج شيخ فضلالله محلاتي نيز كه جزو حجاج بوده با حاج آقا مصطفي چندين بار ديدار و گفتگو كرده است. در يكي از گزارشهاي ساواك به نقل از آقاي محلاتي آمده است: «يواشكي چند بار در مساجد و معابر با وي صحبت و در مورد سلامتي آقاي خميني سؤال كردم و در مورد بدبختيها و ستمگريهاي اخير ساواك نيز با وي صحبت نمودم.105» ساواك تهران در گزارشي كه در مورد نحوه ديدارهاي فرزند امام خميني با ايرانيان تهيه كرده، چنين آورده است: «شب 30/9/53 و 1/10/53 و 2/10/53، سيدمصطفي خميني از ساعت 00:24، بالاتر از مقام ابراهيم مينشست. در اين موقع افرادي كه با او ملاقات كردهاند، عبارتند از: شيخ فضلالله محلاتي، سيد زنجاني كه مشهور است به شبستري، كتابدار كتابخانه چهلستون مسجد جامع تهران، شيخ ابوالقاسم نجات، شيخ غلامحسين مراغهاي و چند نفر ديگر كه شناخته نشدند سيدعبدالرسول حجازي را در همان ساعات در بيت ديدم لكن نزد مصطفي نرفت و گفت من چكار به مصطفي دارم. محلاتي مكرر به نزد مصطفي ميرفت و افرادي را با خودش ميبرد كه دست او را ببوسند و چند نفر هم مبالغي به او پول دادند.106» در گزارش ديگري نيز آمده است: «ساعت 30:21 شب 29/9/53 در خانه كعبه، سيدمهدي لواساني چند نفر از حجاج را به شرح زير طواف ميداد: اسماعيل محمد اسماعيلي؛ ماشأالله چنگيزپور، يعقوب حاجيان، ابراهيم مراغهچي، وليالله رهنما، سيدمهدي ابراهيمي، حسين حيدرخاني، علياكبر ناظمزاده، حسن ملكپور، علي فخيم و تعدادي زن، ناگهان پس از خاتمة طواف، سيدمهدي لواساني فرياد زد، حجاج، سيدمصطفي خميني اينجا تشريف دارند، بياييد دست آقا را ببوسيد و بلافاصله جملگي به سر و روي پسر خميني ريخته و او را بوسيدند به طوري كه مصطفي منقلب شد و لواساني گفت: آقا را اذيت نكنيد و سپس با گريه و زاري از او جدا شدند. نظريه شنبه: نامبردگان فوق همه از مقلدين خميني هستند.107» گزارشهاي ديگري نيز وجود دارد كه از ديدار حاج آقا مصطفي با برخي از روحانيون معاود عراقي ساكن شهرهاي خرمشهر و قم و كشور كويت حكايت ميكند.108 در سال 1355 در گزارشهاي ساواك آمده است كه امسال امام خميني (ره) به حج خواهد رفت و يا اين كه پسرش سيدمصطفي را به مكه اعزام خواهد كرد كه چنين اتفاقي صورت عملي به خود نگرفته است. در يكي از گزارشها نيز به سفر سيدمصطفي همراه برادرش سيداحمد به حج عمره در مرداد 1356 اشاره شده است.109 در مجموع، رهاورد سفرهاي حاج آقا مصطفي به مكه مكرمه براي پيشبرد نهضت اسلامي ارزنده و قابل توجه بوده است؛ وي عليرغم كنترلها و مراقبتهاي كامل مأموران ساواك، توانست با مبارزين ايراني و مقلدين امام خميني (ره) ديدار گفتگو و تبادلنظر كند و احياناً اعلاميهها، نامهها و ساير اسناد و مدارك و دستورهاي امام خميني (ره) را از طريق آنان به ساير كشورها، ارسال كند.
سيدمصطفي و دولت عراق برخورد و ارتباط فرزند امام خميني در طول اقامت دوازده سالهاش در عراق با دولت آن كشور، همسو و هماهنگ با مشي حضرت امام خميني (ره) بود. رويه و سياست دولت عراق در قبال امام خميني (ره) و فرزندشان، تا حدود زيادي از روابطش با دولت ايران تأثير ميپذيرفت. در زمانهايي كه روابط دو كشور تيره بود، دولت عراق سعي داشت از امام خميني (ره) بهعنوان اهرمي عليه دولت ايران بهره بگيرد. در زمانهايي نيز كه روابط دو كشور بهبود مييافت، دولت عراق به همكاري بيشتر با ساواك عليه مبارزين ايراني مقيم عراق، روي ميآورد و عرصه را بر حضرت امام و ياران ايشان در نهضت و مبارزه، تنگ ميكرد. در تاريخ 23 مهر، 1344 وزير وحدت عراق دكتر عبدالرزاق محيالدين با امام خميني (ره) ديدار و پس از ابلاغ سلام رئيس جمهور عراق، كوشيد تا با عرضه امكانات تبليغاتي، از ايشان عليه دولت ايران، بهرهبرداري تبليغاتي بكند. اين امر در جهان سياست يك موضوع مرسوم بود و مخالفين رژيمهاي مختلف نيز چنين فرصتي را مغتنم ميشمردند و در عمل يك نوع انتفاع دوجانبهاي را دنبال ميكردند؛ با اين وصف حضرت امام خميني (ره) (چنان كه بعداً هم بارها پيش آمد) با اين امر مخالفت كرد و تا پايان تبعيدشان در عراق حاضر به همكاري با حكومت عراق عليه دولت ايران نشدند.110 پس از به قدرت رسيدن حزب بعث مدت كوتاهي ظواهر امر حكايت از آن داشت كه روابط ايران و عراق روبه بهبودي است؛ زيرا هيأتهاي بلندپايهاي به دو كشور مسافرت كردند تا براي حل اختلافات ميان دو كشور، مذاكره كنند. اين مذاكرات در چهارماهه آخر سال 1347 صورت گرفت. در فروردين 1348 دولت عراق اعلام كرد كه اروندرود جزيي از قلمرو عراق است. واكنش دولت ايران به اين اقدام دولت عراق، لغو معاهده مرزي 1316 بود كه وزارت امورخارجه ايران در 30 ارديبهشت 1348 در مجلس سنا، رسماً اعلام كرد.111 به دنبال اين جريانات، روابط دو كشور به تيرگي كامل گراييد. سران حزب بعث يكي از راههاي مبارزه و در نهايت تضعيف حكومت ايران را اتحاد با مخالفان آن كشور در نظر گرفتند و فعاليتهايي را برآن اساس شكل دادند. از جمله تلاش ميكردند به هر شكل ممكن به امام خميني (ره) نزديك شوند و از ايشان درخواست نمايند كه با صدور بيانيهاي اعمال و رفتار دولت ايران را محكوم نمايد؛ اما امام خميني (ره) هرگز آن را نپذيرفتند و اعلام كردند كه اختلاف ما با دولت ايران يك اختلاف اساسي و عقيدتي است و برطرف شدني نيست؛ اما اختلافاتي كه اكنون بين دولتهاي ايران و عراق بوجود آمده است، زودگذر و رفعشدني است؛ بنابراين آن حضرت هرگز حاضر به همكاري با دولت عراق در مبارزه عليه حكومت پهلوي نشدند.112 در آن مقطع تاريخي رژيم بعثي عراق فشارهاي خود را عليه حوزه علميه نجفاشرف و به ويژه بيوت مراجع تقليد و از جمله مرحوم آيتالله حكيم تشديد نموده بودند. از اينرو آيتالله حكيم، ممنوعالملاقات بود و كسي جرأت نزديك شدن به بيت ايشان را نداشت، حاج آقا مصطفي از اولين افرادي بود كه پس از بازگرداندن آقاي حكيم از بغداد به كوفه، به ديدار وي رفت. اين ديدار براي حزب بعث قابل چشمپوشي نبود، بنابراين در 21 خرداد 1348 رئيس سازمان امنيت و فرماندار نجف به حضور امام رسيدند و اظهار داشتند كه از طرف شوراي فرماندهي حزب بعث مأموريت دارند، سيدمصطفي را به بغداد اعزام كنند و در اين مورد ظاهراً از امام اجازه خواستند. ايشان گفتند كه اگر اعزام او به بغداد منوط به اجازة من است، من هرگز چنين اجازهاي نميدهم؛ ولي اگر غير از اين است، خود ميدانيد. به هر صورت مأموران، فرزند ارجمند امام را با خود بردند و به بغداد اعزام كردند.113 در بغداد، «حسنالبكر به ايشان اظهار ميدارد كه ما چندين بار از پدر شما خواستيم كه به نفع دولت عراق و عليه كشور شاهنشاهي ايران، اقداماتي معمول دارد و هر بار از اين امر شانه خالي كردهاند، شما از پدرتان بخواهيد كه در تأمين نظر ما اقدام نمايد. سيدمصطفي اظهار ميدارد كه من اجازه ندارم كه از طرف پدرم به شما قولي بدهم و تصور ميكنم حرف ايشان همان حرف اولي باشد و سپس از پيش احمد حسنالبكر مرخص ميشود.»114 در گزارش سفارت ايران در بغداد نيز به تاريخ پنجم تير 1348 در اين مورد آمده است : «بازگشت به نامه سري شماره 1/4/8538 مورخ 31/3/1348 راجع به دستگيري سيدمصطفي خميني اشعار ميدارد موضوع مورد تأييد ميباشد و از قرار شايع سرهنگ علي هادي وتوت، پس از چند روزي كه به استانداري كربلا منصوب شده بود از آيتالله خميني درخواست مينمايد كه عليه دولت شاهنشاهي فتوي صادر نمايد و نامبرده با پرخاش و پرت كردن گذرنامه خود، ميگويد من وطن خود را به عراق نميفروشم و هركاري ميخواهيد بكنيد و از شركت در نماز جماعت هم به عنوان اعتراض خودداري مينمايد. عراقيها به تصور اين كه سيدمصطفي پسر مشاراليه تلقيناتي كرده است، چند روزي وي را توقيف ميكنند؛ ولي بعداً تغيير جهت داده و به تصور تحبيب سيدمصطفي كه بيشتر بتوانند در روحيات پدرش نفوذ پيدا نمايند، نامبرده را از زندان آزاد ميسازند.115» در يكي از گزارشهاي ساواك نيز اشاره شده است كه: مقامات عراقي از سيدمصطفي خواستهاند كه پدرش را وادار به صدور اعلاميهاي عليه دولت ايران كند و در ازاي اين عمل به وي قول دادهاند كه آيتالله حكيم را از عراق اخراج و ترتيب جانشيني امام خميني را به جاي آيتالله حكيم بدهند. اين پيشنهاد نيز به شدت از سوي حضرت امام خميني (ره) با اين استناد كه آقاي حكيم بزرگ ماست و اين كار را نميتواند انجام دهد، رد شده است.116 غائله ديگري كه براي امام خميني (ره) و به تبع حاج آقا مصطفي پيش آمد و در پشت آن غائله نيز حزب بعث قرار داشت، مطرح شدن همكاري با تيمور بختيار عليه حكومت ايران بود. بختيار به منظور دستيابي به قدرت و براندازي حكومت محمدرضا پهلوي به هر دري ميزد تا با مخالفان رژيم پهلوي ارتباط برقرار كند و توافق آنها را براي همكاري مشترك عليه حكومت پهلوي جلب كند. در آن هنگام كه امام خميني (ره) رهبري نهضت اسلامي و مبارزه ضد حكومت پهلوي را در سطح گستردهاي برعهده داشتند، بختيار سعي در نزديكي به ايشان و همكاري مشترك عليه رژيم ايران كرد. تلاشهاي تيمور بختيار در سالهاي 1348 و 1349 با همكاري بعثيها به هيچوجه، قرين موفقيت نشد و امام خميني (ره) همان پاسخي كه به متحدجويي سران حزب بعث داده بودند، براي تيمور بختيار نيز همان پاسخ را تكرار كردند. آخرين ترفند تيمور بختيار اين بود كه در يكي از ملاقاتهاي استاندار كربلا، همراه او به صورت ناشناس و بدون اعلام قبلي در جلسه ملاقات با امام خميني (ره) حضور يافت؛ اما در آن جلسه نه كسي او را به امام معرفي كرد و نه امام حتي يك كلمه با او سخن گفت. پس از رفتن او، امام از روي قرائني دريافتند كه وي بختيار بوده، از اينرو در مرحله بعدي، وقتي كه استاندار كربلا از امام تقاضاي ملاقات كرد، امام در پاسخ گفتند: به شرطي اين ملاقات را ميپذيرد كه رجال غير عراقي با وي همراه نباشد.117
شهادت آيتالله سيدمصطفي خميني، پس از دوراني پر از رنج، تلاش و مبارزه در سحرگاه يكشنبه اول آبان ماه 1356 (برابر با نهم ذيقعده 1397 ه ق) در سن 47 سالگي در نجف بهطور ناگهاني و مرموز در خانه خود درگذشت. اولين كسي كه از اين واقعه آگاه شد و ديگران را نيز مطلع نمود، خادمه منزل حاج آقا مصطفي به نام صغرا خانم بود. او مشاهدات خود را به شرح ذيل بازگو ميكند: «شب، آخر قرار بود براي آقا مهمان بيايد. چون دير وقت بود، ايشان آمدند و به من گفتند: صغرا برو بخواب، من خودم در را باز ميكنم. من هم اول به حرم رفتم، نماز خواندم، زيارت كردم، بعد به خانه آمدم و خوابيدم. صبح كه طبق معمول، صبحانة آقا را بالا بردم، ديدم آقا روي كتابهايشان خم شدهاند، فكر كردم كه خوابشان برده است، صدايشان كردم و گفتم: آقا... آقا خوابتان برده... كه ديدم جواب نميدهند و زير چشمشان هم به رنگ خرما شده است. پايين رفتم و خانم ايشان را كه مريض بود، صدا كردم و خودم هم به كوچه رفتم و فرياد زدم كه آقا مصطفي (ره) مريض شده است كه در اين هنگام آقاي دعايي مرا ديد و با يكي دو نفر ديگر به بالا آمد و آقا را به بيمارستان بردند و ديگر نميدانم چه شد.118» خانم معصومه حائري يزدي، همسر مرحوم آقا مصطفي، دومين نفري بود كه از درگذشت شوهرش مطلع شد. ايشان نيز در اين زمينه گفتهاند: «او [حاج آقامصطفي] مردي بسيار قوي و از سلامت كامل برخوردار بود، هيچگونه ناراحتي و بيماري نداشت، به همين دليل برخلاف آن چه شايع كردند سكته قلبي، خيلي بعيد به نظر ميرسيد. |
شهادت سيد مصطفي خميني از الطاف خفيه الهی بود
منبع: http://www.iranemoaser.com
سحرگاه روز یكشنبه اول آبانماه سال ١٣٥٦ قبل از اذان صبح، وقتی مطابق معمول براي آيت الله حاج سيد مصطفي خميني كه در آن ساعت همواره به دعا و مناجات مشغول بود يك ليوان آب ميآورند، صدايي از داخل اتاق به گوش نميرسد. چند دقيقه بعد، اعضاي خانواده وي در را باز مي كنند و با پيكر بي جان او روبرو ميشوند. و به این صورت، مردي كه اميد آينده اسلام بود به عنوان اولين شهيد فصل پيروزي انقلاب اسلامي به خاك ميافتد.
آيت الله سيدمصطفي خميني، بازوي راست امام خميني در نهضت اسلامي بود به نحوي كه ساواك (سازمان اطلاعات و امنيت نظام شاهنشاهي) او را از عوامل اصلي نهضت اسلامي و تداوم اين نهضت به حساب ميآورد. در دوران تبعيد، افراد زيادي از داخل و خارج كشور با ايشان در تماس بودند. شب قبل از واقعه شهادت وي اشخاص مرموز و ناشناسي به ملاقات وي آمده بودند و پيش از آن از سوي نظام شاه به مرگ تهديد شده بود.
يكي از پزشكان بيمارستان كوفه كه ساعتي بعد پيكر وي را معاينه كرده بود بلافاصله اعلام كرد كه ايشان را مسموم كردهاند. اين پزشك همان روز از طرف سازمان امنيت عراق بازداشت شد و بعد از ٢٤ ساعت كه آزاد گرديد از هرگونه اظهار نظر ديگري خودداري كرد.
روزنامه المجاهد (چاپ الجزاير) نوشت: مصطفي خميني فرزند روحالله خميني (مقام مذهبي مسلمان شيعه ايران) به دست ساواك به قتل رسيده است.
خبرگزاري فرانسه نيز در تاريخ ٦ دسامبر ١٩٧٧ گزارش داد: “سيدمصطفي خميني پسر امام روح الله خميني مقام مذهبي مسلمانان شيعه ايران چهل روز پيش در نتيجه بدرفتاريهاي ساواك (پليس مخفي ايران) جان خود را از دست داده است.”
شهادت آيت الله سيدمصطفي خميني، خون دوبارهاي در رگهاي مرعوب و خوابزده كشور ايران جاري ساخت و مجالس متعددي در بزرگداشت اين انقلابي دانشمند در نقاط مختلف كشور برگزار شد. نام امام خميني از نو بر زبانها جاري شد و واكنشهاي شتابزده و سركوبگرانه نظام شاهنشاهي هر روز توفان انقلاب را نيرومندتر ساخت و در مدت كوتاهي بنياد نظام وابسته، پوسيده، جنايتكار و فاسد پهلوي را به باد فنا داد.
درباره آيت الله شهيد حاج سيدمصطفي خميني، بسيار گفتهاند و بسيار نوشتهاند، ولي حق مطلب ادا نشده است و مانند بسياري از شهداي ديگر نام او نيز در پردهاي از مظلوميت پنهان است. با اين وجود:
آب دريا را اگر نتوان كشيد |
هم به قدر تشنگي بايد چشيد |
اين است كه به عنوان بزرگداشت ساگرد شهادت وي چند جملهاي را از هزاران جملهاي كه در وصف او گفتهاند در پي ميآوريم:
امام خميني: مصطفي اميد آينده اسلام بود... مرگ مصطفي از الطاف خفيه الهي بود...
مرحوم حاج سيداحمد خميني: برادرم همچون يكي از شهداي قبل از پيروزي انقلاب به دست عوامل شاه مسموم شد. از خصوصيات بارز اين مرد خدا دشمني پرو پا قرص با شاه و رژيم او و جهت دار بودنش در مبارزه و صراحتش در برخورد با مسايل اصولي و آشتي ناپذيرياش در برابر سازشكاران بود.
خانم دكتر فاطمه طباطبايي: وجود حاج آقا مصطفي براي امام بسيار مغتنم بود. ايشان سعي ميكرد تازهترين اخبار را به امام بدهد.
آيت الله بجنوردي: نيمه شب بيدار ميشد و مسئله نماز شب و مقيد بود تا هزار “قل هوالله” را بخواند... مقيد بود هر روز زيارت عاشورا را بخواند... خيلي از شبها مقيد بود به نماز جعفر طيار... در بعد عبادات، در بعد اذكار و در مسائل عرفان و در مسائل انقطاع الي الله خيلي روي خودش كار كرده بود.
- خيلي برخوردش با افراد، خاكي بود. يعني واقعا از تمام تعينات گذر كرده بود، روي خاك بنشيند، روي زمين بنشيند با افراد فقير و مستمند، با يك طلبه خيلي مبتدي، يك ساعت بنشيند و بحث كند طوري برخورد ميكرد كه هيچ كس احساس غريبي با او نميكرد.
- در عين حالي كه اشتغال علمي به نحو بالايي داشت و عبادات را انجام ميداد در تمام مسائل انقلاب هم كاملا حضور داشت.
آيت الله سيدعباس خاتم يزدي: حاج آقا مصطفي يك دانشمند به تمام معنا بود.
آيتالله محمدحسن قديري: مرحوم حاج آقا مصطفي از اركان مهم نهضت اسلامي هستند و نقش ايشان در اصل نهضت و ادامه آن بسيار موثر بوده است.
رژيم شاه با به شهادت رساندن آن عالم وارسته و جليلالقدر اين نقشهها را در سر داشت: ١ـ ضربه سهمگيني بر امام وارد كند و ايشان را از رهبري نهضت باز بدارد. ٢ـ از وجود خميني ديگر براي آينده پيشگيري كند.٣ـ نهضت اسلامي ايران را به شكست بكشاند.
عليرغم اين معادلات و محاسبات، شهادت حاج سيد مصطفي خميني، نهضت اسلامي ايران را به انقلاب بدل كرد، بيش از چهل روز از شهادت او نگذشته بود كه خونش در قم به جريان افتاد و شهر خون و قيام را در ١٩ ديماه 56 گلگون ساخت، در اربعين شهداي قم، خون پاك آن عالم شهيد كه با خون شهداي قم درهم آميخته بود آذربايجان را فرا گرفت و شهر تبريز را خروشان ساخت و به دنبال آن اربعينهاي زنجيرهاي پديد آمد و اين خون پاك آيت الله شهيد حاج سيدمصطفي خميني و ديگر شهداي راه اسلام كه جوشيد و خروشيد و همانند سيل بنيانكني پيش تاخت و كاخها و كاخ نشينان را در كام خود فرو برد و انقلاب اسلامي را به ارمغان آورد.
در پي شهادت آن عالم رباني امام در پشت كلامالله مجيد نوشت:
بسمه تعالي
انالله و انا اليه راجعون
در روز يكشنبه نهم شهر ذي القعدة الحرام ١٣٩٧ مصطفي خميني نور بصرم و مهجه قلبم دار فاني را وداع كرد و به جوار رحمت حق تعالي رهسپار شد. اللهم ارحمه و اغفرله و اسكنه الجنه بحق اوليائك الطاهرين عليهم الصلوة والسلام.
دست اجانب كشت او را از جفا
بارالها باز از غم سينهام تنگ آمده |
شيشهء صبرم ندانم از چه بر سنگ آمده |
هر مسلماني برون از خانه دلتنگ آمده |
صورت گلگون او امروز بي رنگ آمده |
از چه احوال من و اين خلق ديگرگون شده |
|
گوئيا ما را رسيده ماتمي بس دردناك |
شد غروب از آسمان علم، نجمي تابناك |
جسم پاكي در زمين پاك پنهان زير خاك |
سيد والا مقامي جسم پاك و روح پاك |
مصطفائي در جوار مرتضي مدفون شده |
|
سيد روشن ضميري پاك طينت باصفا |
نور جشم آيت الله خميني مصطفي |
مرجع تقليد ما را بود ياري باوفا |
ظاهراً دست اجانب كشت او را از جفا |
مرجع تقليد ما را از غمش دل خون شده |
|
پشت احمد قلب روحالله از اين ماتم شكست |
لشگر اسلام را گويي كه يك پرچم شكست |
اهل ايران را دل پردرد از اين غم شكست |
بلكه قلب هر مسلمان هست در عالم شكست |
زين سبب دلهاي ما از داغ او محزون شده |
|
آه و واويلا كه رفت از اين جهان روشن دلي |
عالم روشن روان تيز هوش مقبلي |
بود از باغ امامت شاخهء پرحاصلي |
بود همراه پدر در راه حق هر منزلي |
قائد ما را از اين غم چشمها گلگون شده |
|
آه كاز ظلم و جفاي دشمن شوم پلشت |
آن تبهكاران بدخوي پليد چهره زشت |
رفت از دار فنا آن سيد نيكو سرشت |
نزد اجداد كرامش شد خرامان در بهشت |
روح پاكش در جوار خالق بيچون شده |
|
آه و واويلا كازين غم چشمها گريان شده |
زين مصيبت انقلابي سخت در ايران شده |
خاصه اهل قم از اين ماتم همه نالان شده |
زين مصيبت نوحهگر حيراني حيران شده |
بي قرار و بي خود و دلخسته و محزون شده |
|
در مه ذيقعده آن مرحوم رضوان جايگاه |
رست ز رنج و تعب شد راهي آرامگاه |
سال تاريخ وفاتش با حساب دور ماه |
ح بيفزا نيز بر اين جمله غفران پناه |
با حساب ابجدي تاريخ او موزون شده |
آيت بهشتی
نويسنده: سيد حسين زينالى
منبع: گلشن ابرار، جمعی از پژوهشگران حوزه علميه قم
تولد
در سال 1309 ش . در شهر مقدس و مذهبى قم در خانه پاك و بى آلايش دانشمند و مجتهدى بزرگ از فضلاى حوزه علميه ، فرزندى چشم به جهان گشود كه بعدها منشاء تحولات عظيمى در تاريخ ايران شد.
اين نوزاد را به مناسب نام جد شهيدش ((سيد مصطفى )) ((مصطفى )) نام نهادند.
او در دامن پدرى بزرگوارى و مادرى پاك سرشت و در محيطى پر از معنويت و صفا و صميميت رشد كرد و دوران كودكى را با پايان رساند.(1)
تحصيلات
هفت سال از سن اين مولود مبارك گذشت ، و در اين مدت شخصيت كودكى او رقم زده شد.
در سال 1316 ش . قدم به مدرسه گذاشت و براى تكميل شخصيت خدادادى و فطرى خود و نوشيدن جرعه هاى علم و دانش راهى مدرسه گرديد، دوران ابتدايى را در مدرسه هاى ((باقريه )) و ((سنايى )) قم در سال 1323 - 1324 به پايان رساند.
علاقه فراوان وى به اسلام و روحانيت و راهنمايى هاى پدر بزرگوار و دوستان دل سوزش موجب گرديد كه بعد از اتمام دوران ابتدايى در سال 1324 به صف طلاب حوزه پيوسته و در رديف سربازان امام زمان عليه السلام قرار گيرد. او در راه فراگيرى علوم اهل بيت عليه السلام تلاشى بى وقفه و فوق العاده داشت و خود را به طور كامل جهت كسب دانش و علم وقف كرده بود، از اين رو در اندك زمانى به رشد فرهنگى و علم بالايى دست يافت ، و در كمتر از شش سال دروس سطح حوزه را به پايان رسانيد.
ايشان در اين دوره از اساتيدى مثل آيات بزرگوار شيخ مرتضى حائرى ، شهيد صدوقى ، سلطانى و شيخ عبدالجواد اصفهانى بهره جست .(2)
آيت الله ابطحى كاشانى از ياران شهيد، درباره علاقه و هوش سرشار ايشان به درس مى گويد: ((گاهى به حجره ما مى آمد و گاهى من به منزل ايشان مى رفتم و با هم به درس مى رفتيم (درس آقاى سلطانى ، درس آقاى شيخ عبدالجواد اصفهانى ) و از آن پس نيز با هم با درس خارج مى رفتيم (درس امام ، درس آقاى بروجردى ، درس آقاى داماد) و خارج از درسها هم ، با هم مباحثه اى داشتيم (تقريرات آقاى نائينى ، رساله هاى شيخ انصارى در آخر مكاسب و...)
خصوصيتى كه در شهيد حاج آقا مصطفى سراغ داشتم ، اين بود كه از همان اول حالت تعبد نسبت به مطالب علمى نداشت ؛ يعنى مثلا اگر شيخ انصارى يا هر بزرگوارى مطلبى را گفته است سربسته نمى پذيرفت ، بلكه مانند امام در مقام تجزيه و تحليل بر مى آيد و مى تواند گفت از همان اوايل روح اجتهاد داشت و همين هم باعث ترقى او شد)). (3)
اساتيد
ايشان بعد از شش سال تحصيل در 22 سالگى حدود سال 1330 ش به دوره تخصصى (خارج حوزه ) خارج اصول و فقه وارد شده و در فقه و اصول از اساتيدى بهره برد كه عبارتند از آيات عظام :
1. آيت الله العظمى حجت
2. آيت الله العظمى بروجردى
3. آيت الله العظمى محقق داماد
4. آيت الله العظمى امام خمينى (پدر گراميشان )
5. آيت الله العظمى شاهرودى
6. آيت الله العظمى خويى
7. آيت الله العظمى محمد باقر زنجانى
8. آيت الله العظمى سيد محسن حكيم (4)
شهيد حاج آقا مصطفى علاوه بر اجتهاد در فقه و اصول ، در علوم معقول و منقول نيز داراى تبحر بوده است و دانش حكمت و فلسفه را از اساتيد فن و حضرات آيات :
1. آيت الله فكور يزدى
2. آيت الله والد محقق
3. آيت الله علامه طباطبايى
4. آيت الله سيدابوالحسن رفيعى قزوينى
فراگرفته و به سن 30 سالگى نرسيده بود كه جامع معقول و منقول شد.(5)
استعداد و نبوغ
در مورد استعداد ايشان حضرت آيت الله العظمى خامنه اى ، رهبر معظم انقلاب اسلامى مى فرمايند:
((در درس امام جزء بهترين شاگردان بود، اگر نگوييم بهترين شاگرد. و در عين حال خود او يك مدرس معروف بود، فلسفه و فقه درس مى داد...))(6)
شهيد حاج آقا مصطفى از جمله كسانى بود كه براى فهم و درك مطلب از هيچگونه سؤ ال كردن و مباحثه با استاد ابايى نداشت ، آيت الله ختم يزدى از ياران شهيد مى گويند:
((يكى از خصوصياتش اين بود كه در هر جلسه اى شركت مى كرد از مسائل علمى سخن مى گفت و مجلس را ره يك مجلس علمى مبدل مى ساخت و دنبال هر مطلبى را كه مى گرفت خيلى بحث مى كرد... خارج فقه را كه امام در نجف اشرف شروع كردند و مدت پانزده سال طول كشيد (از بيع تا خلل در نمار) شهيد حاج آقا مصطفى بيشترين اشكال را مى گرفتند...))(7)
و بالاخره خود شهيد مى گويد:
((... من در عمرم فقط چند سالى تقليد كردم و خيلى زود از تقليد كردن بى نياز شدم .))(8)
تاءليفات
شهيد مصطفى خمينى علاوه بر تدريس علوم اسلامى داراى آثار و تاءليفات زيادى نيز مى باشد كه آثار قلمى او نشانگر عظمت علمى و فكرى آن مرحوم است و هر شخصيت علمى سياسى را از نوشته هايش مى توان شناخت و براى همين منظور اگر كسى بخواند مرحوم مصطفى را از نزديك شناخته و ابعاد علمى ايشان را درك كند مى تواند با مراجعه به آثار ايشان به اين مقصود نايل آيد. در اين خصوص مرحوم حاج سيد احمد خمينى برادر بزرگوار آن شهيد مى گويد:
((اجازه بفرماييد در اين مورد مقدمه اى عرض كنم و آن اين است كه معمولا افراد در بازدهى علمى و اجتهادى و يا تخصصى خودشان نيازمند به طى مراحل هستند كه بعد از آن مراحل مى توانند تز و يا اجتهاد خود را در معرض بهره بردارى ديگران قرار دهند، كه متاءسفانه ايشان پس از از اتمام مراحل لازم و در آغاز تقرير و بيان نظريات علمى و اجتهادى خود به شهادت مى رسد و در عين حال كتابهايى از ايشان باقى مانده است ...)
تاءليفات زنده ياد حاج آقا مصطفى (ره )
1. القواعد الحكميه (حاشيه بر اسفار)
2. كتاب البيع (دوره كامل مباحث استدلالى بيع در سه جلد)
3. مكاسبه محرمه (در دو جلد)
4. مبحث اجاره
5. مستند تحريرالوسيله
6. تعليقه اى بر عروة الوثقى
7. تفسيرالقرآن الكريم (در چهار جلد كه ناتمام مى باشد)
8. تحريرات فى الاصول (از اول اصول تا استصحاب تعليقى )
9. شرح زندگانى ائمه معصومين عليه السلام (تا زندگانى امام حسين عليه السلام )
10. كتاب الاصول
11. القواعد الرجاليه
12. كتابى در مبحث نكاح
13. حاشيه بر شرح هدايه ، ملاصدرا
14. حاشيه بر مبداء و معاد ملاصدرا
15. حواشى بر وسيله النجاة آقا سيد ابوالحسن اصفهانى
16. تطبيق هيئت جديد بر هيئت نجوم اسلامى
17. حاشيه بر خاتمه مستدرك .(9)
لازم به ذكر است كه در مجله حوزه شماره 82 - 81، تعداد 40 عنوان از آثار ايشان را آورده ، است .
سير و سلوك
حاج آقا مصطفى در كنار علم و دانش و فقاهت ، مبارزه و جهاد را نيز در همان مكتب آموخت و پا به پاى امام امت (ره ) در صحنه هاى سياسى و مبارزاتى قدم نهاد، چرا كه جهاد و شهادت را از سرور خود امام حسين عليه السلام آموخته بود.
او در فتواى فقهى خود از آيه ((ولن يجعل الله للكافرين على المومنين سبيلا)) تنها حرمت ازدواج با كافران را نمى فهميد بلكه تمامى سلطه هاى شوم از خدا بى خبران را بر مسلمين حرام مى دانست .
بيشتر از هر جهادى او مبارزه با شيطان درونى را لازم مى ديد و كسب تقوا و پرهيز از تبعيت هواى نفس را بزرگترين جهاد و بنا به فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله ((جهاداكبر)) مى دانست و در اين راه به حد اعلاى مبارزه رسيد و خود را به گروه سالكان الى الله و اولياى پاك الهى رساند.
حجة السلام و المسلمين رحيميان يكى از يارانش مى گويد:
((يكى از خصوصيات حاج آقا مصطفى اين بود كه ايشان مقيد به پياده روى از نجف به كربلا در تمام زيارتهاى مخصوصه امام حسين عليه السلام بود در سال معمولا چند مناسبت بود (15 شعبان ، عرفه ، اربعين ، اول و نيمه رجب ) كه مردم از نجف به كربلا پياده مى رفتند و ايشان هر سال در چند مناسبت پياده به كربلا مى رفتند. گاهى مى شد كه كف پاى ايشان تاولهايى مى زد كه خونابه از آن راه مى افتاد و كاملا مجروح مى شد ولى باز هم به راه رفتن ادامه مى داد.)) (10)
آقا مصطفى موقعى كه به زيارت مى رفت در بين راه مثل ساير زوار - بدون اينكه خود را آقازاده و صاحب علم و شهرت بداند - به صورت طبيعى اعمال و كارهايش را انجام مى داد. و علاوه بر زيارت اميرالمؤ منين عليه السلام و سيد الشهداء عليه السلام به زيارت دوره مسجد سهله و مسجد كوفه مى رفت و هر هفته طبق عادت طلاب نجف شب هاى چهارشنبه به مسجد سهله ، محلى كه بسيارى از افراد در آنجا به خدمت امام زمان عليه السلام رسيده اند رفته و در آن محل بيتوته مى كرد.
آرى او كه رسيدن به قرب الهى را در توسل به اهل بيت عليه السلام ديده بود نگاهى به جراحت پا و يا خستگى راه و يا اينكه خود كارهايش را انجام مى دهد، و يا اينكه ديگران به او اعتناء داشته باشند يا نه ، نمى كرد و براى زيارت امام حسين عليه السلام و حضرت امير عليه السلام همه مشكلات را به جان خريده و گاهى قريب صد كيلومتر فاصله نجف و كربلا را پياده مى پيمود.
شهيد در سير و سلوك به مقامى رسيده بود كه در دستورالعملى اخلاقى مى گويد:
((بدان اى برادرم ، دوست عزيز و بزرگوارم ، پس از فهم آنچه در اين سطور آمد و بعد از آن كه به علوم عادى آگاه گرديدى و رسوم ظاهرى را بر پا داشتى ، بايد تلاش بى امان را براى رسيدن به برترين مقصد، والاترين هدف ، شيرين ترين مسلك و دلپذيرترين شيوه پيشه كنى و آن ((جان جهان شدن )) است .
رسيدن به اين مقام والا و بلند، جز با دور كردن پستيها، تيرگيها و حجابهاى مادى و مدت و جلب صفات كمال و برتر، از راه عمل به دستور شرع انور و حركت بر مقتضاى ايمان و كوشش در اجراى فرامين الهى و احكام عملى ، بدنى و قبلى نشايد.
... شگفتا! آيا وجدانت اجازه مى دهد، با توان و قدرتى كه او ارزانى داشته ، برخوان گسترده اش او را، نافرمانى و سركشى كنى ؟ آيا مى پسندى توان ، اراده و حكمت او را در آنچه ناروا شمرده به كارگيرى و بى حرمتى روا دارى ؟ پناه مى بريم به خداى داناى شنوا از شيطان رانده شده از درگاه خدا.
... جهاد اكبر را پيشه كن ، تا الگويى حق نما گردى و مشمول پاداش شهيدان ، كه در سخنان معصومين آمده است :
...بارالها! طعم عفو، شيرينى آمرزش و رحمت خود را بر ما بچشان ، تا از سياهيهاى ذلت بيرون بياييم و لباس كفر و نفاق را از تن بدريم . به تو شكوه مى بريم كه تو ملجا هر شكايتى .)) (11)
شهيد مصطفى در نگاه بزرگان
شخصيت علمى و سياسى و عرفانى و عبادى شهيد بر همگان روشن است و ما بخاطر تبرك و تيمن كلام عده اى از بزرگان را زينت بخش صفحات مى گردانيم :
امام خمينى(رحمت الله علیه) :
((من اميد داشتم كه اين مرحوم (حاج آقا مصطفى ) شخص خدمتگذار و سودمند براى اسلام و مسلمين باشد ولى ((لا راد لقضائه و ان الله لغنى عن العالمين )). (12)
آيت الله العظمى بهاء الدينى (رحمت الله علیه) :
... ابن الامام ، بل هو الامام ، بل له اب مثل الامام ، شديد الحب بالامام ، لا لاجل الابوة ، و الامام شديد الحب لا لاجل ابنوة ، بل لجهات اخر لامجال لذكرها.
آيت الله حاج آقا مصطفى خمينى : دانشهاى عقلى و نقلى ، سياست اسلامى و دينى را در جوانى ياد گرفته ، و به جايى رسيده بود، كه از نخبگان زمان ما، بلكه عصرها و زمانها بود. درست گفتار و نيك سيرت بود، با كمال زيركى و هوشيارى به نفوس ، آگاهى داشت ، در انقلاب اسلامى و حوادث آن نقش بسيار ارزنده اى داشت ... فرزند امام بود، بلكه خود، امامى بود، بلكه پدرى مثل امام داشت ...))
حضرت آيت الله العظمى خامنه اى(مدظله العالی) :
((مرحوم سيد مصطفى خمينى (رحمت الله علیه)يكى از شخصيت هاى بالقوه و بالفعل اسلام بود. روزى كه ايشان شهيد شدند، در حدود سنين 48 - 47 سالگى بودند و در آن سن جزء ممتازين كسانى بود، كه در حوزه هاى علميه قم ، نجف ، مشهد، و... وجود داشت ، بنده ايشان را به عنوان يك چهره برجسته حوزه علميه قم از سالهاى قبل مى شناختم .))
آيت الله معرفت(رحمت الله علیه) :
((تواضع و فروتنى از ويژگيهاى آن مرحوم بود و اين در حالى بود كه ايشان هم به دليل فرزندى امام (رحمت الله علیه) و هم به خاطر ويژگيهايى فردى از موقعيت اجتماعى بالايى برخوردار بود... ايشان جلوتر از پدر بزرگوارشان حرف نمى زد، و اصولا نمى توان آن مرحوم را از والد جدا دانست . خيلى از افراد اعتقاد داشتند كه ايشان در تمام ابعاد همانند زمانى است كه امام (ره ) در سنين جوانى بودند.)) (13)
ويژگيهاى عاطفى
بعد ديگر زندگانى اين شهيد عزيز روح بلند و عاطفى اوست كه مهربانى و عطوفت با سرستش عجين شده بود، هميشه با ديگران برخوردى صميمى و مهربان داشت ، از بيماران عيادت مى كرد و در اين مورد توجهى به وضعيت مالى عيادت شدگان نمى كرد بلكه افراد بى بضاعت و كم در آمد را در خانه محقر و پر مهر و محبت آنها عيادت مى كرد و با كمال تواضع و فروتنى در كنارشان نشسته و وارد صحبت مى گرديد و گاهى براى شاد كردن آنان و همچنين عمل نمودن به دستورات و سفارشات ائمه معصومين عليه السلام هداياتى با خود به خدا دردمندان مى برد.
درباره رفتار حاج آقا مصطفى خواهر گراميشان مى گويد:
((ايشان نبست به اشخاص زير دست بسيار مهربان بودند ولى هرگز نسبت به اشخاص متكبر فروتنى نداشتند با اين كه درشت اندام بودند در موقع نشستن هيچ وقت تكيه نمى داند و گاهى مى گفتند ايشان ساعتها در بيرونى بدون اين كه به جايى تكيه داده باشند نشسته اند، مى گفتيم : دادش خسته نمى شويد؟ مى گفتند: اين طور بهتر است ، انسان بايد خودش را بسازد، و همچنين هيچ وقت روى تشك نمى خوابيدند و فقط يك بالش زير سرشان مى گذاشتند...))
و يكى از دوستانش مى گويد:
((چند روز به منزل امام نرفتم . يك شب ايشان (حاج آقا مصطفى ) به منزل ما تشريف آورد. از خانواده سراغ مرا گرفته بود. گفته بودند: كسالتى دارد. لذا، بدون هيچ تكلفى ((ياالله )) گفت و وارد شد. خانواده ام خواست اتاق را جمع و جور كند، ايشان گفت : نه همشيره ، همين طور خوب است زحمت نكشيد، نشست و احوالپرسى كرد، بعد گفت : حضرت امام از شما خبر گرفته كه چرا پيدايتان نيست .)) (14)
در صحنه سياست
شهيد مصطفى در مكتبى بزرگ شده بود كه سياست با آن عجين شده و عين ديانت بود، لذا از همان روزهاى اول كه پدر بزرگوارش حضرت امام (ره ) در اين مسير قدم نهاد با كمال جديت و تلاش حركت كرد به گونه اى كه حاج آقا احمد خمينى از بستگان ايشان مى گويد:
((اگر درباره امام مى گويند، حركتهاى ايشان پيامبر گونه است ، بايد درباره مرحوم حاج آقا مصطفى نيز گفته شود كه حركت ايشان على وار بود نسبت به پيامبر گونه بودن امام .))(15)
ايشان بعد از دستگيرى امام در شب 15 خرداد 42 نقش به سزايى در به حركت در آوردن نيروهاى مردمى داشت و همان زمان با تمام نيرو فرياد زد كه : مردم خمينى را گرفتند، مردم خمينى را بردند و اين صدا به صورت برق در سر تا سر قم پيچيد و هنوز صبح 15 خرداد طلوع نكرده بود كه ميان مردم رفته و با انبوهى از جمعيت به طرف صحن معصومه عليه السلام به راه افتادند و از دستگيرى امام اعلام انزجار و تنفر نمودند.
فعاليتهاى ايشان به حدى بود كه ساواك درباره وى آورده است :
((در شهرستان قم پسر آيت الله خمينى ، كه معمم مى باشد، به جاى وى نشسته و دستورهاى او را به مورد اجرا مى گذارد و اعلاميه هايى تهيه و براى روحانيون مى فرستد...)) (16)
موقعى كه امام در ((قيطريه )) تحت نظر بود مصطفى تنها رابط امام با ديگر روحانيون و مبارزان به شمار مى آمد و فرمانهاى امام را به ديگران مى رساند، در همين رابطه ساواك مى نويسد:
((طبق اطلاع واصله اخيرا پسر آيت الله خمينى با افراد متنفذ و مخالف دولت در تمامى مى باشد، چون مشاراليه مى تواند با پدرش ملاقات نمايد از اين لحاظ رابط بين پدرش و افراد مخالف دولت است .))
در پى دستگيرى امام در 13 آبان 43 ش ايشان با جمع آورى اشخاص و ملاقات با مراجع قم موضوع را با مردم در ميان مى گذارد و به منزل آيت الله مرعشى نجفى مى رود ولى از آنجا كه دژخيمان شاهنشاهى از وجود او وحشت داشتند به منزل آيت الله ريخته و مصطفى را دستگير مى كنند و به تهران مى فرستند، ايشان 57 روز در زندان بودند كه با فشارهاى مردم و ديگر نيروها در هشتم دى ماه 43 آزاد مى شود به اين شرط كه به تركيه پيش امام برود.
شهيد مصطفى چنان استوار در مقابل ساواك و نيروهاى حكومتى در اين مدت ايستاد كه آنها را به تنگ آورده بود. او مدت 9 روز تحت بازجويى بود و در پاسخ به اين سؤ ال ساواك كه ، انگيزه امام از سخنرانى برضد كاپيتولاسيون چه بوده است ؟ نوشت : ((اين يك مساءله اى است كه تحميل بر ملت شده است و تقريبا حكم حيثيت فروشى ، آزادى فروشى و شخصيت فروشى است .))
و در پاسخ اينكه ، منظور امام از دخالت در كار دولت چيست ؟ مى نويسد: ((... دخالت از باب امر به معروف و نهى از منكر است كه از اصول اصليه و منكر آن كافر و تارك آن مرتكب كبيره مى باشد و چنانچه سه مرتبه گناه را مرتكب شود، در صورتى كه حد شرعى از تعزير است در فواصل اجرا مى شود، مستلزم قتل مى باشد.))
تيزهوشى شهيد مصطفى در امور سياسى سبب مى شد كه هر گونه حركت از طرف دشمن ، با شكست مواجه گردد، ساواك تلاش داشت با بازداشت امام و فرزندش مصطفى منزل امام بسته باشد و كسانى كه مقلد او هستند با مشاهده اين عمل به كسان ديگرى مراجعه كنند. ولى آقامصطفى براى خنثى كردن اين مساءله از زندان نامه اى به آن مضمون به آقاى اشراقى مى نويسند:
((بعدالحمد و الثنا فان جناب العلامة الفاضل حجة الاسلام آقا حاج شيخ شهاب الدين اشراقى دامت بركاته از قبل حقير وكيل هستند. در اخذ وجوه شرعيه اى كه بناست به دست من برسد كه از قبل آقاى والد مدظله وكيل هستم و وكيل در توكيل مى باشم و آن را به مصارف شرعيه و محال مقرره برسانند و يا آن كه حفظ كنند تا تكليف براى بعد از آن مقرر شود و نيز مى توانند رسيد داده و امضا فرمايند.))
25 رجب المرجب 1384 سيد مصطفى خمينى .)) (17)
موقع آزادى ، در هشتم دى ماه 43 به حاج آقامصطفى گفته بودند كه بايد طورى وارد شهر قم شود كه سر و صدا ايجاد نشود ولى ايشان بلافاصله بعد از آزادى وارد قم مى شوند و مردم با ديدن ايشان شعار مى دهند و تا خانه او را همراهى مى كنند و چون اصولا او كسى نبود كه با تهديد و ارعاب از ميدان به در رود از اين رو حكومت بيش از پنج روز تحمل نياورده و در روز يكشنبه سيزدهم دى ماه 43 ماءموران ساواك به خانه امام يورش برده و شهيد مصطفى را دستگير و روز چهاردهم دى ماه به تركيه تبعيد مى كنند.
مصطفى و امام در تبعيدگاه
حاج آقا مصطفى به مدت يك سال در شهر ((برساى )) تركيه به حالت تبعيد مى ماند اما باز آرام ننشسته و سعى در بازگشت به ايران مى كند و با رئيس سازمان امنيت ((برساى )) گفت و گو مى كند تا با نصيرى در مورد بازگشت وى به ايران صحبت كند ولى نصيرى شرايط گوناگونى مطرح مى كند، گرچه او شرايط را مى پذيرد ولى در آخر نصيرى شرط مى كند كه بايد در خانه روستايى خود باشد و دو نفر ماءمور مراقب او باشند و چنانچه كسى از جلو خانه وى عبور كند كشته خواهد شد. با اين شرط حاج آقا مصطفى منصرف مى شود.
حاج آقا مصطفى همراه پدر بزرگوارش سه شنبه 13 مهر ماه 44 ش از تركيه به عراق تبعيد مى شوند و روز جمعه 23 مهر 44 وارد نجف اشرف مى گردند.
رژيم شاه از حركات مردم بعد از تبعيد امام به تركيه به وحشت افتاده بود، زيرا هسته هاى مبارزاتى كانونهاى گرم فعاليت عليه حكومت گشته بود و از جمله اين حركتها ترور ((حسين على منصور)) بود كه شهيد بخارايى در دادگاه موقع بازجويى و محاكمه علنا اعلام مى كند: ((وقتى شما مرجع تقليد مرا از كشور تبعيد مى كنيد، من هم شما را از اين جهان تبعيد مى كنم .))
براى جلوگيرى از حركات فراوان و خاموش كردن آتش قهر مردم تصميم گرفت امام را به نجف تبعيد كند و چنين نماياند كه چون آنجا حوزه علميه است حضرت امام خود براى درس و بحث آنجا رفته و خيال مى كرد چون مراجع فراوانى در نجف وجود دارد امام تحت الشعاع قرار خواهد گرفت و در بين آن مراجع نمى تواند قد علم كند.
حضرت امام پس از ورود به نجف از آنجايى كه رژيم مطالبى را به حضرتش نسبت مى داد، تعدادى از افراد علماء نسبت به ايشان حساسيت بدى داشتند، و امام با توجه به اين حساسيتها، اقدام به تشكيل بيت و دفتر نكرده و حتى در اوايل شهريه هم پرداخت نكردند.
در چنين شرايطى حاج آقا مصطفى نقش جالبى ايفاء كرد، ايشان در مجالس علمى علما شركت با سؤ الات و اشكالهاى خود محيط درس و اذهان استادان و طلبه ها را به خود متمايل مى كرد و اين سؤ ال براى همه آنها پيش مى آمد كه اين كيست كه در مباحث اين چنين با تبحر و قوت وارد مى شود. نمود علمى حاج آقا مصطفى موجب جلب افكار به سمت امام شد.
پس از اينكه ايشان با اين كار خود افكار را متوجه اين كانون نهفته كرد به امام اصرار كرد كه درس را شروع كند؛ امام چون در معقول بيشتر تبحر داشتند اگر اصول را شروع مى كردند بيشتر جلوه داشتند ولى براى اينكه چنين توهمى پيش نيايد كه ايشان خواسته اند چيزى را عرضه كنند كه مورد توجه واقع شوند، درس فقه را شروع كردند يكى از مستشكلان زبده در درس ايشان ، شهيد حاج آقا مصطفى بود كه زياد بحث و جدل مى كرد و با كار خود، از يك طرف اشكال كردن را رونق مى داد و از طرف ديگر اعلميت امام را ثابت مى كرد.
علاوه بر اين از نظر حفاظتى نيز بسيار با هوش و فعال بودند، يكى از طرحهاى شهيد بزرگوار اين بود كه براى حفاظت جان امام كه هم رژيم ايران و هم رژيم عراق از ايشان ناراضى بودند اين بود كه بايد عده اى از طلاب و شاگردان روحانى حضرت امام آموزش نظامى ببينند و حفاظت جان امام بر عهده خود شاگردان حضرت باشد كه در همين رابطه تعداد زيادى از ياران امام در نجف و لبنان دوره هاى نظامى ديده و از سال 1355 ش . به طور كامل حفاظت جان امام والا را بر عهد گرفتند.
و مورد ديگرى كه بر هوش و ذكاوت سياسى شهيد مصطفى دلالت دارد اين بود كه بختيار به عراق سفر كرد و از اهدافش ملاقات با حضرت امام بود تا از حيثيت امام و آبروى او براى ادامه مبارزات خودش بهره گيرد و لذا به هر قيمتى كه باشد مى خواست با امام ملاقات نمايد، در اين ميان حاج آقا مصطفى با تجربه و هوش و استعداد فراوانى كه داشت كه چنين دسيسه اى اطلاع پيدا كرد و مى دانست كه افتادن در اين گونه دامى موجب رفتن آبروى روحانيت و امام است به همين سبب به شدت با ملاقات امام مخالفت كرد.
امام و حاج آقا مصطفى كه از تركيه با فشار حكومت ايران و عراق تبعيد مى گردند حضرت آيت الله پسنديده را در حضرت امام چگونگى ورود به بغداد و نجف را اينگونه بيان مى كند:
((بعد از تركيه به بغداد مى روند، در بغداد (آن هارا) در خيابان رها مى كنند و مى گويند خودشان بروند يك ماشين كرايه كنند كه به كاظمين يا جاى ديگرى بروند.
بعد از اينكه اينها به بغداد مى رسند خبر به يكى از علماى كربلا مى رسد ايشان موقعيت خيلى خوبى داشت به علماء و مردم اطلاع مى دهد و جمعيت زيادى براى استقبال امام به نجف مى برند، در تمام ميدانها جمعيت استقبال كننده بود.)) (18)
حاج آقا مصطفى در عراق نيز از مبارزه دست نكشيد و به دنبال اوج گيرى نهضت رهايى بخش فلسطين ، تلاش فوق العاده به عمل آوردند كه برادران روحانى خارج از كشور به پايگاههاى فلسطين بروند و در آن جا دوره ببينند، خود ايشان هم در مسائل نظامى كار كرده بودند و حتى با اسلحه هاى سنگين هم دوره ديده و آن طور كه خودشان نقل مى كردند، حتى ورقه هدايت تانك را نيز داشته ، در منزل خود هم اسلحه هايى تهيه كرده بودند و طلابى را كه هنوز در مرحله ابتدايى بودند و هنوز به پايگاههاى فلسطين نرفته بودند در آن جا با اسلحه هاى سبك تعليم و آموزش مى دادند و اصولا ايشان عنايت خاصى به مبارزه مسلحانه داشتند و به آيه شريفه ((و اعدو الهم ما استطعيتم من قوة ...)) تمسك مى جست و از اين كه مسلمانان چرا آموزش نظامى ندارند و تعليمات نظامى نمى بينند اظهار تاءسف و تاءثر مى كردند.(19)
فعاليتهاى ايشان سبب شد كه در 21 خرداد 1348 ش . به دنبال برانگيختن آيت الله العظمى حكيم بر ضد رژيم بعث ، دستگير و به بغداد برده شد، و رئيس جمهور وقت (حسن البكر) به او هشدار داد كه اگر مردم را بر ضد اين رژيم تحريك كنيد و با مخالفان رژيم عراق روابط داشته باشيد ناچار تصميمى درباره آنان مى گيريم كه موجب ناراحتى پدرتان شود و جالب اين كه همين تهديد را سپهبد نصيرى در سال 1342 ش . كرده بود.
پرواز به سوى ملكوت
ترس در حكومت ايران و عراق از فعاليتهاى شهيد حاج آقا مصطفى عاقبت باعث شد كه تهديدشان را عملى كنند و تصميمى را كه گفته بودند به انجام رسانند و شب يكشنبه اول آبان 1356 ش . مصطفى را در حالى كه 47 بهار از عمرش مى گذشت به طرز مشكوكى مسموم و به شهادت رسانند.
مرحوم حاج سيد احمد خمينى درباره شهادت وى مى گويد:
((آنچه مى توانم بگويم و شكى در آن ندارم اين كه ايشان را شهيد كردند، زيرا علامتى كه در زير پوست بدن ايشان ، روى سينه ايشان ، روى سر و دست و پا و صورت ايشان و هم چنين لكه هاى بزرگ حكايت از مسموميت شديد مى كرد و من شكى ندارم كه او را مسموم كردند، اما چگونه اين كار صورت گرفته نمى دانم ولى همين قد مى توانم بگويم كه ايشان چند ساعت قبل از شهادت در مجلس فاتحه اى شركت كردند كه در آن جا بعضى از ايادى رژيم پهلوى دست اندركار دادن چاى و قهوه مجلس بوده اند.)) (20)
1. ضربه روحى بر امام
2. پيشگيرى از خطرهاى فردا، هر دو رژيم پى برده بودند كه حاج سيد مصطفى ، خمينى دوم است و بى ترديد با نظريات و ديدگاههاى سياسى و مذهبى كه دارد و با شجاعت و شكست ناپذيرى كه در اوست ، فردا خمينى ديگر خواهد بود.
3. پديد آوردن رعب و وحشت
4. پايان دادن به روشنگرى هاى در نجف .(21)
پيامدهاى شهادت
شهادت حاج آقا مصطفى درست مثل زندگى او ضربه اى مهلك بر حكومت ستم شاهى بود، خون او بود كه گروههاى مردمى را به حركت در آورد و جرقه انقلاب زده شد و بر خلاف تصور رژيم و با شنيدن خبر شهادت حاج آقا مصطفى بازار نجف تعطيل شد.
جنازه شهيد توسط ياران و شاگردان در روز اول آبان به كربلا برده شد. در اين مراسم جمعيت انبوهى شركت كردند، بيش از هفتاد دستگاه ماشين جنازه را به كربلا بردند و بازگرداندند.
شهيد سيد مصطفى را با آب فرات غسل دادند و در محل خيمه گاه حسين عليه السلام كفن كردند و پس از طواف در حرم حضرت سيد الشهداء عليه السلام و حضرت عباس عليه السلام ساعت 7 بعد از ظهر به نجف اشرف بازگرداندند.
روز دوشنبه دوم آبان (10 ذيقعده ) جنازه آن شهيد حدود ساعت 9 صبح از مسجد بهبهانى (واقع در بيرون دروازه نجف ) با شركت انبوهى از علما و فضلا، طلاب ، كسبه ، اصناف و ساير اهالى نجف اشرف به طرف صحن مطهر علوى تشييع شده و در مقبره علامه حلى دفن گرديد.
امام در مسجد بهبهانى حضور يافت و پس از مكث كوتاه و خواندن فاتحه با گامى استوار و قامتى آراسته به خانه برگشت و در مراسم تشييع و خاك سپارى شركت نكرد.
در كشورهاى ديگر نيز از جمله پاكستان ، افغانستان ، عربستان ، كويت ، بحرين ، قطره ، لندن ، اروپا، آمريكا، كانادا، هند و سوئد مجالس عزادارى و در بعضى جاها تظاهرات صورت گرفته و سيل تسليت از نقاط مختلف جهان به طرف نجف سرازير شد.
در ايران نيز مردم مجلس عزا برپا كردند و پس از سالهاى ، نام خمينى را شنيدند و خطبا و سخنرانان در منابر نام امام را بر زبان راندند. اولين مجلس ختم از طرف جامعه روحانيت مبارزه تهران و علماى تهران در مسجد جامع برگزار شد كه انبوهى از جمعيت در آن شركت داشتند، آقا طاهر اصفهانى ، خطيب مجلس بود كه در بهت و سكوت و تاءثر فوق العاده حضار سخن گفتند. و هر بار كه نام امام خمينى را مى برد فرياد صلوات پياپى آن جمعيت فشرده لرزه بر اندام بيگانه پرستان مى انداخت .
مجلس بزرگداشت شهيد حاج آقا مصطفى نيز در مسجد ارك از طرف شهيد بهشتى ، مطهرى ، مفتح منعقد گرديد و آقا دكتر حسن روحانى از امام خمينى و نقش موثر ايشان در بيدار جوامع اسلامى و مبارزه با ايادى استعمار و شخصيت علمى حاج آقا مصطفى سخن گفتند.
حوزه علميه قم نيز تعطيل و شهر قم سر تا سر سياه پوش شد و از طرف آيات عظام گلپايگانى ، مرعشى و ساير مراجع ، مجالسى ترتيب داده شد. (22)و بدين ترتيب دشمن كه براى خاموش كردن صداى حاج آقا مصطفى او را به شهادت رسانده بود، اينك با سيل بنيان كنى روبرو گرديده ؛ سيلى كه از مجالس فاتحه حاج آقا مصطفى آغاز گرديد و با رشادتهاى قهرمانان 19 دى 1356 ش . در قم و مجالس چهلم آنان در تبريز، اصفهان ، يزد و مشهد، خروشان تر شد و سرانجام حكومت ستم شاهى را در هم كوبيد و بساط عدل را گسترد.
در آخر از باب تبرك وصيت نامه شهيد را پايان بخش مطالب خود قرار مى دهيم .
((فكر مى كنم قبلا وصيتى كرده باشم ولى على اى تقدير وصى خود را پدر بزرگوار خود اولا و در مرتبه بعد مادر و مخدره حليله و برادر احمد است بعد از اقرار بما جاء به النبى الاعظم صلى الله عليه و آله جميع كتابهاى خود را در اختيار حسين قرار مى دهم به شرط آنكه تحصيل علوم قديمه كند در غير اينصورت به كتابخانه مدرسه آقاى بروجردى در نجف اشرف تحويل دهند چه آنكه نوعا از وجوه تحصيل شده و خلاف احتياط است كه ارث برده شود، چيز ديگر هم ندارم مگر بعضى مختصر است آن هم ديگر احتياج به گفتار ندارد.)) (23)
پي نوشت :
1. مجله ياد، ش 12.
2. مجله ياد، ش 12.
3. مجله پاسدار اسلام ، ش 23.
4. مجله 15 خرداد، ش 4، حوزه ، ش 82 - 81، ص 374.
5. حوزه ، ش 82 - 81، ص 357.
6. روزنامه اطلاعات ، ش 18880، آبان 68.
7. مجله پاسدار اسلام ، ش 23.
8. مجله 15 خرداد، ش 4.
9. مجله ياد، ش 12، شهيدى ديگر از روحانيت ، ص 249.
10. پاسدار اسلام ، ش 23.
11. حوزه ، ش 40.
12. صحيفه نور ج 22، ص 117.
13. شهيدى ديگر از روحانيت ، ص 40، 55، 90، 95.
14. يادها و يادمان ها، ج 2، ص 258، 379
15. مجله پاسدار اسلام ، ش 23.
16. مجله 15 خرداد، ش 4.
17. همان .
18. خاطرات آيت الله پسنديده ، ص 115.
19. مجله پاسدار اسلام ، ش 18.
20. مجله ياد ش 12.
21. مجله 15 خرداد، ش 4.
22. نهضت روحانيون ، على دوانى ، ج 6.
23. شهيدى ديگر از روحانيت ، ص 233.
تأثير شهادت آيتالله سيد مصطفي خميني در پيشبرد نهضت امام(س)
سجاد راعي گلوجه کارشناس اسناد و پژوهشگر تاريخ معاصر و انقلاب اسلامي و نويسنده کتاب زندگي نامه و مبارزات آيت الله سيد مصطفي خميني.
منبع: پايگاه اطلاع رساني و خبري جماران - تهران
در سال 1356 دو رخداد مهم در پيشبرد روند نهضت امام خميني(س) و شتاب بخشيدن به آن تأثير قابل ملاحظهاي داشتند؛ يکي درگذشت رازناک دکتر علي شريعتي در خرداد 1356 و ديگري درگذشت اسرارآميز آيتالله سيد مصطفي خميني در اول آبان 1356 چرا که غالب مردم و مبارزان معتقد بودند هر دو توسط ساواک به شهادت رسيدهاند.
از ابتداي نهضت امام خميني(س) تا اول آبان 1356 که مقارن با درگذشت آيتالله سيد مصطفي خميني بوده، يک دوره تدارک صبورانهاي طي شد که در طول آن رهبري امام خميني(س) ويژگيهاي منحصر به فرد خود را بر فعالان سياسي مخالف رژيم پهلوي با گرايشها و نظرگاههاي گوناگون اثبات کرده بود و غالب جريانهاي مذهبي نيز زعامت بلامنازع امام خميني(س) را پذيرفته بودند و هيچ اقدام مهمي در رابطه با مبارزه با حکومت پهلوي را بدون کسب رهنمود و موافقت ايشان صحيح و مؤثر نميدانستند. در اين زمان بين عناصر گوناگون نهضت امام خميني(س)، به ويژه روحانيون، نيروهاي مذهبي غير روحاني، هيئتهاي مذهبي، دانشجويان مسلمان، اعضاي انجمنهاي اسلامي داخل و خارج کشور و مردم مسلمان وحدت و هماهنگي قابل ملاحظهاي برقرار بود و روز به روز به سمت خالص شدن و استحکام بيشتر پيش ميرفت؛ اين موفقيت نيز مرهون رهبري ممتاز امام خميني در هدايت هوشمندانه نهضت دردو دهه گذشته و عبور موفق از مشکلات و بحرانهاي گوناگون بوده است.
در سال 1356 دو رخداد مهم در پيشبرد روند نهضت امام خميني(س) و شتاب بخشيدن به آن تأثير قابل ملاحظهاي داشتند؛ يکي درگذشت رازناک دکتر علي شريعتي در خرداد 1356 و ديگري درگذشت اسرارآميز آيتالله سيد مصطفي خميني در اول آبان 1356. در آن زمان غالب مردم و مبارزان معتقد بودند که هر دو توسط ساواک به شهادت رسيدهاند و ابهام در شهادت يا درگذشت آنها، در فضاي سياسي جامعه فرصت بيسابقهاي براي تشديد مبارزه پديد آورد و حتي تبليغات ضد رژيم به رسانههاي گروهي و مطبوعات بينالمللي نيز کشيده شد. تلاشهاي رژيم پهلوي براي خنثي کردن امواج پديد آمده نيز با موفقيت نسبي نيز همراه نبوده است. درگذشت آيتالله سيد مصطفي خميني در شرايطي رخداد که درگذشت دکتر شريعتي اذهان را براي پذيرش هرگونه اقدام از سوي ساواک آماده کرده بود. علاوه بر آن سيد مصطفي خود يک مبارز تمام عيار و فرزند ارشد رهبر مبارزه نيز بود و امام خميني از ايشان به عنوان اميد آينده اسلام نام برده بود.
واکنش هوشيارانه و آيندهنگرانه امام خميني(س):
با وجود اينکه نزديکترين افراد به سيد مصطفي خميني درگذشت وي را غير طبيعي و غير عادي اعلام کردهاند و متفق القول اعلام نمودهاند که بر روي بدنش علائم مسمويت وجود داشته و نسبت به توطئه بودن آن نيز شواهد و دلائل ديگري ذکر کردهاند،[1] اما تنها راه علمي و عملي اثبات صحت و سقم آن، کالبد شکافي بوده که به راحتي ميتوانست به ترديدها و شبههها پايان دهد. امام خميني(س) با هوشياري و زمان شناسي خاصي که همواره داشتهاند، با کالبد شکافي موافقت نکردند و گفتند: «با اين کارها، ديگر مصطفي به ما باز نميگردد». معصومه حائري، همسر سيد مصطفي در اين باره ميگويد:
«وقتي خواستند از جسد کالبد شکافي به عمل آورند، حضرت امام(س) اجازه اين کار را ندادند و فرمودند: عدهاي بيگناه دستگير ميشوند و دستگيري اينها، ديگر براي ما آقا مصطفي نميشود. به هر حال از طرف دولت بعث عراق نيز از اعلام نظر پزشکان جلوگيري شد و اجازه ندادند پزشکان نظر خود را اعلام کنند و حتي آنان را نيز تهديد کردند؛ چون صد در صد عارضه ايشان مسموميت بود.»[2] ساواک نيز بدون در اختيار داشتن سند و مدرک و يا نظريه پزشکان اعلام کرد که درگذشت سيد مصطفي ناشي از عارضه قلبي بوده است.[3]
آنچه در اين واقعه اهميت بالايي دارد واکنش عادي و صبر و استقامت بينظير امام خميني ميباشد. در واکنش به خبر اين حادثه فقط سه بار «انا لله و انا اليه راجعون» را قرائت کرده و هيچ جزع و فزع و رفتار خاصي را بروز ندادند. در جريان تشييع و تدفين و مجالس و مراسمهاي ختم و سوگواري نيز اصلاً گريه نکرد. اما همه اين رفتارهاي حساب شده و به دليل بهرهمندي از ايمان والا و با هدف مأيوس کردن دشمنان بود؛ زيرا بدون کمترين ترديد واقعيت اين بود که سيدي مصطفي براي ايشان به منزله ستون فقرات نهضت و به تعبير خود ايشان «اميد آينده اسلام» بود.[4] نکته مهمتر در اين رفتار امام که ارتباط مستقيم به وحدت مخالفان رژيم پهلوي نيز دارد اين است که ايشان سعي کرد مصيبت به اين بزرگي را بزرگتر و فراتر از مصيبتهاي وارده بر مردم و امت اسلامي نداند، بلکه اعلام کرد که آن را جزئي از مصيبت کلي و عظيم وارده بر مسلمانان ميداند.[5]
مجالس و مراسمهاي عزاداري براي سيد مصطفي خميني صحنههايي از اتحاد و انسجام مخالفان حکومت پهلوي:
با ورود خبر درگذشت آيتالله سيد مصطفي خميني به شهرهاي مختلف ايران، بهويژه شهرهاي بزرگ، مردم با تعطيلي بازارها، حوزههاي علميه و مراکز کسب و کار خود در مساجد به عزاداري پرداختند. ترکيب شرکت کنندگان در مراسم از طبقات مختلف و حتي با گرايشهاي سياسي متفاوت بود. در واقع در جريان واکنش اقشار مختلف مردم ايران به رخداد ياد شده هرگونه مرزبنديهاي سياسي و اجتماعي فرو ريخت، به طوريکه طبق برنامههاي از پيش اعلام شده، فعالان سياسي- مذهبي با گرايشهاي فکري گوناگون، که تا آن زمان به هيچ وجه سابقه نداشت به برپايي مجالس ختم و مراسمهاي عزاداري گوناگون پرداختند و اعلاميههاي متعدد صادر نمودند.
گرچه نيروهاي انتظامي و امنيتي در آمادهباش کامل بهسر ميبردند و از تمام مجالس و مراسمهاي بزرگداشت مراقبت مينمودند و دستورالعملهاي لازم براي نحوه برخورد با تبليغات و تحرکات احتمالي طرفداران امام خميني را در اختيار داشتند، اما اتحاد و انسجام مخالفان ابتکار عمل را از آنها سلب کرده بود.
برنامهريزي ها و هدايت مراسمهاي عزاداري و بزرگداشت آيتالله سيد مصطفي خميني توسط روحانيون مبارز، نيروهاي مبارز مذهبي و انقلابي، بازاريان سرشناس، دانشجويان عضو انجمنهاي اسلامي و حتي فعالان ملي- مذهبي انجام ميگرفت. آنچه از گزارشهاي ساواک بر ميآيد بيانگر اين واقعيت است که مجالس عزاداري سيد مصطفي خميني، از حالت مجالس معمول مشابه ديگر خارج شده و بيش از همه چيز به فرصتهايي براي مبارزه و مخالفت با حکومت پهلوي و تجليل از امام خميني تبديل گرديد؛ زيرا در مجالس منعقده گوناگون ضمن اينکه محتواي سخنان وعاظ و سخنرانان صبغه سياسي و مبارزاتي داشت، در مجالس مذکور اعلاميههايي انتقاد آميز از حکومت پهلوي و اعلام حمايت و تجليل از امام خميني(س) در ميان شرکت کنندگان پخش ميشد. در بخشي از گزارش ساواک در مورد يکي از مراسمهاي برگزار شده در مسجد اعظم قم در تاريخ اول آبان 1356 آمده است:
«بعد از ظهر روز 1/8/36 [25] از طرف آيتالله گلپايگاني به مناسبت فوت ياد شده مجلس ترحيمي با حضور آيتالله گلپايگاني، شريعتمداري، نجفي مرعشي و شرکت قريب شش هزار نفر از طبقات مختلف و طلاب علوم ديني و روحانيون شهر قم در مسجد اعظم برگزار گرديده است. در اين مجلس تعداد معدودي از طلاب علوم در بين جمعيت مبادرت به دادن شعار «درود بر خميني»نمودهاند که اين جريان موجب بر هم خوردن نظم مجلس گرديده و حاضرين در مجلس با سرعت مسجد را ترک کردهاند.
در هنگام خارج شدن جمعيت از مسجد اعلاميههاي مضرهاي به امضاي «روحانيون مبارز قم» و «کنفدراسيون دانشجويان ايراني» در محوطه مسجد ريخته شده است...»[6]
در سراسر کشور کم و بيش وضعيت بدان منوال بود. مثلاً در قسمتي از گزارش ساواک يزد آمده است:
« صبح روز 6/8/36 [25] به مناسبت فوت مصطفي خميني ختمي در مسجد قندهاري واقع در محمودآباد يزد برگزار، ابتدا شيخ رضا سليمي علاوه بر اينکه چند مرتبه نام روحالله خميني را با القاب کامل بيان نمود از وسايل ارتباط جمعي مانند راديو تلويزيون و مطبوعات انتقاد نمود و گفت چرا خبر درگذشت مصطفي خميني را منتشر نکردند و اضافه کرد در قم و عراق و ساير ممالک اسلامي به اين منظور مجالس ختمي برگزار گرديده و همه مشکي پوشيدهاند و در لفافه از وضع مملکت انتقاد نمود. در بين سخنراني نامبرده جوان 22 سالهاي که موي سرش کوتاه و داراي ريش و سبيل بود و ظاهراً نشان ميداد که طلبه علوم ديني است چند مرتبه با صداي بلند از حاضرين خواست تا براي سلامتي خميني و شادي روح فرزندش مصطفي خميني صلوات فرستاده شود. بعد از سخنراني سليمي شيخ محمد علي حافظيه سخنراني کرد و گفت در اثر محدوديت آزادي که در بين طبقات مختلف اجتماع وجود دارد دين مقدس اسلام در حال از بين رفتن است... وي در سخنراني خود با القاب کامل چند مرتبه نام روحالله خميني را بر زبان آورد. در خاتمه شيخ راشدپور يزدي منبر رفت و ضمن اينکه مدعوين را به آرامش و سکوت دعوت کرد در بين سخنراني خود مردم را به همبستگي و اتحاد بيشتر دعوت نمود و اضافه کرد شما با اين کار ارادت خود را به خميني که نماينده واقعي امام زمان ميباشد ثابت نمودهايد. ضمناً در بين سخنراني خود چند مرتبه نام خميني را با التهاب بيان و وي را رهبر شيعيان جهان اعلام داشت.»[7]
رويه ذکر شده در اکثر مراسم روزهاي سوم، هفتم و چهلم درگذشت آيتالله سيد مصطفي خميني تکرار شد و در مدت کوتاهي امواج انقلاب اسلامي در داخل و خارج از کشور به صورت قابل ملاحظهاي گسترش يافت. در ميان مراسمهاي برگزار شده، مراسمهاي مسجد اعظم قم و مسجد ارک تهران داراي ويژگيهاي خاصي از نمايش وحدت و انسجام مخالفان سياسي حکومت پهلوي بود.
مجلس بزرگداشت مسجد ارک تهران:
يکي از مهمترين مجالس ترحيم و بزرگداشت سيد مصطفي که با مشارکت نيروهاي ملي- مذهبي، بازاريان، تجار، اساتيد دانشگاه و دانشجويان در کنار روحانيون و نيروهاي مذهبي برگزار گرديد، مجلس ترحيم مسجد ارک تهران در تاريخ 8 آبان 1356 بود. لذا از اين مجلس به عنوان اولين هشدار جدي مخالفان سياسي به رژيم پهلوي نام برده شده است.
گزارشها و اعلاميههاي گوناگوني وجود دارد که نشان ميدهد براي برپايي و برگزاري مجلس مذکور برنامهريزي و اطلاعرساني دقيق و حساب شده انجام شده بود. در مساجد و دانشگاهها اعلاميههاي اين مجلس در سطح گستردهاي پخش شده بود. در گزارشهاي ساواک تهران به موارد گوناگوني اشاره شده که چند مورد آنها نقل ميشود:
«اطلاع واصله حاکي از دانشجويان دانشگاه صنعتي آريا مهر به مناسبت فوت مصطفي خميني يک برگ آگهي در ساختمان مجتهدي دانشگاه مذکور نصب و از دانشجويان خواسته شده ساعت 30/14 روز 8/8/36 [25] در مسجد ارک حضور به هم رسانند. ضمناً در اين مورد تراکتهاي ديگري نيز پخش گرديده است.»[8]
يا در گزارش ساواک مذکور از مسجد همت تهران آمده است:
«در مورخه 5/8/36 [25] در مسجد همت بعد از اقامه نماز پيشنماز مسجد مذکور ضمن سخنراني و ارشاد مردم اظهار داشت که مجلس ختم ياد شده بالا [مصطفي خميني] در تاريخ 8/8/36 [25] در مسجد ارک تشکيل ميگردد و از دوستان و آشنايان دعوت ميگردد که در تاريخ مذکور روح آن مرحوم را شاد نمايند.»[9]
در مورد پخش اعلاميه مراسم مسجد ارک در اطراف دانشگاه تهران نيز آمده است:
« صبح روز جاري [8/8/1356] تعداد قابل ملاحظهاي اعلاميه در قطع کوچک (به صورت تراکت) در خيابان شاه رضا- 21 آذر و ميدان 24 اسفند پخش گرديده است. مفاد اعلاميههاي مزبور حاکي از شهادت سيد مصطفي خميني پسر بزرگ خميني و دعوت از دانشجويان در مجلس ترحيم وي که در ساعت 15 الي 17 روز جاري در مسجد ارک برگزار ميشود، ميباشد.»[10]
همچنين در يکي از گزارشهاي ساواک تهران آمده است که حدود سه هزار نفر از طلاب علوم ديني و اهالي شهر قم به تهران آمدهاند تا در مجلس مسجد ارک شرکت کنند.[11] در هر صورت مراسم در تاريخ و ساعت ياد شده برگزار گرديد. ساواک تهران در مورد نحوه برگزاري، ترکيب شرکت کنندگان و برنامههاي اجرا شده چنين گزارش داده است:
«از ساعت 15 روز 8/8/36 [25] مجلس ترحيم مصطفي خميني، پسر روحالله خميني در مسجد ارک تهران با تلاوت آياتي از کلام الله مجيد شروع شد و در ساعت 16 آقاي روحاني به سخنراني پرداخت. تعداد افراد شرکت کننده حدود 3000 نفر بوده که در صحن مسجد حتي جايي براي ساير شرکت کنندگان نبوده و حدود 1500 نفر از طلاب مدرسه علميه قم و همچنين تعدادي از دانشجويان مراکز عالي آموزشي در اين مراسم شرکت نمودهاند. ضمناً چند نفر از افراد شرکت کننده سعي نمودند با دادن شعار نظم مسجد را مختل نمايند؛ لکن توسط يکي از افراد مذهبي از اين کار منع شدند. آقاي روحاني در مورد شخصيت مذهبي خميني و همچنين تعداد تلگرافات تسليت رسيده از ساير کشورها، سخنراني و اظهار داشت: تعداد دو فقره تلگراف از ايران واصل گرديده که عدم وصول تلگراف را معلول ترس مردم و يا سختگيري مأمورين دانست. ضمناً تعدادي اعلاميه تحت عنوان «دانشجويان مبارز مسلمان» در طبقه فوقاني مسجد ارک بين مردم توزيع گرديده است...»[12]
اين مجلس و ترکيب آن تحليلهاي زيادي را که به نوعي نشاندهنده نقطه عطف در اتحاد مخافان حکومت پهلوي بود به دنبال آورد. مهدي بازرگان، رهبر نهضت آزادي ايران و نيروهاي ملي- مذهبي طي تحليلي در اين زمينه ميگويد:
مجلس ختمي در مسجد ارک برقرار شد. تا آن زمان نه مسجد ارک چنين هجوم جمعيت را در شبستانها، حياط، ايوانها و پشتبامها و خيابانهاي خارج، به خود ديده و پليس را تسليم ساخته بود و نه چنان اعلاميه دعوتي با امضاهاي مختلط از طريق ملّيون، روشنفکران، روحانيون و بازاريها به صورت يکجا منتشر شده بود. توفيق در اين امر کار آساني نبود ... دعوتنامه جامع که با اسامي بدون القاب و عناوين و به ترتيب حروف الفبا صادر گرديد، بسيار پر معني بود و آن مجلس باشکوه، با چنان صاحب مجلسها، مظهري از تجمع کليه قشرها در نارضايتي و مخالفت با دستگاه و تمايل به وحدت در عمل به رهبري آيتالله خميني، مرد مبارز روحاني شد.»[13]
شايان ذکر است که در پاي اعلاميه دعوت مردم براي شرکت در مجلس ياد شده اسامي همه رهبران و اعضاي ارشد تأثيرگذار نهضت آزادي ايران وجود داشت.[14] داريوش همايون، وزير اطلاعات وقت در کابينه جمشيد آموزگار که در واقع يک مقام سياسي رسمي حکومت پهلوي بوده، در تحليلي از مراسم مسجد ارک ميگويد:
«پس از مرگ پسر خميني، آن مجلس يادبودي که برايش در مسجد ارک برگزار کردند، نقطه تجمعي شد براي همه قشرهاي پيشرو و ليبرال و آزاديخواه و جبهه ملي و چپ. هرچه که بود، غير از نظام حکومتي، چهرههاي برجستهاش آنجا ظاهر شدند. پيدا بود که رهبري مذهبي توانسته است که همه اينها را جمع بکند و بسيج بکند.»[15]
هر دو تحليل ذکر شده حاکي از تأثير درگذشت آيتالله سيد مصطفي خميني در اتحاد و انسجام آشکار مخالفان حکومت پهلوي و ناتواني حکومت پهلوي در مهار بحران فزاينده ميباشد. شايان ذکر است که مراسم مسجد ارک يک نمونه ملموستر بود و در کنار آن دهها مجلس با مشابهتهايي در تهران، قم و در ساير شهرها برگزار گرديد.
نقش دانشجويان عضو انجمنهاي اسلامي در گسترش اتحاد مخالفان سياسي حکومت پهلوي در داخل و خارج از کشور:
يکي از قشرهاي انقلابي که بيشترين و مؤثرترين واکنشها و فعاليتها را در جريان درگذشت مشکوک آيتالله سيد مصطفي خميني از خود نشان داد دانشجويان بودند. گزارشهاي ساواک نشان ميدهد که در بسياري مجالس داخل کشور و بهويژه کشورهاي اروپايي و ارسال اعلاميه و پيام به کشورهاي اسلامي، دانشجويان نقش فعال داشتهاند. در اولين اعلاميه اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان در اروپا در تاريخ اول آبان 1356 اعلام شده که: «کليه واحدهاي اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان در سراسر اروپا و سازمان اسلامي دانشجويي وابسته به انجمن اسلامي دانشجويان در آمريکا و کانادا و نيز انجمنهاي اسلامي دانشجويان در هند روزهاي جمعه و شنبه 6 و 7 آبانماه (28 و 29 اکتبر 1977) برابر با 14 و 15 ذي القعده مراسم يادبود و فاتحه برگزار خواهند کرد.»[16] در مراسمهاي برگزار شده نيز اعلاميههاي امام خميني خطاب به انجمنهاي اسلامي پخش ميگرديد.[17] چنانکه گفته شد، دانشجويان نيز همچون فعالان سياسي ملي- مذهبي در تبليغ و برنامهريزي مراسم مسجد ارک نقش مؤثري داشتند. در چندين گزارش ساواک اعلام شده است دانشجويان دانشگاههاي مختلف با انتشار اعلاميههايي مردم را براي شرکت در آن مراسم دعوت نمودهاند. در گزارشي از ساواک تهران آمده است که اعلاميهاي در دانشگاه پلي تکنيک پيدا شده که دانشجويان را به يک دقيقه سکوت به مناسبت درگذشت سيد مصطفي دعوت کرده است.[18] ساواک تهران دو هفته بعد از درگذشت سيد مصطفي وضعيت پديد آمده و فعاليتهاي مخالفان را چنين تحليل ميکند:
«تجليلي که قاطبه روحانيون، بازاريان، اعضاي سابق جبهه به اصطلاح ملي، نهضت به اصطلاح آزادي، دانشجويان و افراد عادي در خلال برگزاري مجالس ختم و سوگواري ياد شده بالا در مسجد ارک، مسجد جامع بازار، مسجد جامع سرسبز نارمک، مسجد اعظم قم، مسجد آيتالله کاشاني در پامنار، مسجد شهرري از خميني به عمل آوردند و دنباله مراسم سوگواري به يک روز تعطيل عمومي در قم و يک روز تعطيل شدن بازار تهران انجاميده اکثر شرکت کنندگان در اين مراسم و مجالس شعارهايي بر له خميني و عليه دستگاه داده و همه دست به دعا بودند که يک بار ديگر خميني به ايران مراجعت نمايد. از طرفي در بعضي از محافل بازار و بين مردم عادي چنين شايع شده که مصطفي خميني را نيز مانند علي شريعتي در خارج از ايران به وسيله دستگاه به قتل رسانيدهاند. روي هم رفته مرگ مصطفي خميني در بالا بردن شأن و وجهه پدرش بين قاطبه مردم بسيار مؤثر بوده است.»[19]
سراسري شدن مبارزه با حکومت پهلوي در مجالس ترحيم آيتالله سيد مصطفي خميني:
نکته مهم ديگري که در جريان برگزاري مراسمها و مجالس گوناگون بزرگداشت و ختم به چشم ميخورد، مبادله اطلاعات مجالس مهم و تکثير و پخش سخنرانيهاي تأثيرگذار و پر محتوا در سطح کشور بوده است. هدف اين کار تقويت شبکه پيام رساني نهضت امام خميني و ايجاد وحدت روش در مبارزه در سراسر کشور بود. در يکي از گزارشهاي ساواک قم آمده است:
«مجالس ترحيمي که به مناسبت درگذشت مصطفي خميني در نقاط مختلف تشکيل شده است و گويندگان و وعاظ در آن سخنراني کردهاند، از سخنراني آنان نوار تهيه شده و نوار فروشيهاي قم در حال حاضر مرتب اين نوارها را تکثير کرده و مشغول فروش آن به قيمتهاي خوب هستند... مهمترين و پرفروشترين آنها نوار سخنراني آقايان عبدوست و خزعلي و برقعي در قم، دکتر عبدالرضا حجازي و دکتر روحاني در تهران و شيخ محمد علي گرامي در کرمانشاه است.»[20]
در واقع ميتوان گفت از اول آبان تا چهلمين روز درگذشت آيتالله سيد مصطفي خميني مراسمها و مجالس گوناگون در شهرهاي مختلف و خارج از کشور برگزار شد و امواج تبليغات و فعاليتهاي سياسي با همگرايي فعالان سياسي و مبارزان روند فزاينده و وسيعي به خود گرفت و پايههاي حکومت پهلوي را به طور جدي لرزانيد و براي ضربهپذيري نهايي در سال 1357 مهيا کرد. در مجموع پيامدهاي مهم آن رخداد تاريخساز را ميتوان به شرح زير برشمرد:
- ترويج نام و ياد امام خميني(س) و تحکيم رهبري ايشان.
- عادي و همهگير شدن انتقاد از حکومت پهلوي و ايجاد زمينه براي تشديد آن در ماهها و سال آينده.
- جهاني شدن نهضت امام خميني.
- ايجاد وحدت و انسجام در ميان مخالفان حکومت پهلوي با پذيرش رهبري امام خميني.
- فرصت استثنايي براي حمله به ساواک و محکوم کردن اقدامات سرکوبگرانه آن.
منابع و مآخذ:
1.معصومه حائري، سيد احمد خميني، سيد محمود دعايي و سيد حسين خميني- فرزند سيد مصطفي- قوياً معتقدند که درگذشت سيد مصطفي غير عادي بوده و به احتمال زياد توسط مأموران ساواک انجام شده است. براي آگاهي بيشتر رجوع کنيد: يادها و يادمانها از آيتالله سيد مصطفي خميني، ج2، به کوشش کميته علمي کنگره شهيد آيتالله سيد مصطفي خميني، تهران، مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1376، صص404- 405، 408؛ همان، ج1، صص 194-195؛ «آشنايي با مهاجر شهيد سيد مصطفي خميني»، ياد، ش12 (پاييز 1376)، صص 126-130؛ گوشهاي از خاطرات حجت الاسلام و المسلمين سيد محمود دعايي، به کوشش گروه تاريخ مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، تهران، چاپ و نشر عروج، 1387، صص156-180.
2. يادها و يادمانها از آيتالله سيد مصطفي خميني، همان، ج2، ص405.
3. مرکز اسناد انقلاب اسلامي، آرشيو، پرونده آيتالله سيد مصطفي خميني، شماره بازيابي393، ص13.
4. سجاد راعي گلوجه، زندگينامه و مبارزات آيتالله سيد مصطفي خميني، تهران، مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1384، صص 142- 146.
5. صحيفه امام، مجموعه آثار امام خميني، ج3، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1378، ص254.
6.مرکز اسناد انقلاب اسلامي، همان، ص4.
7.همان، صص17-18.
8. همان، ص50.
9. همان، ص113.
10. همان، ص107.
11. همان، صص 105-106.
12. همان، ص83.
13. مهدي بازرگان، انقلاب ايران در دو حرکت، تهران، نهضت آزادي ايران، چ پنجم، 1362، ص24.
14. مرکز اسناد انقلاب اسلامي، همان، شماره بازيابي 393، ص91.
15. تحرير تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي ايران، به کوشش عمادالدين باقي، تهران، نشر تفکر، 1373، ص261.
16. مرکز اسناد انقلاب اسلامي، همان، شماره بازيابي 393، ص139.
17. همان، ص59.
18. همان، ص86.
19. همان، ص25.
20. همان، پرونده امام خميني، شماره بازيابي 869، ص73.
غروب سپيده گشا(تأثير شهادت حاج آقا مصطفي خميني در گسترش نهضت اسلامي ايران)
غلامرضا گلي زواره
منبع: پاسدار اسلام ، آذر 1387 - شماره 324
آذرخشی در کویر ستم
اوج فعالیت های مبارزان مذهبی و شروع یک دوران تازه در حیات گروههای سیاسی ارزشی و پیرو امام خمینی از موقعی است که خبر رسید سید مصطفی خمینی به مرگی ناگهانی و مشکوک در نجف در گذشته است، رژیم پهلوی که همچون سال های گذشته مانع انتشار آگهی های تسلیت و ترحیم این چنینی می شد، نتوانست جلو انتشار آگهی ها را بگیرد ناگهان ستون جراید و نشریات از آگهی های سوگ و ماتم به مناسبت شهادت آقا مصطفی پُر شد و در اطلاعیه هایی علما و روحانیان ضمن تسلیت خبر از برگزاری مراسم می دادند.
رژیم به دست و پا افتاده بود که جلو چنین مجالس و محافلی را بگیرد و یا حداقل از سیاسی شدن آن ها جلوگیری کند. چرا که این مراسم اقشار و جمعیت های مبارز و ضد استبدادی را متشکل و هم جهت می نمود و به بهانه تشکیل مجلس ترحیم سخنران های مخالف شاه به افشاگری می پرداختند، گویی فریادی در گوش همگان زمزمه می کرد کسی که می تواند پرچم مبارزه علیه ستم و استکبار را بر دوش گیرد پدر حاج آقا مصطفی می باشد شخصیت مبارزی که سال ها در تبعید، رهبری مبارزات را بر عهده داشته و هیچ حادثه ای او را از این مسیر درست باز نمی دارد حتی شهادت فرزند ارشد و مشاور و بازوی توانایش، چنان که ترجیع بند پاسخ او به تلگراف های تسلیتی که از سراسر جهان به سوی نجف سرازیر شده بود این بود: این مصیبت در مقابل مصیبتی که توسط شاه و پدرش بر فرزندان مسلمان ایران رفته ناچیز است.(1)
سی و شش ساعت بعد از شهادت مصطفی این دستورالعمل به مراکز ساواک از مرکز ارسال گردید: سید مصطفی خمینی فرزند ارشد روح اللّه خمینی در اثر سکته قلبی(؟!) در عراق فوت نموده است و چون از جانب روحانیون مجالس ختمی به این مناسبت برگزار خواهد شد پیش بینی لازم معمول و چنانچه این مجالس بطور ساده برگزار شود بلامانع (است) وعاظ و سخنرانان فقط درباره متوفی صحبت و حساسیتی درباره خود خمینی نشان داده نشود
ولی در صورتی که علیه مصالح کشور مطالبی عنوان و یا در خارج از محیط مجالس عناصری دست به تحریکات یا تظاهراتی دست بزنند شهربانی محل با تدابیر لازم از این اقدامات جلوگیری به عمل آورد. رئیس اداه کل سوم ساواک، ثابتی، که این فرمان را صادر کرد پیش بینی نمی کرد که مراسم ختم حاج آقا مصطفی این قدر گسترده است و بعد از گزارشاتی که از انعقاد این مجالس در قم و جاهای دیگر به این اداره رسید، چنین دستور العملی را صادر کرد.(2)
بر خلاف تهدیدها و ارعاب های ساواک و شهربانی مراسم بزرگداشت سید مصطفی خمینی از اول آبان 1356 تا اربعین شهادت او به طور پیوسته در تهران و شهرستان ها تداوم یافت، از گزارش های ساواک بر می آید که در قم، تهران، اصفهان، شیراز، یزد، همدان، تبریز، مراغه، ارومیه، اراک، کاشان، سمنان، گرمسار، قزوین، کرج، خرم آباد، خمین، زاهدان، بهشهر، بهبهان، اهواز، آبادان، خرمشهر و...مراسمی برگزار گردیده است و حتی در برخی شهرها چون قم گاهی در یک روز چندین مجلس منعقد می گردید، در تهران در روز پنجم آبان 1356 در بازار(مسجد جامع) در میدان شوش( مسجد وفا) و در تجریش(مسجد همّت) مراسم ترحیمی برگزار شده بود. در این برنامه ها گویندگان مذهبی و روحانیان مبارز با بهره گیری از فرصت بدست آمده در تشریح و بیان راه و اندیشه امام و نمایاندن هرچه افزون تر ماهیت ضد اسلامی رژیم شاه و برانگیختن مردم علیه هیأت حاکمه داد سخن دادند و با آوردن نام امام خمینی که آفریننده حماسه ها و خیزش ها و مقاومت هاست سیمای جامعه را متحوّل ساختند و با مطرح شدن نام و یاد آن رهبر دور از وطن، شور و شوق تازه ای در دل ها پدید آوردند.(3)
در کشورهای دیگر نیز از جمله عراق، عربستان، پاکستان، افغانستان، کویت، بحرین، قطر، انگلستان، اروپا، آمریکا، کانادا هند، سوئد، سوریه، لبنان، و.... مجالس عزاداری و در بعضی جاها تظاهرات صورت گرفت و سیل تسلیت ها از نقاط گوناگون جهان به طرف نجف سرازیر گردید.(4)
شهادت حاج آقا مصطفی و تشکیل جلسات فاتحه و روشنگری شاگردان امام و بر ملا شدن جنایات شاه حضور معنوی امام را در میان اقشار جامعه در پی داشت. امام از این موقعیت استثنایی به نفع انقلاب بهره برد و اقشار مردم را برای یک مبارزه ای سخت بسیج کرد. از همان ابتدای کار عوامل ساواک و برخی مرتجعین وابسته به رژیم احساس خطر کردند و هشدارهایی دادند، منابع ساواک این گونه گزارش داده اند:
نظریه اطرافیان شریعتمداری در مورد برقراری مجالس ترحیم(شهید) مصطفی خمینی: صبح امروز هشتم آبان 1356 با حاج ابوالفضل مشکینی صحبت می کردیم نامبرده از این که روحانیون و آیات (عظام) و هم چنین بازاریان این قدر مجلس فاتحه برای سید مصطفی خمینی گرفته بودند اظهار نگرانی کرده و اظهار می داشت این طور که اطرافیان و طرفداران (آیت اللّه) خمینی شروع به تبلیغات برای وی کرده اند نمی دانم در آینده تکلیف سایر مراجع چه می شود...کار ما(دستگاه شریعتمداری) که از اوّل روی برنامه صحیح بود الآن از دست رفته و بهم ریخته(است) محصّلین علوم دینیّه از اطراف آقای شریعتمداری رنجیده شده و دنبال بهانه می گردند که از دیگری تبلیغ کنند. ضمناً آقای (ابوالفضل) مشکینی از وعّاظ و منبری ها هم خیلی ناراحت بود که چطور نام (امام خمینی) را با القاب ذکر می کنند ولی نام سایر مراجع را این طور نمی برند. نظریه یکشنبه: با توجه به صداقت منبع، گزارش صحیح است.(5)
تلاش های سیاسی در قالب مجالس ترحیم
اولین مجلس فاتحه ای که برای حاج آقا مصطفی در قم برگزار شد، در مسجد اعظم بود که به دلیل وجود جوّ رعب و وحشت حتی اسمی از آن شهید و پدرش برده نشد، حتی اعلامیه ای که در آن مجلس فاتحه اعلام شده بود نام فرزند امام را با عبارت (حاج سید مصطفی موسوی) ذکر کرده بود، کمتر کسی جرأت منبر رفتن و سخنرانی در این گونه مجالس را داشت.(6) حجة الاسلام و المسلمین محمد مهدی اکبرزاده می گوید: یادم می آید یکی از دوستان طلبه در گوشه ضلع شرقی مسجد عبا را بر سر کشید و بعد با صدای بلند برای یاد بود و طلب مغفرت آن علامه شهید از مردم صلوات گرفت و آن گاه با صراحت نام امام را برد و گویا مجلس منتظر شنیدن نام رهبر بود، ناگهان صدای گریه شدید از جمعیت برخاست و همه به یاد غربت آن بزرگ مرد که سال ها نامش در مرکز فقاهت شیعه در خفا برده می شد، گریستند، فراموش نمی کنم که یکی از منبری های قم وقتی می خواست مسئله ای را ار رساله حضرت امام بازگو کند می گفت: آن که اسمش بر وزن کلینی است.(7)
امّا اولین بار در مجلس فاتحه ای که از سوی آیت اللّه گلپایگانی برپا گردید، حجة الاسلام و المسلمین سید محمد آل طه بر فراز منبر درباره زندگی حاج آقا مصطفی سخنرانی کرد و رسماً نام زندگی امام و فرزندش را بر سر زبان ها انداخت، در این مراسم و مجالس مشابهی که بعداً برگزار شد مردم هنگام شنیدن نام رهبر با هیجان و صدای بلند صلوات می فرستادند و بدین وسیله از امام تجلیل و احساسات خود را درباره او ابراز می کردند.(8)
این مجلس بسیار با شکوه و مکان برگزاری پر از جمعیت بود،علاوه بر سه شبستان بزرگ مسجد اعظم دو صحن بزرگ حرم تا میدان بزرگ جلوی فیضیه از حاضران در مجلس ترحیم موج می زد، مأموران ساواک با لباس شخصی در میان مردم مراقب اوضاع بودند، دم در مسجد برخی از اعضای بیت امام و نیز فرزندان آیت اللّه گلپایگانی به عنوان صاحب عزا ایستاده بودند، افراد مشغول تلاوت قرآن از روی جزوات بودند و نوار قرآن از طریق بلندگو پخش می شد. آیت اللّه بنی فضل می گوید: در این اوضاع و احوال شیخ صادق خلخالی از دم در وارد مسجد شد و از لابلای جمعیت فشرده خودش را به منبر رسانید ضبط صوت را خاموش کرد و میکروفن را بدست گرفت و چند دقیقه ای از حضرت امام با القاب و عناوین یاد کرد و افزود: در این ایام فرزند مرجع بزرگ جهان تشیع به شهادت رسیده است، وقتی او پس از مقدمه چینی نام امام را بر زبان آورد مردم یک دل و یک صدا صلوات فرستادند و شعار درود بر خمینی سر دادند، در همین ایام مجلس دیگری در مسجد اعظم منعقد شد که این بار حجة الاسلام و المسلمین محمد عبایی خراسانی بر مبنر رفت و با شجاعتی ستودنی در بخشی از سخنان خود از رژیم ستم شاهی انتقاد کرد.(9)
در گزارش های ساواک آمده است: در پایان مجلس ختمی که توسط آیت اللّه گلپایگانی در مسجد اعظم قم بعد از نماز مغرب امشب (اول آبان 1356) منعقد گردیده بود بطور پراکنده از جانب تعدادی معدود از طلّاب طرفدار(امام) خمینی با ذکر شعار درود بر خمینی نظم مسجد بهم خورده و شرکت کنندگان که تعداد آنان متجاوز از 6000 نفر بودند مسجد را سریعاً ترک(کردند) و در این بین اعلامیه پلی کپی شده تحت عنوان بپاخیزید که روشنفکران بپاخاستند به امضای روحانیون قم، کنفدراسیون دانشجویان ایران در محوطه مسجد توزیع که فوراً به وسیله مأمورین انتظامی جمع آوری گردید. در این مجلس آیات مقیم قم منجمله گلپایگانی(بانی مجلس)، شریعتمداری، مرعشی نجفی، مرتضی حائری(پدزن متوفی) و سایر آیات و روحانیون دیگر شرکت داشتند و نیز اعلام گردید که فردا صبح در همین مسجد مجلس دیگری از ناحیه گلپایگانی و بعد از نماز مغرب روز دوم آبان در حسینیه نجفی از طرف آیت اللّه مرعشی نجفی مجلس ختم منعقد خواهد شد.(10)
در سند دیگری از مدارک ساواک می خوانیم؛ موضوع:برگزاری مجلس ترحیم به مناسبت فوت مصطفی خمینی وسیله مدرسین. از ساعت هشت صبح روز جمعه 6 آبان 1356 به مناسبت درگذشت مصطفی خمینی مجلس ترحیمی از طرف مدرسین حوزه علمیه در مسجد اعظم برقرار گردید، در این مجلس از ساعت هشت الی نه و سی و پنج دقیقه تلاوت قرآن بود، سپس شیخ صادق خلخالی پشت میکروفن قرار گرفت. جمعیت حاضر در جلسه را به آرامش و سکوت دعوت کرد و ضمناً اعلام کرد که مجالس بعدی در تهران در مسجد جامع و مسجد ارک برپا می گردد. پس از آن شیخ ابوالقاسم خزعلی پیرامون نقش روحانیّت در دنیا صحبت کرده، اظهار داشت عدّه ای از افراد کوتاه فکر می گویند دین از سیاست جداست ولی این طور نیست، دو اصل مهم قانون اساسی مربوط به مراجع فقیه است....مردم می خواهند که مرجع بزرگ به وطن بازگردد و در خاتمه آزادی آیت اللّه قمی را که در کرج است خواستار شد، بعد از خزعلی شیخ مهدی ربانی رانکوهی صحبت کرد. او خیلی تند و پر حرارت گفت وظیفه وزارت امور خارجه یکی این است که اگر یکی از اتباع ایران در یک کشور خارجی فوت نماید باید در مورد علت مرگ او رسیدگی شود که چه شده که از دنیا رفته است. چرا وزارت امور خارجه در مورد فوت حاج آقا مصطفی خمینی تحقیق نکرده و اگر تحقیق کرده چرا در روزنامه ها درج نشده است....
نظریه شنبه: جمعیت امروز حدود بیست هزار نفر بود و دانشجویان هم در محل زیاد به چشم می خوردند ولی مجلس شدید تحت کنترل بود. جلو درب مسجد هم عدّه ای از مدرسین به اسامی محمد علی گرامی،شیخ محمد یزدی، صادق خلخالی، شیخ مهدی ربانی رانکوهی، یوسف صانعی، یحیی انصاری و شهاب الدین اشراقی ایستاده بودند.(11)
منابع تاریخی و شواهد زنده دیگر گفته اند: این مجلس که به مناسبت شب هفت مرحوم آقا مصطفی در صبح جمعه 14 ذیقعده از طرف حوزه علمیه قم در مسجد اعظم منعقد شد حدود پنجاه هزار نفر شرکت کننده داشت و تمامی مراجع عظام، مدرسین، فضلای حوزه، طلاب، دانشجویان، دانش آموزان، بازاریان و کسبه قم و تهران و سایر شهرستان ها حضور داشتند و با این که ساواک سعی داشت از وسعت دامنه مجالس و سخنان سخنوران دینی جلوگیری به عمل آورد سه تن از فضلای حوزه، آقایان حجج اسلام خزعلی، خلخالی و ربانی املشی به منبر رفتند و درباره آن فقید سعید و شخصیت امام سخنرانی کردند، در مجالس دیگر آقایان عبدوس و معادی خواه و برقعی در همین زمینه بیاناتی ابراز داشتند.(12)
عصر روز جمعه 14 ذیقعده 1397 از طرف عموم بازرگانان و اصناف بازار قم اعلام عزا شد، بازار قم و تمامی فرعی های آن مفروش گردید و هنگام شروع مجلس تمام بازار، مسجد حسین آباد، مسجد مسگرها و مسجد ملاجعفر که در بازار واقع شده اند و تمام کاروانسراها و تیمچه ها از جمعیت موج می زد و حتی در جلو ورودی های بازار جمعیت ایستاده بودند. چنین مجلس باشکوهی از نطر کیفیت و کمیّت در تاریخ شهرستان قم بی سابقه بوده است، زیرا اصولاً در بازار برای کسی مجلس منعقد نمی شده و ثانیاً تاکنون قم چنین جمعیتی به خود ندیده بود، گفته اند بین هفتاد تا یکصدهزار نفر بوده اند، در این مجلس سخنور شجاع حجة الاسلام و المسلمین عبدوس(عبددوست) نطق مهیج و سازنده ای ایراد کرد و در ضمن سخنرانی که یک ساعت به طول انجامید این قطعه شعر را خواند و خواسته مردم را بازگو کرد:
اَلا ای آیة اللّه خمینی
گل سرخ گلستان حسینی
اگرچه در نجف تبعید هستی
یگانه مرجع تقلید هستی
خاندان شهید سید مصطفی خمینی به منظور تشکر و قدردانی از مردم، حوزه علمیه، علما و مراجع عظام و درخواست شروع درس ها در مسجد اعظم مجلس بزرگی تشکیل دادند که حدود سی هزار نفر شرکت کردند و آقایان برقعی و معادی خواه سخن گفتند.(13)
روز یازدهم آذر 1356 مطابق 19 ذیحجه 1397 مراسم چهلم مرحوم ایت اللّه سید مصطفی خمینی از سوی حوزه علمیه قم با سخنرانی آقایان حجج اسلام ربانی املشی، صادق خلخالی، و محمّد جواد حجتی کرمانی برگزار گردید. رژیم پنج تن از روحانیونی که در اربعین سید مصطفی خمینی در تهران و قم سخنرانی کرده بودند تبعید کرد امّا تلاش او به جایی نرسید، مرگ مشکوک فرزند ارشد امام اتفاقی بود که چهل روز سوگواری ملت ایران را در پی داشت، تحلیل که ساواک از عکس العمل مردم در برابر این رویداد نشان گر اثر گذاری بسیار عمیق در میان اقشار گوناگون می باشد: اکثر شرکت کنندگان در این مراسم و مجالس شعارهایی برله خمینی و علیه دستگاه داده و همه دست به دعا بودند که یک بار دیگر خمینی به ایران مراجعت کند. از طرفی در بعضی از محافل بازار و بین مردم عادی چنین شایع شده که مصطفی خمینی را مانند علی شریعتی در خارج از ایران به وسیله دستگاه به قتل رسانیده اند، روی هم رفته مرگ مصطفی خمینی در بالا بردن شأن و وجهه پدرش بین قاطبه مردم مؤثر بوده است.
استقبال مردم در تجلیل از آیت اللّه حاج آقا مصطفی چنان رژیم را به خشم آورد که شاه را ناگزیر کرد دست به حرکتی احمقانه بزند و دستور داد مقاله ای وهن انگیز نسبت به امام خمینی تهیه و در 17 دی ماه 1356 در روزنامه اطلاعات منتشر نمایند. مردم که در چهل روز علیه رژیم پهلوی به مانورهای سیاسی دست زده بودند و خشم و نفرت خویش را از دستگاه استبداد نشان داده بودند این بار نیز با خشمی افزون تر بپا خاستند. ابتدا حوزه علمیه قم در نوزده دی ماه دست به تظاهراتی با شکوه زد که منجر به خاک و خون کشیدن مردم گردید و قیامی باشکوه را بوجود آورد، اربعین های در پی از همین حرکت منشأ گرفت و در سراسر ایران استمرار یافت و سرانجام رژیم شاهنشاهی را به ستوه آورد و نظام جمهوری اسلامی را به بار آورد.(14)
توفان در تهران
به محض رسیدن خبر شهادت آیت اللّه سید مصطفی خمینی به تهران، محافل روحانی و سایر قشرهای مردم مسلمان ضمن ابراز تأثر و تأسّف شدید مجالس ختم متعدد و پرشکوهی برگزار کردند. اوّلین مجلس ختم از طرف جامعه روحانیت و علمای تهران در مسجد جامع تهران برگزار شد. سه آگهی که در جراید هم به چاپ رسید با امضای آیت اللّه حاج میرزا محمد ثقفی جدّ مادری حاج آقا مصطفی، خطیب دانشور محمد تقی فلسفی و جمعی از علمای تهران مردم را برای شرکت در این مجالس ترحیم فرا خواند. در مجلس مزبور کثیری از روحانیان و دیگر اقشار حضور داشتند، حتی از شهرستان های دور و نزدیک طلّاب علوم دینی و جوانان دانشگاهی موفق شدند در این مراسم شرکت کنند، تمام مسیر بازار آهنگران تا مسجد جامع و قسمتی از خیابان بوذر جمهری را مأمورین بی سیم به دست اعم از افسر و درجه دار و غیره اشغال کرده بودند و لحظه به لحظه گزارش می دادند، آیت اللّه طاهری اصفهانی بر فراز منبر رفت و در بهت و سکوت و تأثّر فوق العاده عموم حضّار سخن گفت. هر بار که نام امام خمینی را وی می برد غریو صلوات پیاپی آن جمعیت فشرده لرزه بر اندام بیگانه پرستان می انداخت.(15)
صدها نفر از قشرهای روحانی، دانشگاهی و بازاری و غیره چندین آگهی را جهت برگزاری مجلس ختم دیگری در مسجد ارک تهران امضاء کرده و در سطح تهران پخش نمودند و همه را برای شرکت در آن مجلس دعوت کردند، در ذیل این اعلامیه ها امضای شخصیت هایی چون آیت اللّه مطهری، شهید دکتر بهشتی، دکتر مفتح، دکتر باهنر، سید ابوالفضل موسوی زنجانی، مهندس مهدی بازرگان، محمد تقی شریعتی مزینانی، دکتر کاظم سامی، فخرالدین حجازی، احمد صدر حاج سید جوادی، سید محمود طالقانی و...دیده می شد، امضاء کنندگان غالباً روحانی، پزشک، مهندس، استاد دانشگاه، دانشجو و بازاریانی بودند که بارها به زندان افتاده یا تبعید شده و مورد تعقیب و تحت نظر ساواک بودند.
در مجلس مسجد ارک هزاران نفر از قشرهای مختلف مردم شرکت کردند و دکتر حسن روحانی به تفصیل سخن گفت و از امام خمینی و نقش مؤثر او در بیداری جوامع اسلامی و مبارزاتش با استبداد و استعمار سخن گفت و شخصیت علمی حاج آقا مصطفی را مورد تحلیل و تکریم قرار داد، در مجلس عملاً با امام خمینی به عنوان رهبری اصلی قیام تجدید عهد شد.(16)
در این میان کوشش مهندس بازرگان قابل توجه بود که از یک طرف در پی آن بود مجلس ختم هرچه باشکوه تر برگزار گردد و از سوی دیگر تمامی چهره های مذهبی و سیاسی در این برنامه مشارکت کنند. وی در این باره نوشته است: مجلس ختم حاج سید مصطفی خمینی که با دعوت مشترک نیروهای گوناگون اسلامی منعقد گردید و مسجد ارک در عمر چندین ساله خود چنین جمعیتی را به خود ندیده بود. وی در جای دیگر گفته است: در آبان ماه سال 1356 که فرزند امام حاج آقا سید مصطفی خمینی در عراق وفات یافته یا شهید شده بود و ساواک نهایت مراقبت و ممانعت را از تظاهرات مخالفین به کار می برد مجلس ختمی در مسجد ارک برقرار شده که تا آن زمان نه مسجد ارک چنین هجوم جمعیت را به خود دیده و نه چنان اعلامیه دعوتی با امضای روشنفکران، روحانیون و بازاریان به صورت یک جا منتشر شده بود توفیق در این امر کار آسانی نبوده و اگر شهید مطهری و مهدوی کنی وساطت نمی کردند آقایانی باعث تردید و تفکیک شده بودند. دعوت نامه جامع که با اسامی بدون القاب و عناوین و به ترتیب الفبا صادر گردید، بسیار پر معنی بود و آن مجلس با شکوه با چنان صاحب مجلس ها، مظهری از تجمّع کلیّه قشرها در نارضایتی و مخالفت با دستگاه و تمایل به وحدت در عمل به رهبری آیت اللّه خمینی شد.(17)
مرحوم شیخ احمد کافی (واعظ معروف) در مهدیه تهران مراسمی به مناسبت شهادت حاج آقا مصطفی خمینی منعقد نمود که شیخ ابوالقاسم اسلامی در این مجلس سخنرانی نمود.(18)
در یکی از اسناد ساواک می خوانیم: تاریخ 15/8/1356 ـ موضوع: مجلس مصطفی خمینی، روز سه شنبه 10/8/1356 مجلس ختمی به مناسبت فوت مصطفی خمینی با شرکت حدود 1800 نفر در مسجد امام حسین واقع در میدان فوزیه برگزار گردید که از این عدّه حدود 150 نفر روحانی از جمله (حجة الاسلام) فلسفی در مجلس شرکت داشتند، سید عبدالرضا حجازی به منبر رفت و حدود یک ساعت سخنرانیش تمام تعریف و تمجید از آیت اللّه خمینی بود و به محض آوردن نام خمینی جمعیت صلوات می فرستادند و در خاتمه منبرش گفت: حضرت آیت اللّه خمینی به زودی به ایران مراجعت خواهند نمود.(19)
در سند دیگری آمده است: تاریخ 2/9/1356 موضوع: اظهارات فروهر: داریوش فروهر ضمن مذاکره با یکی از دوستانش در تاریخ 23/8/1356 در دفترش اظهار داشته که قرار است مجلس ختمی در شب عید غدیر مورخه 8/9/1356 در مسجد ابوالفضل رباط کریم و یکی دیگر از مساجد تهران به مناسبت چهلمین روز درگذشت مصطفی خمینی برگزار گردد. وی هم چنین اضافه کرده به همین مناسبت در روز عید غدیر مجلس ختم مصطفی خمینی در مسجد اعظم قم برگزار خواهد شد. نظریه شنبه: احتمالاً مراسم ختم در مسجد دیگر غیر از ابوالفضل توسط مهدی عراقی و مرتضی تجریشی برگزار خواهد شد.(20)
اهواز و شیراز می خروشد
در شهرستان های دیگر هم مراسم ختم و مجلس ترحیم حاج آقا مصطفی با شکوه خاصی برگزار گردید مجلس بزرگداشت آن شهید از سوی روحانیون اهواز در مسجد جامع این شهر منعقد گردید که طی آن حجة الاسلام والمسلمین دوانی سخنرانی کرد، در آبادان نیز مجلس برپا شد که حجة الاسلام و المسلمین جمی سخنران آن بود و پس از پایان مراسم، مردم به تظاهرات پرداختند و با پلیس درگیر شدند.(21) این مراسم در روز سیزدهم آبان سال 1356 انجام پذیرفت.
در شیراز در دوم آبان 1356 در مسجد مولا واقع در خیابان کریم خان زند حوالی بازار وکیل از طرف روحانیت شیراز مجلس ترحیمی به عنوان مرحوم حاج آقا مصطفی و یکی از فرزندان آیت اللّه بروجردی برگزار شد. سخنران مجلس سید مهدی دستغیب پسر عمو و برادر همسر شهید دستغیب بود که از خطبای معروف این منطقه به شمار می آمد، ایشان گرچه سخنرانی مبسوطی همراه با روشنگری ها و افشاگری هایی داشت اما با صراحت نامی از حاج آقا مصطفی نبرد که سید علی اصغر دستغیب از پایین منبر به وی یادآور شد ضرورت دارد به مردم گوشزد گردد که مجلس ترحیم برای کیست. او در حالی که تقریباً بر جای خود نیم خیز بود چند جمله ای بیان کرد از جمله: مجلس به نام سید جلیل القدر فرزند آیت اللّه بروجردی و فرزند آیت اللّه خمینی است.(22) در یکی از گزارش های ساواک آمده است: ساعت 6 بعد از ظهر روز مذکور به تدریج دستجات مختلف کسبه، اداری، دانشجو، فرهنگیان، بازاری، طلاب و روحانیون به مسجد آمدند، بعد از اقامه نماز جماعت در مسجد مولا سایر امام جماعت های مساجد دیگر هم که نماز را در مسجد خودشان برگزار کرده بودند، به تدریج در این مجلس شرکت کردند. هنگامی که آقای حاج سید عبدالحسین دستغیب در جلو و عدّه ای از عقب ایشان می آمدند. حاضرین در صحن مسجد مولا صلوات بلند فرستادند. در این مجلس عموم روحانیون، وعّاظ و طلّاب شیراز، شرکت کردند. داخل شبستان و صحن مسجد و محوطه های اطراف تمام از جمعیت پر شده بود، بعد از نماز جماعت چند دقیقه قرآن مجید تلاوت شد، بعد از آن یک نفر با صدای بلند غزلی از ملک الشعرای بهار تحت «از ملک ادب نام گذاران همه رفتند» خواند، سپس آقای سید مهدی دستغیب به منبر رفت بعد از خواندن خطبه اظهار داشت که امشب مصادف با ولادت با سعادت حضرت رضا(ع) است هم در مناقب ایشان سخن می گوئیم و هم ذکری از رحلت فرزندان دو مرجع تقلید یعنی فرزند آیت اللّه بروجردی و هم فرزند آیت اللّه خمینی در نجف اشرف....در این اثنا یکی از مستمعین یادداشتی به ایشان داد، او در بین سخنانش گفت:افرادی که با امام دشمنی نمودند بر افتادند و از بین رفتند و گفت: با آل علی هر که در افتاد برافتاد. در این موقع مستمعین همه با هم چند مرتبه بلند گفتند: با آل علی هر که در افتاد برافتاد... در این موقع مجلس پایان یافت و مردم شروع به بیرون رفتن نمودند در جلو درب شعار دادند: «درود بر خمینی، سلام بر خمینی» در این حال درب مسجد توسط مأمورین شهربانی بسته شد، عدّه ای بیرون و بقیه هم داخل صحن مسجد بودند زنانی که از شبستان بیرون می آمدند وقتی دیدند مأمورین در جلو مسجد عدّه ای را کتک می زنند شعار دادند: مرگ بر شاه، مردم می گفتند عمداً درب مسجد را بستند که ارتباط جمعیت داخل مسجد با جمعیتی که در حال حرکت بودند و شعار می دادند قطع شود لیکن همین کار موجب شد که بیشتر تحریک شوند و شعار زیاد داده شود...حدود ساعت نه بعد از ظهر این مراسم پایان یافت و مردم متفرق شدند، نکات جالب این که عموم روحانیون در صحن مسجد ایستادند و آقای شیخ بهاء الدین محلاتی و مجدالدین محلاتی در جلو و بقیه برای ادای احترام پشت سر آن ها از مسجد خارج شدند.(23)
برای شب پنج شنبه 5/8/1356 از مردم خواسته شد در نماز جماعت، خواندن دعای کمیل و نیز مجلس سوگواری در مسجد جامع شیراز شرکت کنند.(24)
از آن پس تدارک مجلس چهلم مرحوم حاج آقا مصطفی دیده می شد و از آیت اللّه محمد علی گرامی برای سخنرانی دعوت به عمل آمد که او پذیرفت و در مجلس که در مسجد عتیق برگزار شده بود سخنرانی کرد، جمعیت زیادی در فلکه شاهچراغ و در صحن امامزاده و نیز صحن و شبستان مسجد گرد آمده بودند و نیروهای شهربانی هم حضور فعال داشتند، پس از چندی نوار سخنرانی دکتر حسن روحانی که در مجلس چهلم حاج آقا مصطفی در تهران ایراد نموده بود به شیراز رسید و چون آیت اللّه دستغیب به آن گوش داد خیلی شادمان گردید و برای این خطیب مبارز دعا کرد، با توجه به همین سخنرانی از دکتر روحانی دعوت به عمل آمد تا در سوم آذر به شیراز بیاید و او هم قبول کرد امّا چون روز موعود فرا رسید: از سید اطلاعیه ای با خط درشت بدین مضمون در مسجد الرضا(ع) که مقرر گردید در آن جا سخنرانی کند، نصب شده بود: چون آقای دکتر حسن روحانی از حضور در سخنرانی معذور بوده است، مجلس برگزار نمی شود، اطلاعیه را مأموران ساواک بدون امضا و به نحوی نوشته بودند که گویی دست اندرکاران مسجد و مجلس آن را اعلام کرده اند.(25)
ادامه مراسم در شهرهای دیگر
با مختصر فضای باز سیاسی اندکی از فشار و اختناق کاسته شد، جلسات هفتگی روضه خوانی در منزل آیت اللّه قاضی طباطبایی که در واقع جلسات سیاسی و مذهبی بود در تبریز گسترده شد، به طوری که شرکت کنندگان آن هر هفته افزایش می یافتند، گرچه هنوز در کنترل شدید بودند، اول آبان سال 1356 خبر شهادت فرزند رهبر دور از وطن نهضت، تبریز را متوجه یاد و نام امام خمینی کرد، این حادثه شهید قاضی را به شدت متأثر و ناراحت ساخت، محمد باقر صدری، از نزدیکان آیت اللّه قاضی گفته است، ایشان با شنیدن چنین خبری گفت: اگر یکی از فرزندان من و یا تمامی آنان در می گذشتند این چنین ناراحت نمی شدم که از رحلت آقا مصطفی دلگیر شدم.
آیت اللّه قاضی و مریدان امام در تکاپو بودند که به هر نحو ممکن با تأسّی از مجلس ختم آیت اللّه مصطفی خمینی، در مسجد ارک تهران، مجلس بزرگداشت و تجلیلی برای ایشان برگزار کنند.(26) حجة الاسلام و المسلمین سید احمد حسینی همدانی در خاطراتی گفته است: آیت اللّه قاضی، اولین شهید محراب، برای مراسمی که به همین مناسبت منعقد کرده بود از من دعوت کرد تا به تبریز بروم و در آن مراسم صحبت کنم، علمای این دیار هم اطلاعیه آقا مصطفی را تهیه نموده بودند، شهید قاضی نخست حجة الاسلام فلسفی را دعوت کرد ولی چون او ممنوع المنبر بود نمی توانست این برنامه را به اجرا درآورد، با این وضع من قبول کردم که به تبریز بروم البته مرحوم فلسفی به آن شهید زنگ زده بود که فلانی یعنی حسینی بیاید ولی برای رعایت احترام خودتان او را دعوت کنید.(27) مراسم در مسجد آیت اللّه بادکوبه ای و با مجلس داری مرحوم حاج مهدی فهیمی از ساعت چهار الی شش بعدازظهر منعقد شد، جمیعت موج می زد، پلیس هم اطراف آن را به محاصره در آورده بود. او قریب یک ساعت در خصوص مسایل مذهبی و اظهار تأسف از درگذشت حاج آقا مصطفی و در تجلیل از مقام علمی و فقهی ایشان صحبت کرد. او چندین مرتبه نام امام را بر زبان جاری کرد و مردم هم صلوات می فرستادند، در همین حین مبارزان اعلامیه هایی بر ضد رژیم توزیع کردند و در پی این اقدام چندتن از دانشجویان شب هنگام در کوی ولی عصر به اتهام این اقدام دستگیر شدند.(28)
همان شب حجة الاسلام حسینی همدانی را از منزل شهید قاضی با لباس مبدّل روانه تهران کردند، در سال 1357 که ایشان دستگیر شد یکی از مواردی که برایش مطرح کردند دست داشتن در قیام 29 بهمن سال 1356 تبریز بود، آنها به وی گفته بودند ریشه این قیام همان مجلس ترحیم حاج آقا مصطفی بود که شما در آن سخنرانی نموده و مردم را تحریک کرده بودید.(29)
آیت اللّه قاضی با پیک ویژه در نامه ای شهادت حاج سید مصطفی را به محضر امام تسلیت گفت متن نامه آن شهید موجود نمی باشد ولی پاسخ حضرت امام در کتابخانه شهید قاضی موجود است و به شرح ذیل می باشد: بسمه تعالی 16 ذی حجه س1397 (آذر 1356) به عرض عالی می رساند مرقومه شریف که در این حادثه از عواطف کریمه حاکی بود، موجب تشکر گردید. سلامت و سعادت جناب عالی را خواستار است و چون گفته شده است که از سایر آقایان یا بعضی، اظهار هم دردی شده است. مستدعی است امر نمایید به آقایان محترم عرض تشکر این جانب را ابلاغ نمایند و چون معلوم نیست چه اشخاصی تلگراف کرده یا نامه نوشته اند که نرسید، از عرض تفصیلی معذرت می خواهم، از جناب عالی امید دعای خیر دارم. والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته، روح اللّه الموسوی الخمینی.(30)
از ساعت 9 الی 11 صبح روز دوشنبه دوم آبان 1356 مجلس ترحیمی از طرف سید مهدی یثربی در مسجد علمیّه خیابان شاه عباس کاشان برقرار شد، بعد از ظهر همان روز در مسجد سلیمانی بازار به همین مناسبت مجلس ترحیم تشکیل گردید، بانی این مجلس حاج محمد رسول زاده بود، شیخ جعفر صبوری، سید رضا علم الهدی و سید مهدی مکی جلو درب مسجد به عنوان عزادار ایستاده بودند، سخنران حجة الاسلام فرخی بود که این ضایعه را به روحانیت و امام خمینی تسلیت گفت که حاضران سه مرتبه صلوات فرستادند سپس وی درباره علم و تقوای خاندان امام خمینی مطالبی بیان کرد و به تجلیل و تمجید رهبر نهضت و فرزند شهیدش پرداخت.(31)
میزرا جواد تهرانی به آیت اللّه سید علی خامنه ای خبر داد که حاج آقا مصطفی در نجف در گذشته است و این ماجرا به صورت تلفنی به اکثر مردم مشهد اطلاع داده شد، مقام معظم رهبری با شرکت عباس واعظ طبسی، شیخ غلامرضا محامی و بعضی دیگر جلسه ای تشکیل می دهند و تصمیم می گیرند مجلس ترحیم بگیرند، روز بعد مجلس ختمی توسط آیت اللّه شیرازی در مسجد ملاهاشم برگزار و افراد فوق در این مراسم حضور یافتند اما پلیس از ورود هاشمی نژاد به مسجد جلوگیری به عمل آورد.(32)ادامه دارد
پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ
1. از سید ضیاء تا بختیار)دولت های ایران از سوم اسفند 1299 تا 22 بهمن 1357) مسعود بهنود، تهران، مؤلف چاپ دوم 1368، ص 508 - 510.
2. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، تدوین مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، تهران، سروش، چاپ اول 1376، ص 2.
3. مجله 15 خرداد، ش 15 و 16 ،تابستان و پاییز 1373، ص 132.
4. گلشن ابرار، ج 2، ص 783 - 784.
5. از ایران به ایران، ج دوم، ص 73 - 74.
6. هفت هزار روز تاریخ ایران، ج 2، ص 743.
7. حماسه نوزده دی قم، ص 31 - 32.
8. هفت هزار روز تاریخ ایران و انقلاب اسلامی، ج دوم، ص 743.
9. خاطرات آیت اللّه بنی فضل، ص 190 - 191.
10. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، همان، ص 3.
11. یاران امام به روایت اسناد ساواک، کتاب بیست و یکم)شرح مبارزات آیت اللّه محمد مهدی ربانی املشی، تهران، مرکز اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، چاپ اول 1380، ص 128 - 129.)
12. شهیدی دیگر از روحانیت، گروهی از نویسندگان، بی نا، بی تا، ص 93 - 94، نهضت روحانیون ایران، علی دوانی، ج 5 و 6، ص 526.
13. شهیدی دیگر از روحانیت، ص 94 - 96.
14. ستاره صبح انقلاب، روح اللّه حسینیان، ص 112 -114، هفت هزار روز تاریخ ایران، ج 2، ص 762.
15. هفت هزار روز تاریخ ایران و انقلاب اسلامی، ج دوم، ص 743، نهضت روحانیون ایران، ج 5 و 6، ص 520 - 521.
16. نهضت روحانیون ایران، ج 5 و 6، ص 521 - 524، گلشن ابرار، ج دوم، ص 784، انقلاب اسلامی ریشه ها و چالش ها، حسن روحانی، تهران، مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی، چاپ اول 1376، ص 389 - 391.
17. سیری در زندگی، آثار و افکار مهندس مهدی بازرگان، قسمت دوم در تکاپوی آزادی، حسن یوسفی اشکوری زیر نظر بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان، تهران، قلم چاپ اول، 1379، ص 25 - 27.
18. جریان ها و سازمان های مذهبی سیاسی ایران، ص 730.
19. زبان گویای اسلام)حجةالاسلام فلسفی(، تدوین مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، چاپ اول 1378، ص 616.
20. یاران امام به روایت اسناد ساواک، کتاب دوازدهم )پیش کسوت انقلاب شهید حاج مهدی عراقی(، تهران، همان، ص 270).
21. هفت هزار روز تاریخ ایران، ج 2، ص 746.
22. خاطرات سید علی اصغر دستغیب، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول 1378، ص 35 - 36.
23. یاران امام به روایت اسناد ساواک، کتاب دهم )نفس مطمئنه شهید آیت اللّه سید عبدالحسین دستغیب، تدوین مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، چاپ اول، خرداد 1378، ص 509 - 511.
24. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، تدوین مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، چاپ اول 1376، ص 12.
25. خاطرات حجةالاسلام سید علی اصغر دستغیب، ص 36.
26. زندگی و مبارزات آیت اللّه قاضی طباطبایی، رحیم نیک بخت و صمد اسماعیل زاده، ص 278.
27. خاطرات حجةالاسلام حسینی همدانی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1382، ص 120 - 123.
28. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، تهران، وزارت اطلاعات، چاپ اول 1376، ص 91، جلوه محراب، همان ناشر، چاپ اول 1378، ص 412.
29. نشریه دعوت، سال دوم، ش 30 27 بهمن 1385.
30. زندگی و مبارزات آیت اللّه قاضی طباطبایی، ص 278 - 279.
31. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، تهران، سروش، چاپ اول 1376، ص 14.
32. همان، ص 19.
آثار و بازتابهای شهادت آيتالله حاج آقا سيد مصطفی خمينی
منبع:http://www.tebyan.net
انقلاب اسلامی ایران به رهبری یگانه دوران حضرت امام - سلامالله علیه - همواره مورد بحث و بررسی افراد، محافل و مجامع فکری و سیاسی دنیا بوده است . شاید جای تعجب باشد که تا سال 73 نزدیک به 2100 عنوان کتاب در تحلیل انقلاب اسلامی ایران در اروپا و امریکا منتشر شده است (1) . این تعداد کتاب که تنها بخشی از تلاش صورتگرفته در پشت مرزهای جغرافیایی این مرزوبوم است در مقایسه با آنچه که در مهد انقلاب اسلامی یعنی ایران صورت پذیرفته است قابل مقایسه نیست . بویژه آنکه امکان تحقیق و تالیف پیرامون انقلاب اسلامی بواسطه دسترسی به منابع و افراد موثر در شکلگیری انقلاب بمراتب در مقایسی بیشتر فراهم بوده است . اما متاسفانه به رغم دسترسی به منابع اسنادی و نیروهای فکری آنچه که تا حدودی مورد توجه قرار گرفته است انجام اقداماتی در راستای تدوین تاریخ انقلاب و جمعآوری خاطرات نیروهای مبارز انقلابیست . این تلاشها اگرچه به رغم نارساییهای متعدد قابل تقدیر و ستایش میباشد . لکن همه آنچه که باید تحقق یابد نیست . بویژه آنکه با فرض تدوین درست تاریخ انقلاب بلافاصله این سوال مطرح میشود که آیا تدوین درست، تحلیل درست را نیز درپی خواهد داشت و آیا قرآن کریم که از تحریف مصون ماند از تحلیلهای نادرست و تفسیرهای غلط بدور ماند . (البته قصد مقایسه قرآن و انقلاب در این میان مطرح نیست و صرفا به منظور روشن شدن موضوع به این نکته اشاره شد) . لذا ضروری است پیش از آنکه کار تفسیر و تحلیل ریشههای انقلاب بدست نامحرمان و نااهلان بیفتد انقلاب اسلامی را همانگونه که بوقوع پیوسته تعریف و تحلیل کنند . در این میان کنگره شهید آیتالله حاج آقا مصطفی خمینی را میتوان از جمله همان اقدامات شایستهای دانست که در بازشناسی و معرفی بیشتر چهرههای اصلی نهضت امام خمینی - سلامالله علیه - موثر خواهد بود . یقینا بررسی ابعاد شخصیتی این سید مظلوم علاوه بر معرفی ویژگیهای علمی، اخلاقی و معنوی او به بازنگری در تاریخ انقلاب اسلامی از ابتدا تا آستانه پیروزی نیز منتهی میشود که فصل مربوط به شهادت ایشان خود از اهمیتخاصی برخوردار است . شهادت آیتالله حاج سیدمصطفی خمینی در اول آبان سال یک هزار و سیصد و پنجاه و شش را میتوان فرازی مهم و استثنایی در تاریخ انقلاب اسلامی دانست . مبارزین و مجاهدینی که سالهای سال مرارتهای مبارزه و درد هجران پیشوای خود را تحمل نموده بودند به نیکی در یاد و خاطره خود دارند که برکات شهادت آن سید عزیز چگونه و تا چه اندازه در گسترش روند روبه رشد انقلاب موثر واقع شد . حضرت امام قبلا آثار و نتایج این شهادتها را به دشمنان ملک و دین یادآور شده بود اما به همان دلیلی که هشدارهای قبلی آن سید جلیلالقدر را به فراموشی سپرده بودند اینبار نیز بدون پندآموزی از تجربیات گذشته دستبه جنایتی جدید زدند و همانگونه که حضرت امام بعدها فرمودند: " بکشید ما را ملت ما بیدارتر میشود" شهادت فرزند برومندش چراغ هدایتی شد برای بیداری ملت مسلمان ایران!
در چنین شرایطی وقتی آحاد مردم خبر شهادت فرزند برومند حضرت امام را شنیدند بیش از پیش به صداقت، تعهد، اخلاص، مظلومیت و نقش محوری امام پی بردند و پس از گسترش نام و یاد آن حضرت از تجلیل نسبتبه آن پیر مجاهد لحظهای رویگردان نشدند
بعد از روشنایی این چراغ ظلمتافروز بحث و بررسی پیرامون آثار و نتایج آن که با فرصتبیشتر و مطالعه عمیقتر در اطراف آن صورت میگیرد امری ضروری و اساسی تلقی میشود . به همین منظور برخی از آثار و نتایجشهادت آیتالله حاج آقا مصطفی خمینی در این مقاله مورد بازنگری قرار خواهد گرفت . در این مقاله سعی شده است تا آثار و نتایجشهادت فرزند گرامی حضرت امام با استفاده از اظهارات مفسر رادیو بیبیسی و مصاحبهشوندگان برنامه رادیویی داستان انقلاب و مطالب دیگر رسانههای داخلی و خارجی و همچنین با رجوع به برخی از اسناد ساواک مورد تحلیل قرار گیرد .
ذکر این نکته ضروری است که توجه و استناد به مطالب منابع مذکور هیچگاه به معنی تایید آنها نمیباشد بلکه هدف از آن بررسی آثار و پیامدهای شهادت آیتالله حاج آقا مصطفی از زاویهای متفاوت با سایر زوایا یعنی رجوع به مطالب رسانهها و اظهارات افراد میباشد . ضروری است پیش از شروع بحث توضیحاتی پیرامون برنامه رادیویی داستان انقلاب ارائه گردد .
در طلیعه دهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بنگاه سخن پراکنی بیبیسی که از مهمترین و بزرگترین رسانههای اردوگاه امپریالیستخبری صهیونیستها میباشد اقدام به پخش سلسله برنامههایی تحت عنوان "داستان انقلاب" نمود . این مجموعه برنامه که از 22 بهمن ماه سال 1367 تا 31 اردیبهشت ماه سال 1368 ادامه داشت طی 28 قسمت در روزهای جمعه از ساعت 30/19 پخش گردید . هنوز چند ماه از پایان این برنامه نگذشته بود که بیبیسی آن را از تاریخ 7 مهرماه سال 1368 و اینبار با تفصیل بیشتری مجددا آغاز نمود . پخش مجدد بیانگر میزان اهمیت این برنامه برای مدیران بیبیسی و تا حدودی حاکی از تلاش این بنگاه سخنپراکنی برای جذب شنوندگان بیشتر بود .
در این برنامه سعی شده بود، تاریخ انقلاب اسلامی ابتدا از نهضت ملی شدن صنعت نفت و در بخش دوم از نهضت مشروطیت مورد بحث و بررسی قرار گیرد . گفته میشود تهیه چنین برنامه مفصلی از سوی یک شبکه خبری خارجی که در نوع خود بیسابقه میباشد در راستای طرحیست که دانشگاه هاروارد امریکا در سال 1365 تحت عنوان تاریخ شفاهی انقلاب ایران در دست اجرا دارد و در این رابطه به گردآوری و ضبط خاطرات افراد مختلفی بالغ بر 50 نفر از ایرانیان مقیم خارج که در تاریخ معاصر ایران بنوعی در متن و یا حاشیه آن بودهاند پرداخته است .
در این مجموعه برنامه از اظهارات شخصیتهای مختلف انقلاب و نظام که نوار سخنرانی آنان به دستبیبیسی رسیده و همچنین اظهارات و دیدگاههای افراد مطلع و مرتبط با مسائل ایران نظیر پارسونز (2) ، ونس (3) ، برژینسکی (4) ، سولیوان (5) ، گریسیک (6) ، دنیسرایت (7) ، کارتر (8) و غیره نیز استفاده شده است .
صرفنظر از برخی قضاوتهای مغرضانه و غیرصادقانه تعدادی از مصاحبهشوندگان که ناشی از مخالفت و کینه آنان از انقلاب و رهبری آن میباشد لکن به لحاظ برخی ویژگیها توجه به مطالب این مجموعه برنامه خالی از فایده نخواهد بود .
برخی از این ویژگیها عبارتند از:
1 - تعداد زیاد مصاحبهشوندگان ایرانی و خارجی . 2 - استفاده از سخنان و اظهارات شخصیتهای درون نظام . 3 - تسلط تهیهکنندگان برنامه و توجه آنان به زوایای مختلف تاریخ انقلاب اسلامی . 4 - بررسی ریشههای انقلاب از سالها پیش از آغاز نهضت . 5 - ساخت آن توسط یک رسانه امپریالیستی خارجی که در نوع خود بیسابقه است . 6 - بیانکننده برخی از دیدگاهها پیرامون زوایای مختلف تاریخ انقلاب، موجود در خارج از کشور . 7 - ارائهدهنده تحلیلهای این شبکه خبری پیرامون انقلاب . 8 - روشن کننده برخی از اظهارات پنهانی که در سخنان مصاحبهشوندگان بیان میگردد .
لذا با توجه به نکات ذکر شده به نظر میرسد نگاهی هرچند کوتاه به مباحث مطرح شده پیرامون شهادت آیتالله حاج آقا سیدمصطفی خمینی در این مجموعه برنامه نکات مفیدی را به همراه داشته باشد (9) . و اما آثار و نتایجشهادت آیتالله حاج سید مصطفی خمینی:
1 . ترویج نام و یاد حضرت امام سلام الله علیه:
بیتردید یکی از مهمترین آثار شهادت حاج آقا مصطفی، ترویج نام و یاد حضرت امام (س) و تحکیم موقعیت رهبری نهضت در یکی از مقاطع حساس تاریخ انقلاب است . در مبارزات سیاسی، همواره برای زنده نگه داشتن نام و یاد رهبری مبارزه از لوازم و ابزارهای مختلفی استفاده میشود که برخی از آنها بصورت اتفاقی و دفعتا بوقوع میپیوندد . شهادت فرزند گرامی حضرت امام (س) یکی از این عوامل است که در گسترش نام رهبری نهضت نقش تعیینکنندهای داشت . در آن برهه تاریخساز که گفته میشود درپی فشار رژیم ذکر نام حضرت امام در محافل و مجامع مختلف حداقل با شش ماه زندان همراه بود (10) و انواع شیوههای سیاسی و فرهنگی به خدمت گرفته شده بود تا نام و یاد رهبری انقلاب در اذهان فراموش گردد به یکباره همه آن تلاشهای مذبوحانه نقش بر آب شد . ساواک طی گزارشی از مجالس بزرگداشتحاج آقا مصطفی و ذکر نام حضرت امام در این مجالس مینویسد: "در تعدادی از این مجالس شعارهایی به طرفداری از روحالله خمینی داده شده است (11) " .
علاوه بر گزارشنویس ساواک، مفسر بیبیسی درباره گسترش نام امام، در پی شهادت حاج آقا مصطفی میگوید: "آیتالله خمینی که از تبعیدگاهش در نجف نه تنها اکثر تشکیلات مذهبی بلکه نبض سیاسی کشور را در دست داشت ناگهان ... نام ممنوعالذکرش بار دیگر پس از سالها و در پی فوت ناگهانی فرزند ارشدش مصطفی بر سر زبانها افتاد (12) " .
وی در جای دیگری میگوید: "از عصر روز 13 آبان ماه 1343 که اطلاعیه چند سطری سازمان امنیتخبر تبعید آیتالله خمینی را منتشر کرد تا 13 سال بعد که اطلاعیه مجالس ترحیم فرزندش سیدمصطفی در مطبوعات ایران منتشر شد ذکر نام آیتالله خمینی رسما ممنوع بود (13) " .
در این اظهارات گوینده ضمن اعتراف به رهبری و هدایت انقلاب توسط حضرت امام از تبعیدگاه خود، خبر درگذشتحاج آقا مصطفی را عامل مهمی در ترویج نام حضرت امام و در حقیقت استحکام موقعیت رهبری نهضت در میان تودههای مختلف مردم دانسته است . این در حالیست که امام از سال 1343 به بعد در میان مردمی که رهبری او را پذیرفته بودند حضور نداشت و مستقیما با آنان در ارتباط نبود که همین نکته بصورت جداگانه محل تامل است .
در ادامه همین روند و در شرایطی که همراه داشتن رساله علمیه حضرت امام جرم محسوب میشد و رژیم درصدد تبلیغ برخی دیگر از مراجع بود تعدادی از سخنرانان مجالس ختم حاج آقا مصطفی، حضرت امام را به عنوان مرجع مسلم شیعیان به مردم معرفی مینمودند .
آیتالله خمینی که از تبعیدگاهش در نجف نه تنها اکثر تشکیلات مذهبی بلکه نبض سیاسی کشور را در دست داشت ناگهان ... نام ممنوعالذکرش بار دیگر پس از سالها و در پی فوت ناگهانی فرزند ارشدش مصطفی بر سر زبانها افتاد
ساواک طی گزارشی در همین زمینه مینویسد: "در این مجالس ... سخنرانان مذهبی از روحالله خمینی به عنوان مرجع مسلم عالم تشیع نام میبردهاند (14) " .
همچنین در خارج از ایران خبرگزاری فرانسه نیز در گزارشی که در 24 اکتبر همان سال مخابره نمود به نقل از بیانیه یک گروه ایرانی مخالف رژیم شاه مینویسد: "آیتالله مصطفی خمینی فرزند ارشد بزرگترین مرجع شیعیان روز 23 اکتبر به طور اسرارآمیزی در کربلا درگذشته است (15) " .
روزنامه "المجاهد" چاپ الجزایر نیز در 8 دسامبر سال 1977 از شهید آیتالله مصطفی خمینی بعنوان فرزند امام روحالله خمینی مقام مذهبی مسلمانان شیعه در ایران یاد میکند (16) و روزنامه "ارشاد" چاپ پاکستان نیز در 29 اکتبر سال 1977 از حضرت امام با تعابیری نظیر مجاهد اعظم، مرجع دینی، اعلم دوران آیتالله العظمی آقای روحالله موسوی خمینی - مدظله العالی - نام میبرد (17) .
به این ترتیب میتوان ترویج نام و یاد رهبر فرزانه و حکیم انقلاب اسلامی در ایران و اقصی نقاط بلاد اسلامی و تبلیغ مرجعیت آن حضرت را یکی از آثار مهم شهادت فرزند فاضل ایشان دانست .
2 . ایجاد وحدت و یکپارچگی در میان نیروهای مخالف رژیم:
مبارزات اقشار مختلف مردم ایران در طول سالیان حاکمیت رژیم ستمشاهی شامل گروههای مختلف سیاسی میشد، لذا ایجاد وحدت و یکپارچگی در میان نیروهای مبارز به لحاظ تعدد گرایشهای سیاسی و مذهبی کار سخت و دشواری مینمود، اما به اعتراف بسیاری از آگاهان سیاسی در قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی شهادت آیتالله حاج آقا مصطفی نقش تعیینکنندهای را در این راستا به همراه داشت .
مهندس مهدی بازرگان در تحلیلی از مجلس ختم آن فقید سعید در کتاب انقلاب ایران در دو حرکت میگوید: "مجلس ختمی در مسجد ارک برقرار شد . تا آن زمان نه مسجد ارک چنین هجوم جمعیت را در شبستانها، حیاط، ایوانها و پشتبامها و خیابانهای خارج بخود دیده و پلیس را تسلیم ساخته بود و نه چنان اعلامیه دعوتی با امضاهای مختلط از طریق ملیون، روشنفکران، روحانیون و بازاریها بصورت یکجا منتشر شده بود . توفیق در این امر کار آسانی نبود ... دعوتنامه جامع که با اسامی بدون القاب و عناوین و بترتیب الفبا صادر گردید بسیار پرمعنی بود و آن مجلس باشکوه، با چنان صاحب مجلسها مظهری از تجمع کلیه قشرها در نارضایتی و مخالفتبا دستگاه و تمایل به وحدت در عمل به رهبری آیتالله خمینی مرد مبارز روحانی شد (18) " .
با دقت در اظهارات آقای بازرگان و تامل در فضای سیاسی آن روز ایران بیش از پیش به حساسیت موضوع میتوان پی برد و یقینا اگر فرصتبدست آمده پس از شهادت حاج آقا مصطفی نبود چنین اتحاد و اتفاقی نیز در آن مقطع زمانی به راحتی حاصل نمیشد بویژه آنکه طبق اظهارات آقای بازرگان این مجلس یادبود اعلام تبعیت و پذیرش رهبری نهضت نیز بشمار میآمد .
داریوش همایون وزیر اطلاعات در کابینه جمشید آموزگار در قسمتی از اظهارات خود در مصاحبه با رادیو بیبیسی میگوید: " پس از مرگ پسر [آیتالله] خمینی آن مجلس یادبودی که برایش در مسجد ارک برگزار کردند نقطه تجمعی شد برای همه قشرهای پیشرو و لیبرال و آزادیخواه و جبهه ملی و چپ، هرچه که بود، غیر از نظام حکومتی چهرههای برجستهاش آنجا ظاهر شدند، پیدا بود که رهبری مذهبی توانسته است که همه اینها را جمع بکند و بسیجبکند (19) " .
اظهارات داریوش همایون اعتراف به این نکته مهم است که همه نیروها اعم از گروههای مذهبی و غیرمذهبی در پی شهادت آیتالله حاج آقا مصطفی، مجلس یادبود او را بهترین مکان برای تجمع یافته و این تجمع از یک طرف حاکی از میزان سعه صدر نیروهای فعال کشور و از سوی دیگر بیانگر جایگاه رهبری مذهبی نهضتبود . صرفنظر از اظهارات داریوش همایون، مفسر برنامه داستان انقلاب نیز در قسمتی از سخنان خود با اشاره به آگهی تسلیت این مراسم میگوید: "آگهی تسلیتی که به این مناسبت در مطبوعات تهران چاپ شد به امضای بسیاری از روشنفکران، روحانیان، بازاریان و دانشگاهیان رسیده بود (20) " .
تاکید گوینده بر امضاهای موجود در آگهی تسلیت اعتراف تلویحی به همان نکته مهم یعنی برقراری اتحاد و وفاق عمومی در میان اقشار مختلف جامعه در پی شهادت آن شهید سعید میباشد . و به واقع میتوان گفت در نتیجه چنین اتحاد و یکپارچگی عمومی بود که روند مبارزات از رشد چشمگیری برخوردار شد و پس از چند ماه اقتدار رژیم خودکامه پهلوی را درهم پیچید .
3 . تجلیل از حضرت امام:
پس از تبعید حضرت امام در سال 42 تا سالهای آخر عمر حاکمیت طاغوت مردم مسلمان ایران ذرهای از مجاهدت باز نایستاد . تودههای مختلف مردم که تعهد و مظلومیت رهبری نهضت را درک کرده بودند اندوه دوری او را با صبر و مصیبت تحمل مینمودند . در چنین شرایطی وقتی خبر شهادت فرزند برومند حضرت امام را شنیدند بیش از پیش به صداقت، تعهد، اخلاص، مظلومیت و نقش محوری امام پی بردند و پس از گسترش نام و یاد آن حضرت از تجلیل نسبتبه آن پیر مجاهد لحظهای رویگردان نشدند .
در همین رابطه مفسر برنامه داستان انقلاب در قسمتی از اظهارات خود میگوید: "ادامه مجالس ترحیم برای سیدمصطفی خمینی تبدیل به مجالس تجلیل از آیتالله خمینی شد (21) " .
تجلیل از حضرت امام در حقیقت تجلیل از مجاهدت، صداقت، تعهد، شجاعت و مظلومیت اوست که به شایستهترین شیوه ممکن که همان حضور جدی در مراسم بزرگداشت فرزند گرامیش بود خود را نشان داد .
4 . تشدید روحیه مبارزه و دادخواهی ملی اسلامی:
بدون شک یکی از مهمترین آثار شهادت حاج آقا مصطفی ایجاد تحرک و شور انقلابی روزافزون در میان مردم بود . براساس برخی اطلاعات موجود حداقل در شهرهای: قم، تهران، مشهد، اصفهان، شیراز، یزد، همدان، خرمآباد، تبریز، مراغه، ارومیه، اراک، کاشان، سمنان، گرمسار، قزوین، کرج، خمین، زاهدان، بهشر، بهبهان، اهواز، آبادان و خرمشهر مجالس سوگواری با همان ویژگیهای خاص و انقلابی خود برگزار شده است (22) . حتی براساس برخی اسناد ساواک در پایان اکثر مجالس ختم حاج آقا مصطفی معیتشرکتکننده در مراسم به راهپیماییهای پرشور در حمایت از حضرت امام و محکومیت جنایتبوقوع پیوسته توسط رژیم میپرداختند (23) . در حقیقت میتوان این واقعه را مستمسکی جدید برای خشم انقلابی مردم بر علیه رژیم دانست .
محمد شانهچی یکی از عناصر وابسته به جبهه ملی طی تحلیلی از شهادت حاج آقا مصطفی و نتایج آن در مصاحبه خود با رادیو بیبیسی ضمن اشاره به این واقعه میگوید: "یک جریان سیاسی بود، نه اینکه در گذشت پسر آقای خمینی اینقدر جنجال به ظاهر بپا کند چون مردم به دنبال یک مستمسکی، یک علتی میگشتند که یک تظاهراتی کنند، یک جریانی راه بیندازند فوت پسر آقای خمینی یک موضوعی بود که بسیار عالی بود برای جنجال بپا کردن و کار راه انداختن، حرکت ایجاد کردن (24) " .
وی با اشاره به چگونگی برپایی جلسات ختم و سوگواری و وقایع مربوط به دستگیری مردم شرکتکننده در مراسم چهلم مرحوم آقا مصطفی تاکید میکند که: "ذات فوت پسر آقای خمینی، این محرک نبود . خود مردم دنبال یک دلیل مستمسکی میگشتند، یک کاری بکنند، این فوت پسر آقای خمینی از همه بهتر بود، خیلی خوب بود، خوب اینها ازش استفاده کردند و بهرهبرداری کردند (25) " .
با این اظهارات مصاحبهشونده سعی نموده است تا با کاستن از ابعاد سیاسی اجتماعی این واقعه اسفبار، حساسیت مردم برای استفاده و بهرهبرداری از وقایع سیاسی اجتماعی بر علیه رژیم را یادآور شود . در حقیقت وی معترف است که مبارزین و توده مردم دستبه دست هم دادند و با استفاده از نتایج این شهادت موج جدیدی را بر علیه حاکمیتبه راه انداختند .
در همین زمینه دو سند گویا از پروندههای ساواک جلبنظر میکند . در یکی از این اسناد آمده است: "در فاصله برگزاری مجالس مذکور (مجالس ختم حاج آقا مصطفی) و مجالسی که به مناسبت چهلمین روز درگذشت مصطفی خمینی برگزار گردید، فعالیتهای وسیعتری نیز از طرف عناصر متعصب مذهبی طرفدار روحانیون افراطی و وابسته به گروههای برانداز انجام گرفت و عدهای در شهرهای تهران، شیراز و مشهد در دستجات 30 تا 50 نفری به تظاهرات خیابانی، حمل شعارهای پارچهای مضره و شکستن شیشههای چند شعبه بانک، سینما، مشروبفروشی و همچنین شرکت هواپیمایی ملی ایران در شهر شیراز مبادرت نمودند (26) " . ساواک همچنین در جای دیگری آورده است:
"بعد از مراسم چهلمین روز درگذشت مصطفی خمینی، افراطیون مذهبی در دنباله فعالیتهای اخلالگرانه خود در ماه محرم، بار دیگر فرصتی پیدا کردند که تلاشهای مضره را در مقیاس وسیعتر تعقیب نمایند و در چند مورد گروههای 15 الی 20 نفری در شهرهای مشهد و اهواز به تظاهرات خیابانی و شکستن چند جام از شیشههای دو شعبه بانک صادرات مبادرت نمودهاند (27) " .
با دقت در متن این دو سند باید اذغان نمود که جریان بوجود آمده درپی شهادت حاج آقا مصطفی تنها به روزهای اول شهادت وی محدود نگشتبلکه در فاصله زمان شهادت تا چهلم و حتی پس از چهلم آن فقید سعید ادامه داشت . ضمن آنکه حرکت مردم بصورت گروههای متشکل و با حمل انواع لوازم تبلیغی و حتی حمله به مراکز اقتصادی و فرهنگی رژیم که کار چندان سادهای نیست همراه بوده است .
5 . عوامل و مسببین اصلی این واقعه:
بدیهی است که پس از هر واقعه دلخراش، اذهان بیدار مردم به دنبال عوامل بروز آن حادثه خواهد بود و طبیعتا مردم مسلمان ایران نیز پس از شهادت فرزند رشید امام به سراغ عناصر اصلی، طراحان و مجریان این جنایتبودند . پزشکی که در بیمارستان کوفه پیکر پاک آیتالله شهید حاج آقا مصطفی خمینی را معاینه میکند بلافاصله اظهار میدارد که وی مسموم شده است و اگر به او اجازه کالبدشکافی دهند این حقیقت را ثابت میکند ... نکته شایان توجه این است که پزشک مذکور پس از این اظهارنظر بیدرنگ از طرف سازمان امنیت عراق بازداشتشد و بعد از 24 ساعت آزاد گردید که پس از آن از هرگونه اظهارنظری پیرامون این موضوع خودداری ورزید (28) ! بهرحال با توجه به جنایات متعددی که رژیم مرتکب شده بود مردم دست رژیم را مستقیما در این جریان مشاهده مینمودند .
مفسر برنامه داستان انقلاب طی تحلیلی در همین خصوص میگوید: "آنچنانکه در جو پر از بدگمانی آن روز ایران معمول بود بسیاری، سازمان امنیت را در مرگ سید مصطفی خمینی دخیل میدیدند (29) " .
مفسر بیبیسی به این نکته اشاره نمیکند که آیا وی نیز همین عقیده را دارد یا نه؟ بویژه آنکه هیچیک از مصاحبهشوندگان برنامه داستان انقلاب حاضر نشدهاند تا پیرامون قاتل و یا طراحان قتل آن سید شهید سخنی گفته و یا از قول سایرین مطالبی را بیان کنند و نکته درخور توجه این است که به رغم اهمیت مسئله و توجه سازندگان برنامه به زوایای مختلف تاریخ انقلاب و حتی همین واقعه تاسفبار لکن از پرداختن به چگونگی وقوع و یا احتمالات مطرح شده پیرامون آن پرهیز نمودهاند . برخی دیگر از رسانههای گروهی خارجی در همین زمینه به بیان مطالبی پرداختهاند:
روزنامه المجاهد چاپ الجزایر مینویسد: "مصطفی خمینی فرزند روحالله خمینی مقام مذهبی مسلمانان شیعه در ایران به ستساواک به قتل رسیده است (30) " .
خبرگزاری فرانسه نیز در تاریخ 24 اکتبر 1977 اینچنین گزارش میدهد: "این خبر موجب تاثر شدید ایرانیان شده و مردم این فرضیه را که ممکن است رژیم ایران مسئول مرگ مصطفی خمینی باشد بعید نمیدانند (31) " .
همین خبرگزاری در گزارش دیگری به نقل از خبرگزاری فلسطینی وفا در تاریخ 6 دسامبر 1977 گزارش میکند: "سیدمصطفی خمینی پسر امام روحالله خمینی مقام مذهبی مسلمانان شیعه ایران چهل روز پیش در نتیجه بدرفتاریهای ساواک (پلیس مخفی ایران) جان خود را از دست داده است (32) " .
روزنامه ارشاد چاپ پاکستان نیز در مقالهای که در 29 اکتبر 1977 منتشر شد به مرموز بودن شهادت آقا مصطفی اشاره میکند (33) .
روزنامه السفیر چاپ لبنان نیز طی گزارشی به انتشار بیانیه رهبران مذهبی ایران که در آن ساواک را مسئول شهادت حاج آقا مصطفی دانستهاند مبادرت میورزد (34) .
6 . مواضع امام (س):
حضرت امام به عنوان پیشوای نهضت که هدایت و رهبری انقلاب را به عهده داشتبه عنوان فقیهی آگاه به زمان و مکان همواره سعی مینمود تا با شناخت کامل از وضعیت جامعه ایران در اجرای مسئولیت محوری و حساس خود تلاش کند .
بدیهیست در پی شهادت آیتالله حاج آقا مصطفی و حضور جدی مردم در صحنه، حضرت امام علیرغم اینکه از شهادت فرزند گرامی خود که او را امید آینده اسلام میدانست ناراحت و اندوهگین شده بود، ذرهای در حرکت انقلابی خویش عقب ننشست و حتی در چنین شرایطی که دشمن در آرزوی مشاهده ضعف، ناامیدی و ضربهپذیری امام بود آن حضرت حتی حاضر به تغییر برنامههای معمول خود در درس و بحث نیز نگردید و از موقعیتبوجود آمده برای ایجاد تحرک و همبستگی بیشتر سود جست .
بنیصدر در مصاحبه خود با رادیو بیبیسی طی تحلیلی از این واقعه با اشاره به اقدامات حضرت امام میگوید: "وقتی که دید آن فاتحهها شد و آن ترتیب اقبال عمومی، دوباره دلگرم شد، بعد که مردم راه افتادند و به حرکت افتادند ... اولین اعلامیهاش درآمد (35) " .
ملاحظه میشود که وی حضور مردم در صحنه را یکی از عوامل دلگرمی حضرت امام دانسته و تلویحا به استفاده حضرت امام از موقعیتبوجود آمده برای صدور اعلامیههای انقلابی اذعان میکند و دقیقا از همین مقطع به بعد میباشد که امام به رغم دوری چندین ساله از ایران بواسطه شناخت دقیق و ارتباط عمیق عاطفی با مردم پیدرپی اعلامیههای پرمحتوا و روحیهبخش خود را خطاب به مبارزین و اقشار مختلف مردم در داخل و خارج از کشور صادر میکند . مولفین کتاب سلسله پهلوی و نیروهای مذهبی به روایت تاریخ کمبریج در اینباره مینویسند: "در طول این دوران اعلامیههای آیتالله خمینی که ایستادگی در مقابل این رژیم سفاک را توصیه میکرد، بیش از پیش به ایران میرسید (36) " . مفسر بیبیسی نیز طی تحلیلی در همین زمینه مدعیست: "استقبال مردم بر تندی لحن آیتالله خمینی افزود و در اینجا بود که آیتالله خواستار سرنگونی دودمان پهلوی شد (37) " .
پرواضح است که حضرت امام همواره با عنایت و توجه به محور مردم بود که کشتی انقلاب را در امواج و طوفانهای سهمگین سیاسی و فرهنگی هدایت نمود و به ساحل پیروزی رهنمون شد .
گفتنی است مواضع حضرت امام در همین جا ختم نمیشد . بلکه آن حضرت به واسطه اهمیتی که برای نهضت جهانی اسلام قائل بود از همین فراز تاریخی برای پرداختن به مسائل و مشکلات جهانی اسلام نیز بهره برد .
خبرگزاری فرانسه به نقل از خبرگزاری وفا در 6 دسامبر 1977 پیرامون پاسخ حضرت امام به تلگرام تسلیت عرفات گزارش داد: " امام اذعان میدارد که بین رژیم شاه، صهیونیسم و امپریالیسم امریکا رابطهای وجود دارد (38) " . خبرگزاری فرانسه ادامه میدهد: " روحالله خمینی همچنین در پیام خود بار دیگر پشتیبانی خود را از مبارزه و جنبش مقاومت فلسطین برای آزادی میهنش اعلام داشته است (39) " . ملاحظه میشود که آن مجاهد خستگیناپذیر چگونه هر فرصتی را برای پرداختن به موضوعات مختلف سیاسی در ایران و سایر کشورهای اسلامی مغتنم میشمرد .
7 . تاثیر در جنبش مقاومت اسلامی:
از آنجا که حضرت امام از نخستین روزهای نهضت همواره مسائل جهان اسلام را در کنار مسائل و مشکلات ایران مطرح نمود و سرمنشا همه مشکلات جهان اسلام را از امریکا و صهیونیسم میدانست . بیشتر گروهها و محافل سیاسی و نیروهای مبارز کشورهای اسلامی حرکت جهادی حضرت امام را الگو قرار داده و دیدگاهها و بیانات آن حضرت را راهنمای عمل خویش قرار دادند . در این میان نقش حاج آقا مصطفی در برقراری تماس مستقیم با مبارزین مسلمان کشورهای اسلامی بویژه نهضت مقاومت اسلامی فلسطین و همچنین آموزش، سازماندهی و اعزام نیروهای مبارز به جنوب لبنان بسیار تعیینکننده بود . در چنین شرایطی خبر شهادت حاج آقا مصطفی بلافاصله در کشورهای اسلامی منعکس شد و غم و اندوه فراوان را بر دل نیروهای مسلمان برجای نهاد . اما خبر این شهادت مظلومانه همانگونه که در داخل ایران موجی از خشم انقلابی را به همراه داشت در میان مجاهدین کشورهای اسلامی نیز به تقویت روحیه جهاد و مبارزه انجامید .
سفارت ایران در لبنان متن گزارش روزنامه امل ارگان "حرکت المحرومین" را درباره مراسم بزرگداشت آیتالله حاج سیدمصطفی خمینی که از طرف امام موسی صدر و گروهی از روحانیون و شیعیان لبنان برگزار شده بود را چنین ترجمه میکند: "در این یادبود دردناک که رنج فقدان علامه سیدمصطفی فرزند امام مجاهد آیتالله خمینی غم و اندوه میآفریند هدفهایمان بهم میپیوندند و حالتی بوجود میآورد که سرشار از رایحه شهادت است و منعکسکننده اراده عملی در زندگی است که در پرتو ایمان به کنه وجود، چشم حقیقتبه تغییر و تحول دوخته تا از اصالتخود عنصر مبارزهاش را بسازد و از ایمانش عنصر پایداری و از آگاهیش نسبتبه ارزشهایش عنصر جهاد و فداکاری ... بدین ترتیب دامنه جنبش وسعت مییابد و تبدیل به یک هجرت دائمی میگردد که مرزهای جغرافیایی را پشتسر میگذارد تا چهره جاویدان اسلام را رسم نماید .
ای برادر شهید روز یادبود تو در لبنان با رحلتی حسینی در جنوب به هم میآمیزد، هجرتی در راه خدا و دو هجرت به هم میپیوندند تا جنبش، نور انقلاب خود را از آن الهام گیرد و معادله مبارزه را به زبان خون تجسم نماید، خونی که همانا با ندای آسمانی لاالهالاالله و الله اکبر و ایمانی صادقانه ریخته شد و در روز یادبودت دوباره جان میگیرد تا جهشی به جنبشی بخشد و به سوی پدر مجاهد مومنت آیتالله خمینی سوق دهد و با خداوند خویش تجدیدپیمان کند که راه همه ما را آماده سازد تا مرگ را بصورت شهادت پذیرا باشیم (40) " .
8 . اقدام عاجزانه رژیم:
پس از شکست طرح مذبوحانه رژیم و مشاهده روند رو به رشد حرکت انقلاب که در پی ترویج نام و یاد حضرت امام، ایجاد وحدت و یکپارچگی نیروهای مخالف رژیم، تجلیلهای باشکوه از حضرت امام، تشدید روحیه مبارزه و دادخواهی ملی اسلامی، تشدید جو بدنامی رژیم و بالاخره مواضع صریح و تند حضرت امام بر علیه حکومت، شاه که خود را شکستخورده میدید ناچار بود تا طرح شوم دیگری را به اجرا بگذارد و اینبار نیز رهبری مقتدر نهضت اسلامی را هدف حمله خود قرار داد و به انتشار مقاله توهینآمیزی نسبتبه ساحتحضرت امام در روزنامه اطلاعات مبادرت ورزید . این ترفند غیراخلاقی که ناشی از افزایش حرکت انقلاب و رشد محبوبیتحضرت امام در پی شهادت حاج آقا مصطفی بوجود آمده بود نیز با شکست مواجه شد .
مفسر بیبیسی در همین زمینه میگوید: "سال 1356 سال آغاز رویارویی شاه و مخالفان بود ... در پاییز همان سال درگذشت سیدمصطفی خمینی فرصتی تازه پیش آورد. در بحبوحه این جریانات شاه دستور داد مقالهای توهینآمیز علیه آیتالله خمینی بنویسند که در اطلاعات چاپ شد (41) " .
گوینده با این اظهارات به نکات مهمی اشاره میکند . وی شهادت حاج آقا مصطفی را فرصتی تازه و مقاله منتشره در روزنامه اطلاعات را نتیجه وقایع پس از این جنایت دانسته است ضمن آنکه دخالت مستقیم شاه در تهیه و انتشار مقاله را نیز عنوان مینماید . با این مقدمه میتوان نتیجه گرفت که اقدام مذبوحانه شاه در هتک حرمتبه ساحتحضرت امام تلاشی برای خارج شدن از گردبادی بود که طوفان خشم انقلابی مردم بر علیه رژیم شاه و در پی شهادت آیتالله سیدمصطفی خمینی براه انداخته بود که اینبار نیز ترفند پلید حکومتبر علیه او به نفع نهضت اسلامی حضرت امام تمام شد . احسان نراقی چگونگی انتشار این مقاله را از قول یکی از مسئولین ساواک که در زندان پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای وی نقل کرده است در مصاحبه با رادیو بیبیسی چنین تعریف میکند: [آن مسئول ساواک] گفت: "پس از اینکه آقا سیدمصطفی خمینی در نجف فوت شد و این جریان وسیلهای شد که در ایران مجامع ترحیم مرتبا تشکیل بشود و خلاصه عدم رضایتسیاسی به این قسم خودش را بیان میکرد که شاه را از این بابتخیلی عصبانی کرده بود . این جلسات و مجالس ترحیم، در این بین یاسر عرفات یک تلگراف تسلیتی به آقای خمینی در نجف مخابره میکند . آقای خمینی در جواب به یاسر عرفات میگوید که درد و محنت من روزی پایان میگیرد که ملت ایران از شر این آدم جابر مثلا فارغ بشود، راحتبشود ... این مسئول ساواک به من میگفت نصیری این متن را برده برای شاه، به شاه نشان میدهد و شاه میگوید حالا دیگه باید جنگ علنی کرد با روحانیون، بخصوص با آقای خمینی، بروید یک مقاله تهیه کنید . میروند، دستگاه ساواک مقالهای تهیه میکند مقاله را برای شاه میبرد نصیری، شاه میگوید نه، این را تندترش کنید که بعد هم وقتی مقاله حاضر میشود میگوید از طریق دربار بگویید که همان دربار هویدا میفرستد برای وزیر اطلاعات که خودش هم گفته، او هم میدهد به روزنامه اطلاعات و اطلاعات نمیخواهد چاپ کند و خلاصه چاپ میکنند، و آن جریان که در قم و رفتند تظاهرات کردند در برابر روزنامه اطلاعات و طلاب و آن درگیری و خونریزی و اینها که بعد هم دیگه همینطور چهلمها ادمه داشت (42) " .
اگر اظهارات احسان نراقی را حتی با چند درصد صحت نیز مورد مداقه قرار دهیم اینگونه استنباط میشود که شاه پس از شهادت حاج آقا مصطفی و برپایی پیدرپی مراسم ختم آن شهید عزیز با آن ویژگیها و شرایط ذکر شده در چنان گردابی غرق شد که نه تنها از انجام حرکتی برای پاک کردن دامن خود از این اقدام ناتوان بود بلکه در اقدامی مانند تهیه یک مقاله توهینآمیز نیز شخصا وارد عمل شد و این عملیات سخیف را فرماندهی کرد تا شاید ذرهای از عظمت و محبوبیتحضرت امام را در انظار مردم بکاهد که اینبار نیز همچون موارد قبلی نه تنها نفعی برای او نداشتبلکه به روند رو به رشد انقلاب اسلامی شتاب بیشتری بخشید و تحقق آیه و مکرو و مکر الله و الله خیر الماکرین را به مردم نشان داد .
پاورقی:
1 . برگرفته از مصاحبه دکتر محمد صدر معاون عربی و افریقایی وزارت خارجه با مجله صبح ویژه دهه فجر 75 .
2 . پارسونز، آنتونی: سفیر بریتانیا در ایران از 1974 تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی .
3 . ونس، سایروس: وزیر خارجه امریکا در زمان ریاست جمهوری کارتر .
4 . برژینسکی، زبیگنف: مشاور امنیت ملی امریکا در زمان ریاست جمهوری کارتر .
5 . سولیوان، ویلیام: سفیر امریکا در ایران از 1977 تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی .
6 . سیک، گری: عضو شورای امنیت ملی امریکا در زمان ریاست جمهوری کارتر .
7 . رایت، دنیس: سفیر بریتانیا در ایران از 1963 تا 1971، وی بعد از کودتای 28 مرداد از طرف دولت انگلستان به ایران آمد تا روابط ایران و انگلستان را مجددا برقرار کند .
8 . کارتر، جیمی: رئیس جمهور امریکا از 1977 تا 1981 .
9 . متن کامل این مجموعه بصورت مستقل در قالب یک کتاب به همین نام به همت آقای عمادالدین باقی از طرف نشر تفکر منتشر شده است که مطالب ذکر شده در این مقاله از همین کتاب تهیه گردیده است .
10 . فصلنامه 15 خرداد، شماره 4، ص 27 .
11 . ساواک و روحانیت، ص 202 .
12 . داستان انقلاب، ص 230 .
13 . همان، ص 253 .
14 . ساواک و روحانیت، ص 201 .
15 . فصلنامه 15 خرداد، شماره 16 - 15، ص 124 .
16 . همان، ص 125 .
17 . همان .
18 . انقلاب ایران در دو حرکت، ص 24 .
19 . داستان انقلاب، ص 261 .
20 . همان .
21 . همان .
22 . فصلنامه 15 خرداد، شماره 16 - 15، ص 132 .
23 . ساواک و روحانیت، ص 198 .
24 . داستان انقلاب، ص 262 .
25 . همان .
26 . ساواک و روحانیت، ص 199 .
27 . همان، ص 202 .
28 . فصلنامه 15 خرداد، شماره 4، ص 25 .
29 . داستان انقلاب، ص 261 .
30 . فصلنامه 15 خرداد، شماره 16 - 15، ص 125 .
31 . همان، ص 124 .
32 . همان .
33 . همان، ص 125 .
34 . همان، ص 129 .
35 . داستان انقلاب، ص 262 .
36 . سلسله پهلوی و نیروهای مذهبی، ص 318 .
37 . داستان انقلاب، ص 262 .
38 . فصلنامه 15 خرداد، شماره 16 - 15، ص 124 .
39 . همان .
40 . همان، ص 128 .
41 . داستان انقلاب، ص 263 .
42 . همان، ص 264 .
لکه هاي کبود«شهادت ايت الله حاج سيد مصطفي خميني(ره) به روايت خانم فاطمه طباطبايي»
منبع: فصلنامه حضور پاييز 1379، شماره 33
شب قبل از اين ماجرا معصومه خانم همسر حاج آقا مصطفي دل درد داشت صبح زود از منزل آقا مصطفي زنگ زده بودند و بدون اينکه ماجرا را بگويند کمک خواسته بودند. ما خواب بوديم، امام آمدند بالاي سر احمد و او را صدا کردند و گفتند از منزل مصطفي زنگ زدند برو ببين چه کار دارند شايد معصومه خانم احتياج به کمک دارد. احمد بلند شد و رفت من هم نگران شدم و فکر کردم، بهتر است من هم بروم. حسن خواب بود بغلش کردم و آوردم پايين و پهلوي رختخواب خانم گذاشتم و رفتم منزل حاج آقا مصطفي. وقتي رسيدم ديدم جلوي منزل ماشين کوچکي ايستاده. کوچه خيلي تنگ بود و هر ماشيني نمي توانست تا جلوي خانه برود. احمد گريان روي پله جلوي در ايستاده بود. گفتم چه شده؟ گفت: داداشم! بعد حاج آقا مصطفي را آوردند و در ماشين گذاشته و بردند بيمارستان. من رفتم داخل خانه ديدم که معصومه خانم و مريم دخترشان ناراحتند و گريه مي کنند. گفتم چه شده؟ گفتند صبح خدمتکار منزل ـ صغري خانم ـ وقتي به اتاق ايشان رفته ديده حاج آقا مصطفي به صورت افتاده است. عادت حاج آقا مصطفي اين بود که چهار زانو که مي نشست يک بالش روي پايش مي گذاشت و روي بالش دولا مي شد. اين بنده خدا فکر کرده بود که ايشان طبق معمول نشسته است يکي دوبار صدا مي زند وقتي جواب نمي شنود نزديک مي رود مي بيند که صورت ايشان کبود شده مي ايد و خانم ايشان را صدا مي کند و آنها هم به منزل امام خبر مي دهند. در همين زمان خانم (همسر امام) خيلي پريشان وارد منزل شدند پرسيدم خانم! کجا بوديد؟ گفتند بعد از آنکه تو رفتي من هم از خواب بيدار شدم و از آقا پرسيدم چه شده چرا حسن اينجا خوابيده گفتند قضيه اينطوري بوده، گفتم پس من هم مي روم. خانم وقتي رسيده بودند دم در ماشين را ديدند که حرکت کرد. ديگر داخل منزل نيامدند بدنبال ماشين رفته بودند. آنجا بيمارستانهاي متعددي نداشت. وقتي رسيده بودند پشت در بيمارستان به دربان گفته بودند بگذار من بروم داخل. پرسيده بوده براي چه؟
خانم گفته بودند من همراه اين مريضي هستم که الان بردند او هم که خبر نداشت گفته بود: او که مرده بود. خانم گفتند من يک مرتبه بي طاقت شدم نشستم کنار پياده رو و بي اختيار به سرم زدم. دربان پرسيد مگر چه نسبتي با تو دارد؟ گفتم که پسرم بود. او هم دلش سوخت و گفت خودت بيا برو ببين چه خبر است. به هر جهت خانم براي ما خبر آوردند که کار تمام شده است.
من آن موقع شرايط روحي خاصي داشتم از شرکت در مراسم عزاداري خيلي ناراحت مي شدم هنوز اينقدر پوست کلفت نشده بودم. به اين خاطر خانم به من گفتند که به خانه برگردم ولي خودشان تا مراسم چهلم آنجا ماندند. من که برگشتم منزل ديدم امام در حيات نشسته اند و افراد از دفتر مي آمدند پيش ايشان و مي رفتند. ساعت حدوداً 9 صبح بود که احمد آمد. از او پرسيدم امام چگونه خبر دار شدند؟ گفت وقتي به بيمارستان رفتم گفتند که داداش تمام کرده و بايد کالبد شکافي کنيم. من از بيمارستان آمدم خانه که از آقا اجازه اين کار را بگيرم. وقتي رسيدم آقا در حياط نشسته بودند. من در فکر بودم که چطور قضيه را به ايشان بگويم. ظاهراً سايه ام توي شيشه مي افتد و امام مي بيند که من طبقه بالا ايستاده ام و پايين نمي روم. همين حالت براي امام کافي بود که بفهمند اتفاقي افتاده و من قدرت آمدن و گفتن آن را ندارم. در همين حالت آقا مراصدا کردند. من پريشان از پله ها آمدم پايين. امام به من نگاه کردند قبل از اينکه من چيزي بگويم گفتند مصطفي فوت کرده؟ من زدم زير گريه امام دستشان را که روي زانو گذاشته بودند چند مرتبه بلند کردند و گفتند: انالله وانا اليه راجعون و بعد گفتند حالا بايد چه کار کرد؟ گفتم دکتر گفته کالبد شکافي بکنيم چون مرگ مشکوک است و لکه هاي کبود روي بدن و صورت زياد است. اگر اجازه بدهيد کالبدشکافي کنيم که علت مرگ مشخص مي شود. امام گفته بودند نه اين کار را نکنيد. احمد هم برگشتبيمارستان براي اجراي کارهاي قانوني اين خبر وقتي که به دوستان حاج آقا مصطفي رسيد برايشان قابل تحمل نبود زيرا ايشان در جمع دوستانشان از محبوبيت خاصي برخوردار بود. شاگردها و دوستان علاوه بر آنکه به درس ايشان مي رفتند از محضر او استفاده مي کردند از معاشرت با او لذت مي بردند زيرا ايشان خيلي خوش صحبت و شوخ طبع بود در نتيجه دوستان در کنار ايشان غربت و دوري از ايران را تحمل مي کردند. از اين جهت خبر رحلت حاج آقا مصطفي آنها را بي تاب کرده بود احمد به آقا گفت که اين برادرها خيلي بي تابي مي کنند مي خواهند بيايند شما را ببينند حالشان خيلي بد است و مي گويند قدرت نداريم امام را ببينيم و فکر مي کنم فقط شما هستيد که مي توانيد به اينها تسلّي بدهيد امام گفتند بگوييد بيايند همه آمدند توي يک اتاق کوچک نشستند. من برايم تعجب آور بود که يک عده جوان مي خواهند از امام پدر داغديده دلداري بگيرند. هر کدام که وارد مي شدند در عين اينکه مي خواستند خودشان را جلوي امام کنترل کنند اما وقتي چشمشان به امام مي افتاد حالشان بدتر مي شد و ضجه مي زدند. وقتي همه در اتاق نشستند امام خيلي محکم و استوار گفتند که به هر حال اين اتفاقي است که افتاده. خداوند يک وقت نعمتي به آدم مي دهد يک وقت هم مي گيرد بايد تحمل داشته باشيم. در اين رابطه صحبت کوتاهي کردند که من نمي شنيدم و بعد گفتند بلند شويد و برويد دنبال کارها ببينيد چه کارهايي بايد انجام شود و آنها رفتند من مجدداً رفتم منزل حاج آقا مصطفي نزديک ظهر امام آمدند آنجا وقتي وارد شدند خانم خيلي بي تاب بودند آمدند جلو و گفتند آقا ديدي چطور شد؟ آقا گفتند خانم به خاطر خدا صبر کن. مي دانم که خيلي دشوار است خيلي سخت است ولي به حساب خدا بگذار. به حساب خدا بگذاري تحملش آسان مي شود، خدا خودش آسان مي کند. خانم خيلي ناراحت بودند و مي گفتند نمي توانم آقا، چقدر بکشم؟ من خيلي سختي کشيدم ديگر اين يکي را نمي توانم تحمل کنم. آقا هم در حالي که ناراحت و متأثر بودند دست روي شانه هاي خانم گذاشتند و گفتند مي دانم مي دانم که خيلي سختي کشيدي ولي به خاطر خدا
اي در طواف يار چو پروانه سوخته
در يک شب سياه غريبانه سوخته
صبر کن. چند دقيقه اي نشستند و با معصومه خانم و حسين آقا و مريم خانم ـ صحبت کردند و دلداري دادند. يادم مي ايد که به آنها گفتند من هم کوچک بودم که پدرم از دنيا رفت حالت شما را درک مي کنم اما شما به خاطر خدا صبر کنيد و از خدا کمک بخواهيد. خدا خودش به شما صبر مي دهد تحمل مي دهد. شما آرام باشيد مواظب گفتار خود باشيد مبادا ناشکري کنيد. وقتي مي خواستند برگردند خانم گفتند به فاطي بگوييد بيايد پيش شما و اينجا نماند چون حالش مناسب نيست. امام به من گفتند: شما بياييد خانه. در عصر همان روز تعداد بيشتري از دوستان حاج آقا مصطفي به منزل آمدند و حياط کوچک منزل امام پر شد همه افراد ضجه مي زدند و با صداي بلند گريه مي کردند. امام خودشان محکم نشستند و ابتدا ايه انا لله و انا اليه راجعون را خواندند و يک مقداري براي آنها صحبت کردند و آنها را دلداري دادند. فکر مي کنم آنجا بود که گفتند مرگ مصطفي از الطاف خفيه الهي بود.
بعد از صحبتي مختصر امام آمدند بالا من توي اتاق نشسته بودم با حالت تأثري به من گفتند: من خيلي براي شما متأسفم. شما ميهمان ما بوديد و بد حادثه اي اتفاق افتاد شرايط بدي پيش آمد و شما ناراحت شديد. حالا من يک قضيه اي تعريف مي کنم که ببيني بزرگان چطور بودند و ماها چقدر ضعيف هستيم. بعد داستاني را تعريف کردند
يکي از اوتاد و عرفا و علماي بالله روز عيدي همه افراد در منزل او جمع شده بودند که به ايشان تبريک بگويند همان طوري که در جمع دوستانش نشسته بوده يک دفعه صداي فريادي از اندروني مي شنود بلند مي شود و مي رود ببيند چه صدايي بود بعد وقتي بر مي گردد مي گويد الحمدلله چيزي نبود. مراسم عيد برگزار مي شود و بعداً دوستان متوجه مي شوند که پسر آقا افتاده بود توي حوض و خفه شده بود و آن فرياد فرياد مادرش بوده و آقا به خانمش گفته بودند الان مهمان داريم و نبايد آنها را ناراحت کنيم، بگذاريد اينها بروند و روز عيد ناراحتشان نکنيم. خانم هم خانم آن آقا بوده و مانند آن آقا بزرگوار لذا تحمل مي کند تا مهمانان مي روند و بعد مشغول مي شوند به کارهايي که بايد انجام مي دادند. امام اين داستان را براي من تعريف کردند و گفتند ببينيد آن آقا چقدر بزرگ و وارسته بوده که توانسته اين کار را بکند و ميهمان خانه اش را ناراحت نکند ولي ما شما را که ميهمان ما هستيد متأثر مي کنيم. من از ايمان و تحمل امام حيران و متعجب بودم که با اين همه صبر و بردباري از ضعف خود سخن مي گويد. به هر حال، با وجود آنکه حادثه بزرگي براي امام بوجود آمده بود ولي تغييري در برنامه هاي عبادي ايشان ايجاد نشد مثلاً موقع نماز طبق برنامه هميشگي عطر مي زدند و ريش شان را شانه مي کردند و... يک روز شنيدم امام ضمن دلداري به خانم، گفتند، من او را در همه کارهاي مستحبي خودم شريک کردم.
يک بار من سرزده وارد اتاقشان شدم ديدم همين طور که به سقف خيره شده اند از گوشه چشمشان اشک سرازير است، ولي مرا که ديدند بلافاصله پرسيدند حسن کجاست؟ چه کار مي کنيد؟ شما تها هستيد حوصله تان سر مي رود. فلان کتاب هست مي خواهي بخواني. و قضيه را روي برنامه عادي انداختند و طبق روال عادي با من صحبت کردند. يک کمد کوچکي گوشه اتاق بود معمولاً هدايايي که دوستان از ايران مي فرستادند، خانم آنجا مي گذاشتند، به من تعارف کردند که مي خوهاي از اين پسته يا گز بياورم؟ من تعجب مي کردم مي ديدم من که نسبتم دورتر است خودم را گم کرده ام و نمي توانم زندگي عادي داشته باشم ولي امام اين چنين محکم و استوارند التبه روشن است چون ايشان به مرحله اي رسيده بودند که لازمه اش همين بود که به تمام رفتار و افکار و سکناتشان مسلط باشند و خودشان را نبازند.
وجود حاج آقا مصطفي براي امام و خانواده بسيار مغتنم بود. ايشان سعي مي کرد تازه ترين اخبار را به امام بدهد. برنامه اش اين بود که هر روز يا يک روز در ميان در مواقعي که امام فراغتي داشتند مي آمدند و در کنار امام مي نشستند واخبار مربوطه به ايران و... را مي گفتند معمولاً مطالب و خاطرات شيريني را ضميمه مي کرد تا آن اوقاتي که نزد
امام هستند با تفريح همراه باشد. ايشان در نقل حکايت خوش بيان بود. خنده امام براي ما لذت بخش بود و بخصوص براي من خيلي جالب بود. چون امام خيلي مقيد بودند که خنده با صدا همراه نباشد. بعضي وقتها حاج آقا مصطفي داستانهاي خيلي بامزه اي تعريف مي کردند و همه از خنده روده بُر مي شدند. آن وقت امام پيدا بود که به همان شدت خنده شان گرفته است ولي مقيد بودند که بلند نخندند چون معتقد بودند خنده بلند و با صدا کراهت دارد، اين حالت خيلي قشنگ مي شد. آنقدر من علاقه داشتم اين حالت را ببينم که اگر در اتاق نبودم، ديگران مرا صدا مي کردند که خنده امام را ببينم.
وقتي که شهادت حاج آقا مصطفي اتفاق افتاد. من فکر مي کردم که پس از اين امام را با نشاط نخواهيم ديد و با خود مي گفتم لابد يک محيط سرد و کسل کنننده اي برخانه حاکم مي شود و خنده هاي امام ديگر تمام شد و ديگر آن جلسات و همنشيني هاي با نشاط را نخواهيم ديد. پس از چهلم، احمد مي آمد و براي اينکه امام و خانم را از ناراحتي بيرون بياورد سعي مي کرد جاي خالي حاج آقا مصطفي را پر کند. بهر حال شرايط خاصي بوجود آمد احمد در عين اينکه نمي توانست پدر و مادرش را تنها بگذارد و به ايران باز گردد نگران پدر و مادر من هم بود چون ما چند ماهه رفته بوديم که بازگرديم از اين نظر از من پرسيد که چه کنيم. بمانيم يا برگرديم. من گفتم فعلاً مي مانيم تا ببينيم چه مي شود که آن ماجراها اتفاق افتاد و نهايتاً به پيروزي انقلاب اسلامي منجر شد.
شهادت آيت الله مصطفي خميني به روايت همسرش
منبع: انقلاب اسلامي به روايت اسناد ساواک، مرکز بررسي اسناد تاريخي، ج اول، بخش مقدمه
در سال ۱۳۵۶ بحراني گريبان سلطنت پهلوي را گرفت که پي آمد هاي آن پايان عمر رژيم را حتمي کرد.
در سال ۱۳۵۶ بحراني گريبان سلطنت پهلوي را گرفت که پي آمد هاي آن پايان عمر رژيم را حتمي کرد. و آن بحراني بود که با شهادت آيت الله سيد مصطفي خميني آغاز شد. ايشان در واپسين ساعات روز ۳۰/۷/۵۶ در منزل خود در شهر نجف اشرف به شيوه اي نامعلوم به شهادت رسيد.
شهيد مصطفي خميني از بدو شروع نهضت اسلامي همراه حضرت امام خميني بود. ايشان اول بار در سال ۱۳۴۲ و پس از شروع نهضت دستگير شد و پس از مدتي حبس، به ترکيه تبعيد شد. پس از تغيير تبعيد گاه حضرت امام خميني ايشان نيز در سال ۱۳۴۴ از ترکيه به عراق رفت و در شهر نجف ساکن شد. آيت الله سيد مصطفي خميني حدود ۱۳ سال در حوزه علميه نجف اشرف به تدريس و تأليف و تربيت طلاب علوم ديني مشغول بود و در کنار فعاليتهاي علمي خود با انقلابيون مسلمان مرتبط بود و گاه تدارک آنان از ناحيه ايشان صورت مي گرفت. روحيه انقلابي وي، مشوق بسياري از مبارزان براي فراگيري فنون نظامي و چريکي بود. بيشتر اين فعاليتها نمي توانست از نظر جاسوسان رژيم شاه به دور باشد. به همين دليل اگر هم درگذشت اين روحاني مبارز را رويدادي طبيعي بدانيم، شخصيت مبارزاتي او انعکاسي جز شهادت، آن هم به دست رژيم شاه در اذهان مردم متبادر نمي کرد.
هر چند خاطرات به جاي مانده از آن زمان نيز دلالت بر شهادت ايشان دارد. حجت الاسلام سيد محمود دعايي دربارة آن روز مي گويد: «متأسفانه در بيمارستان پزشک کشيک پس از معاينات اوليه تشخيص داد ايشان از دنيا رفته اند. با علائمي که روي پوست بدن وجود داشت مشخص بود که مرگ طبيعي نبوده و ناشي از يک مسموميت است.»
خانم معصومه حائري يزدي، همسر شهيد حاج آقا مصطفي نيز در اين باره چنين مي گويد: «همان شب که حاج آقا مصطفي اين طور شد، قرار بود که ساعت ۱۲ به منزل ما ميهمان بيايد. من سخت مريض بودم. آقاي دعايي که همسايه ما بود برايم دکتر آورد. از طرف ديگر آقا مصطفي شبها مطالعه داشتند. آن شب ايشان گفته بود اگر ميهمان آمد، من در را باز مي کنم، شما بخوابيد. ما ديگر نفهميديم که ميهمانان چه موقع آمدند و کي رفتند و چه شد. صبح زود وقتي براي ايشان صبحانه مي برند مي بينند آقا مصطفي نشسته ولي سرش به پايين خم شده است. فوراً رفتم بالا. ديدم دستهاي آقا مصطفي بنفش است و تکه هاي بنفش را روي سينه اش هم ديدم. آقا مصطفي را بلافاصله به بيمارستان انتقال داديم.
وقتي خواستند از جسد او کالبد شکافي کنند، امام اجازه اين کار را نداد و فرمودند عده اي بي گناه دستگير مي شوند و دستگيري اينها ديگر براي ما آقا مصطفي نمي شود. از طرف دولت بعث عراق نيز از اعلام نظر پزشکان جلوگيري شد و نگذاشتند پزشکان نظر خود را اعلام کنند. چون صد در صد مسموميت بود، حتي پزشکان را تهديد کردند.»
«مرگ غيرمنتظره آيت الله سيد مصطفي خميني در حالي که هيچ گونه بيماري قبلي نداشت با شروع فعاليتهاي سياسي جديد امام در نجف از نظر همه ياران و شاگردان امام نمي توانست بدون ارتباط باشد. دليل آنان اين بود که حاج آقا مصطفي از شروع نهضت در سال ۱۳۴۱ در کنار امام قرار داشت، دست راست ايشان محسوب مي شد و يک چهره انقلابي بود که با روحانيون، روشنفکران، دانشجويان مسلمان و مبارز داخل و خارج کشور ارتباط داشت. از اين رو ساواک با به شهادت رساندن وي کوشيد يک مخالف جدي را از سر راه رژيم برداشته و امام را تنها بگذارد.»
«پيکر آيت الله مصطفي خميني را ساعت ۱۰ صبح از نجف به کربلا بردند و در آب فرات غسل دادند.» و پس از تشييع با شکوهي در ايوان طلاي مرقد حضرت امير(ع) دفن شد. نقل است که حضرت امام پس از شهادت وي به همسر بزرگوارشان فرمودند: «امانتي خداوند متعال به ما داده بود و اينک از ما گرفت. من صبر مي کنم، شما هم صبر کنيد و صبرتان هم براي خدا باشد.»
فرداي شهادت آيت الله مصطفي خميني حوزه هاي علميه نجف در عراق، و قم و تهران تعطيل شد و علماي طراز اول ايران با برگزاري مجالس ختم، ياد و نام اين روحاني مبارز را گرامي داشتند. با نگاه به اسناد به جاي مانده از ساواک روشن مي شود که مسؤولين اين سازمان امنيتي به هيچ وجه پيش بيني برپايي مجالس ختم و بزرگداشت اين شهيد را آن هم با حجمي که در سند هاي اين کتاب آمده، نمي کردند. به همين جهت مديريت اداره کل سوم (پرويز ثابتي) با صدور دستور العملي به مراکز ساواک در شهر هاي مختلف از آنان مي خواهد که مراقب برپايي مجالس ختم آيت الله سيد مصطفي خميني باشند و اگر تمجيدي از حضرت امام خميني(ره) شد از برگزاري مجالس جلوگيري کنند. گستره اين مجالس در سراسر کشور به نحوي بود که مي توان گفت فضاي سياسي کشور در اين برهه از زمان تحت تأثير مستقيم اين حادثه و بيشترين دلمشغولي نيرو هاي امنيتي و انتظامي رژيم شاه متوجه اين امر بوده است.
ثابتي، که معمولاً تحليل هاي ساواک را از حوادث روز مي نوشت در بولتني با عنوان «وضعيت هدفهاي ۳۱۲» مي نويسد: «فوت مصطفي خميني پسر روح الله خميني در عراق به علت سکته قلبي در تاريخ ۳۰/۷/۳۶ [۳۰/۷/۵۶] مستمسک جديدي به دست روحانيون افراطي و هواداران آنها داد تا مجدداً زمينه تحريک متعصبين مذهبي را فراهم نمايند.
به مناسبت فوت ياد شده مجالس متعددي در تهران و ديگر شهر هاي کشور برگزار گرديد و روحانيون افراطي فرصتي پيدا کردند تا از متوفي و پدرش تجليل نمايند. در جريان برگزاري مجالس مذکور تعدادي از وعاظ افراطي مبادرت به عنوان مطالب تحريک آميز و خلاف مصالح عمومي نمودند و عده اي از متعصبين مذهبي نيز شعار هايي به نفع خميني و علي شريعتي دادند. نکته حائز توجه در برگزاري مجالس مذکور تعداد مجالس تشکيل شده و هماهنگي کلام روحانيون وعاظي بود که در اين مجالس سخنراني مي کردند و اين نشان مي داد که فعاليتها عموماً در جهت و محور مشخص قرار دارد و متعصبين مذهبي و روحانيون افراطي از کانالهاي مختلف با يکديگر در ارتباط هستند.
اين هماهنگي و ارتباط در مراسمي که به مناسبت چهلمين روز درگذشت متوفي در قم و برخي ديگر از شهرهاي کشور برپا گرديد مجدداً تجلي پيدا کرد ضمن آنکه وسعت تبليغات گذشته را نيز به همراه داشت. در مراسمي که به مناسبت چهلمين روز فوت ياد شده در شهر قم برگزار گرديد، عده کثيري از طبقات مختلف مردم شهر قم و عده اي از دانشجويان متعصب مذهبي مراکز عالي آموزشي شرکت داشتند که بعد از پايان اين مراسم تظاهراتي از طرف عده اي از شرکت کنندگان در مجلس مذکور و خيابانهاي شهر قم انجام گرفت و شيشه هاي شعب بانکها در اين شهر توسط اخلالگران شکسته شد. اخلالگران حتي قصد اشغال مدرسه فيضيه را که بعد از تظاهرات اخلالگرانه طلاب علوم ديني در سال ۲۵۳۴ [۱۳۵۴] تعطيل شده بود داشتند که با مقاومت مأمورين انتظامي مواجه و متفرق گرديده اند. در اين مجلس قطعنامه اي در ۱۳ ماده نيز قرائت و طي آن بازگشت خميني به ايران درخواست شده بود.»
اين تحليل، هر چند از ديدگاهي امنيتي نگاشته شده است، امّا از آن جهت که شهادت آيت الله سيد مصطفي خميني از عوامل عمده شتابزاي نهضت اسلامي ايران بوده است با ديگر تحليلها و تفسير ها مشابه است. مصاحبه گر جريده لوموند که گفت و گويش با حضرت امام خميني انعکاس وسيعي در سال ۱۳۵۶ در جهان داشت، قبل از آغاز مصاحبه اش در مقدمه اي مي نويسد: «وي [امام خميني] از سال ۱۹۶۵ به بعد يعني پس از طي يک دوران تبعيد در ترکيه، در نجف بسر مي برد و مرگ (يا قتل) پسرش دليلي براي شورشهاي متوالي شده است که هر چهل روز يک بار ايران را به لرزه در مي آورد.»
منابع:
روزنامه کيهان؛ شماره ۱۵۴۷۸؛ ص ۱۲.
. کوثر؛ ص ۲۹۳.
. رجبي، حسن؛ زندگينامه سياسي امام خميني از آغاز تا هجرت؛ ص ۳۹۷.
. شهيدي ديگر از روحانيت؛ ص ۱۱۸.
. روزنامه قدس؛ شماره ۱۱۳؛ صص ۴ و ۶.
. يادواره نهضت اسلامي در چهره انقلاب اسلامي؛ ص ۷۲.
چرا امام خميني (ره) اجازه کالبد شکافي فرزندش را نداد
مصطفي لعل شاطري
منبع:http://qudsonline.ir
آبان برابر است با شهادت آيت الله حاج آقا سيد مصطفي خميني، شهادتي که در پس آن توطئه اي نهفته بود، چرا که معاندين اسلام و نظام اسلامي مي دانستند تا زماني که چنين مهره هاي استواري در کنار امام خميني (ره) حضور داشته باشند، رسيدن آن ها به اهداف شومشان بسيار سخت و غيرممکن مي باشد و به ناچار چنين اعمال شنيعي را از خود بروز مي دادند.
سيد مصطفي خميني در ماه رجب سال 1349 هجري قمري، مصادف با آذرماه سال 1309 شمسي، در يکي از محلات قديمي قم به نام الونديه به دنيا آمد. او نخستين فرزند امام خميني، بنيان گذار جمهوري اسلامي، بود. پس از اتمام دبستان و به تشويق پدر به تحصيل علوم اسلامي پرداخت. ايشان بعد از خواندن کتب جامع المقدمات، سيوطي، مغني، مختصرالمعاني و مطول، يک دوره اصول و فقه را شروع کرده و با خواندن کتاب هاي معالم الاصول، رسائل شيخ انصاري، شرح لمعه، مکاسب شيخ انصاري و کفايه الاصول آخوند خراساني بعد از هفت سال دوره ي سطح را به پايان رسانيد. از اساتيد او در اين دوران مي توان از شيخ جعفر سبحاني و آيات حائري، صدوقي، سلطاني و شيخ عبدالجواد اصفهاني نام برد.
سيد مصطفي خميني در 17 سالگي معمم گرديد و در سن بيست و يک سالگي در حوزه ي فقه حضرت آيت العظمي بروجردي شرکت نمود و آن گاه خارج اصول را در خدمت پدرش، امام خميني شروع کرد و بعد از مدتي جامع معقول و منقول شد.
در مورد مقام علمي سيدمصطفي خميني، آيت الله خامنه اي رهبر انقلاب اسلامي چنين مي فرمايد: «... جزء ممتازترين کساني بود که در حوزه هاي علميه قم، نجف، مشهد و...، وجود داشت. بنده ايشان را به عنوان يک چهره ي برجسته حوزه ي علميه ي قم از سال ها قبل مي شناختم.»
در حوزه هاي علميه معمولاً رسيدن به اجتهاد هدف اصلي است. بنابراين فقه و اصول بيش از همه ي دروس مورد توجه قرار مي گيرد. اما آيت الله سيد مصطفي خميني علاوه بر دروس اصلي به فلسفه نيز اهميت مي داد و خود از استادان فلسفه بود. مرحوم حجت الاسلام سيد احمد خميني در اين باره چنين مي گويد: «... در علم و فلسفه و ادبيات متبحر بود و مباحث فلسفه را به خوبي تجزيه و تحليل مي کرد». از جمله اساتيد فلسفه او مي توان از آيات فکور يزي، و آل محقق و علامه طباطبايي نام برد.
دوران مبارزه
به دنبال فوت آيت الله العظمي بروجردي، محمدرضا شاه لايحه ي انجمن هاي ايالتي و ولايتي را به تصويب رساند که در ضمن آن قيد «قسم به قرآن در مجلس به قسم به يکي از کتاب هاي آسماني» تغيير يافته بود. اين عمل موجب اعتراض علما و مراجع خصوصاً امام خميني شد. امام در 13 خرداد 1342، سخنان تندي عليه شاه ايراد فرمودند که منجر به دستگيري ايشان در بامداد 15 خرداد شد. دستگيري امام، اعتراضات فراواني را در پي داشت و جمعيت انبوهي از مردم در تظاهرات طرفداري از امام در روز 15 خرداد شرکت نموده و با شعارهاي «يا مرگ يا خميني» به حمايت از مرجع تقليد خود پرداختند. رژيم در طي يک عمليات خونين، قيام مردم را سرکوب کرده و فعاليت ها موقتاً خاموش شد.
بعد از دستگيري امام، سيد مصطفي، رهبري تظاهرات 15 خرداد را در دست داشت و سعي مي کرد هم علما را به اعلام بيزاري از رژيم شاه تشويق کند و هم با کنترل احساسات، خوني ريخته نشود. بعد از سرکوب قيام خونين پانزده خرداد ايشان سه اصل مهم را براي ادامه ي مبارزه در پيش گرفت؛
باز نگهداشتن بيت رهبر دستگير شده ي نهضت؛
تلاش براي نگه داشتن مراجع و علما در صحنه ي مبارزه؛
تلاش براي آزادي حضرت امام خميني.
در مرداد ماه 1342 که ساواک امام را از زندان به منزل خصوصي منتقل کرد، سيد مصطفي موفق شد که مستقيماً با امام در رابطه باشد و هنگامي که امام در تاريخ فروردين ماه 1343 بعد از 10 ماه حبس به قم بازگردانده شدند ايشان نيز همراه و مشاور و مساعد امام بودند.
تبعيد به ترکيه
به دنبال تصويب قانون کاپيتولاسيون و سخنراني حضرت امام عليه آن، رژيم مجدداً امام را دستگير و در 13 آبان 1343 به ترکيه تبعيد کردند؛ با ترس اينکه مبادا با تحريک حاج سيد مصطفي پانزده خرداد ديگري بوجود آيد. در ساعت 10 صبح همان روز، ايشان را در منزل يکي از علما دستگير و تحت الحفظ به زندان قزل قلعه بردند.
حاج سيد مصطفي در زندان با اخلاق اسلامي خود براي ساير زندانيان الگويي شد و هم بندهاي خود را متأثر از اخلاق خود کرد. داريوش فروهر در اين باره مي گويد: «... با اينکه در سنين جواني بودند، بسيار شخصيت گيرايي داشتند. با همه برخوردي بسيار جذب کننده داشتند».
مأمورين ساواک در زندان به ايشان رفتن به ترکيه را پيشنهاد مي کنند که حاج سيد مصطفي مي پذيرد. آنگاه به قم مي رود و بعد از زيارت حضرت معصومه و مشاوره با علما از رفتن به ترکيه انصراف مي دهند، ولي ساواک او را تحت فشار و تهديد قرار مي دهد و چون او به تهديد ساواک توجه نمي کند، در تاريخ 13 دي ماه 1343 توسط نيروهاي امنيتي دستگير و پس از يک شب اقامت در باشگاه نخست وزيري، با يک فروند هواپيمايي نظامي به ترکيه تبعيد مي شود.
استمرار مبارزه؛ از ترکيه تا نجف
حاج سيد مصطفي در ترکيه نزد پدر به بورسا رفت و عهده دار امور شخصي معظم له شد. در ترکيه پدر و پسر تحت نظارت شديد مأمورين دولتي بودند چون طبق قوانين ترکيه پوشيدن لباس روحاني ممنوع بود، به ناچار از پالتو استفاده مي شد. سيد مصطفي در آنجا هم از خدمت امام استفاده هاي شايان علمي کرد. او که در اين زمان از مجتهدين مسلم حوزه قم بود با پدر در مسائل مختلف ديني بحث مي کرد تا مقام علمي خود را مستحکم تر و استوارتر گرداند.
سرانجام رژيم شاه تحت فشار دولت ترکيه و مردم ايران، تصميم به تبعيد امام از ترکيه به عراق گرفت. شايد مي خواست با تبعيد امام به کشور مرجع خيز عراق، نقش مرجعيت ايشان را در بين ساير مراجع محو کند.
در روز 13 مهر ماه 1344 امام به همراه پسرش سيد مصطفي به عراق مي روند و در کاظمين و سامرا و کربلا با استقبال گسترده ي مردم، علما و روحانيون قرار مي گيرند و سپس به نجف رفته و در آنجا اقامت مي گزينند. در نجف، اهل و عيال پدر و پسر نيز از ايران به آن ها مي پيوندند و از اين پس پدر و پسر در دو خانه مجزا ولي نزديک به هم زندگي مي کنند. خانه آقا مصطفي در طول 13 سال تبعيد رهبر نهضت، مرکز مهمترين تصميمات تاريخي بود.
آيت الله مصطفي خميني در نجف در استمرار مبارزه و ارسال پيام ها و اعلاميه هاي امام به ايران و رساندن خبر مسائلي که در ايران اتفاق مي افتاد و امام بايد از آن آگاه مي شدند، نقش مؤثرتري داشت. ايشان همچنين تلاش زيادي مي کرد تا روحانيون در پايگاه هاي فلسطيني دوره هاي نظامي ببينند و اساساً تلاش داشت تا مردم مسلح شوند. خود ايشان در مسائل نظامي کار کرده بود و حتي با اسلحه هاي سنگين هم دوره ديده بود.
در اسناد ساواک به کرات آمده که مصطفي خميني براي هماهنگي بين مبارزان خارج از ايران تلاش مي کند. يکي از کانون هاي مبارزه لبنان بود که در آنجا امام موسي صدر کار شيعيان را سامان داده بود. آيت الله مصطفي خميني براي استفاده از امکانات شيعيان لبنان، سفري به لبنان داشت که مورد استقبال گرم و صميمانه سيد موسي صدر قرار گرفت. همين فعاليت ها بود که ساواک را وامي داشت تا به شدت ايشان را تحت نظر داشته باشد. چنان که وقتي آيت الله سيد مصطفي قصد تشرف به حج مي کند، ساواک به نيروهاي خود در عربستان دستور مراقبت وي را صادر کرده و روحانيوني را که در مکه با ايشان در تماس بودند دستگير مي کند.
پشتيبان فلسطينيان
شهيد آقا مصطفي خميني داراي آرمان هاي بلند بود و انديشه و تلاش او در دايره مرزهاي ايران محدود نبود. همان گونه که فکر رهايي مردمان ايران را داشت، براي پشتيباني ديگر محرومان جهان نيز، احساس تکليف مي کرد و رهايي مستضعفان را در چنگال استعمار و استثمارگران شرق و غرب، از رسالت هاي هر مسلماني مي شمرد.
در آن روزها نيز، فلسطينيان و مردم لبنان، چونان امروز، در شرايط دشواري به سر مي بردند و مقاومت فلسطين دشوارترين روزهاي خود را مي گذراند و ياري به رزمندگان و آوارگان جنگ، که هر روز بر شمارشان افزوده مي شد، مسأله اصلي دنياي اسلام بود. شهيد مصطفي خميني، همانند امام، که در پشتيباني از فلسطين، نخستين گام را در ميان مراجع شيعه برداشت و قوي ترين اعلاميه را در حمايت از رزمندگان فلسطيني صادر کرد، از پشتيبانان و ياران جنبش آزاديبخش فلسطين بود. با مبارزان پيوند داشت، بدانان کمک مي رساند و براي آموزش نيروهاي انقلاب اسلامي ايران، از رزمندگان فلسطيني کمک مي گرفت.
کرسي هاي درسي قم و نجف
استاد شهيد، به خاطر دقت نظر، نبوغ برجستگي هاي ويژه اي که داشت، از اوان تحصيل، هر کتاب درسي که فرامي گرفت، آمادگي تدريس آن را داشت. بيشتر کتاب هاي مقدماتي، حتي دانش معقول را پس از آموختن، تدريس مي کرد. در سال 1340 ﻫ.ش در مدرسه حجتيه قم، تدريس حکمت داشت و افزون بر شرح منظومه، اسفار اربعه ملاصدرا، به طور خصوصي براي جمعي تدريس مي کرد. در امر تدريس بسيار موفق بود و حوزه درس با رونقي داشت. هنگامي که به نجف اشرف مهاجرت کرد و توفيق حضور در حوزه نجف را يافت، با ويژگي هايي که داشت، خيلي زود درخشيد. تدريس خارج فقه و اصول و فلسفه را شروع کرد و حوزه درس با رونقي بنيان نهاد و شاگردان بسياري دور وي حلقه زدند و به درس وي روي آوردند.
مي گويند: حوزه درس وي، در نجف اشرف، سومين حوزه مهم درس خارج و سرآمد بسياري از درس هاي موجود حوزه بوده است.
استاد شهيد، در دو ميدان تدريس و نگارش پيشگام بود. از جواني حوزه تدريس با شور و شادابي داشت و از همان روزگار، يافته هاي علمي و پژوهشي خود را به رشته تحرير مي کشيد. مي توان ادعا کرد استاد يکي از موفق ترين چهره هاي علمي حوزه بود که با عمر کوتاه، بيشترين آثار علمي در دانش هاي گوناگون از خود به يادگار گذارد. در قم، نگارش هاي علمي ارزشمندي به جاي گذاشت که از سوي رژيم غارت شد.
مرگي مشکوک
حاج آقا مصطفي در يکم آبان 1356، هنگامي که روي کتاب دعا خم شده بود، درگذشت!
پزشکان معتقد بودند که آثاري از سکته مغزي يا قلبي در وي مشاهده نمي شود و علائم بدني ايشان از مسموميت خبر مي دهد و براي روشن شدن واقعيت، کالبد شکافي لازم است. امام خميني با اين استدلال که اين عمل باعث خواهد شد تا رژيم عراق عده اي از دوستان را به بهانه رفت و آمد به بيت دستگير کند با کالبد شکافي مخالفت کردند و اجازه ي دفن دادند. نماز ميت را آيت الله خويي به جاي آوردند و سپس جنازه ايشان در آرامگاه علامه ي حلّي در جوار مزار حضرت امام علي (ع) به خاک سپرده شد.
پس از فوت حاج آقا سيد مصطفي خميني تحليل ها و روايات فراواني در باب اين شهيد بزرگوار بيان گرديد به نحوي که حجت الاسلام والمسلمين سيد علي اکبر محتشمي پور بيان مي دارد:
حضرت امام (ره) و حاج آقا مصطفي (ره) دائماً در معرض خطر ترور بودند. حاج آقا مصطفي (ره) ماه ها قبل از شهادت خواب مي بينند که شتري به منزل امام (ره) آمده و روي زمين نشسته و بعد از مدت کوتاهي برمي خيزد و به طرف منزل حاج آقاي مصطفي (ره) مي رود. خود او چنين تعبير کرد که شتر علامت مرگ است که به مشيت الهي از خانه امام (ره) دور شده است.
ماجراي آخرين شب
حجت الاسلام محتشمي پور درباره ي آخرين روزهاي حيات سيد مصطفي و اين که آيا علائمي از بيماري در ايشان وجود داشته است يا خير مي گويد:
اين واقعه روز يکشنبه 9 ذيقعده اتفاق افتاد. روز قبل، شهيد بزرگوار در جلسه درس حضرت امام (ره) شرکت کرد و در نماز ظهر و عصر مسجد شيخ انصاري هم حضور داشت. ما عصر شنبه به درس اصول حاج آقا مصطفي (ره) رفتيم و او را بسيار سرحال و سالم ديديم. شب هم به مدرسه آيت الله العظمي بروجردي آمد و نماز را طبق معمول خواند و به منزل برگشت. آن شب يکي دو تن از دوستان به ديدن او رفته بودند، از جمله آقاي سيد محمود دعائي که براي همسر شهيد حاج آقا مصطفي (ره) که بيمار بود، پزشک برده بودند. پس از آن هم دو نفر ميهمان داشتند که تا ساعت 5/11، 12 شب با او ملاقات داشتند.
شهيد حاج آقا مصطفي (ره) اهل تهجد بود و لذا، چراغ اتاقش در نزديکي هاي اذان صبح روشن مي شد. آن شب، صغري خانم، زني که از زمان ازدواج حاج آقا مصطفي (ره) با صبيه مرحوم شيخ مرتضي حائري همراه با ايشان به خانه شهيد بزرگوار آمده بود و به حاج خانم کمک مي کرد، طبق معمول نزديک اذان صبح يک ليوان آب براي ايشان مي برد و در مي زند، ولي جوابي نمي شنود و به گمان اين که حاج آقا مشغول نماز است و نبايد مزاحم او شد، مي رود و ده دقيقه ديگر برمي گردد، ولي باز هم جوابي نمي شنود. چند دقيقه صبر مي کند و دوباره در مي زند و حاج آقا جواب نمي دهد. در را کمي باز مي کند و مي بيند که حاج آقا سرش را روي کتاب گذاشته و به حالت سجده افتاده است. در را کاملاً باز مي کند و به خيال اين که حاج آقا خواب است، او را صدا مي زند، ولي جواب نمي شنود. برمي گردد و حاج خانم را صدا مي زند و مي گويد، «آقا ظاهراً حالشان به هم خورده است.» همگي مي آيند و او را تکان مي دهند و شهيد به يک طرف مي افتد.
در اين جا صداي شيون بلند مي شود و سراسيمه براي مراجعه به پزشک به کوچه مي ريزند که به آقاي دعايي برمي خورند و جريان را به او خبر مي دهند. حاج آقا مصطفي (ره) را به بيمارستان مي رسانند و پزشکان اعلام مي کنند که ساعت ها از فوت او گذشته است.
مراسم ختم
ايشان در باب برگزاري نحوه ي مراسم ختم شهيد بيان مي دارد:
به حاج احمد آقا گفتيم درست نيست امام در منزل تنها باشند و بايد در خانه را باز بگذاريم تا آقايان براي عرض تسليت بيايند و روضه هم خوانده شود. مرحوم احمد آقا قبول کرد و ساعت 8 صبح در خانه امام باز شد. داخل حياط و محوطه کوچک خانه را فرش انداختيم و علما و فضلا و شخصيت هاي حوزه علميه نجف براي تسلبت گويي آمدند.
همه مي آمدند و تسليت مي گفتند و مي رفتند. اين حالت امام (ره) همه ما را نگران کرده بود. يکي از روضه خوان ها گفت، «بايد کاري کنيم که ايشان گريه کنند.» هر وقت براي يکي از ائمه معصومين (ع) روضه اي خوانده مي شد، حضرت امام (ره) بي اختيار اشک مي ريختند، اما اين بار به مناسبت، روضه علي اکبر امام حسين (ع) خوانده شد و همه به شدت گريه کردند. امام (ره) هم سر را به زير انداخته بودند و قطرات اشک آرام آرام از گوشه چشم هايشان جاري بود.
کالبدشکافي چرا؟!
حجت الاسلام محتشمي پور در باب علت مرگ و تلاش براي تشخيص آن مي گويد:
راستش من احساس مسئوليت کردم و با عده اي از دوستان به بيمارستان رفتيم و در آنجا به شکلي اتفاقي به يکي از پزشکان مسلمان ايراني که از اروپا براي زيارت عتبات آمده بود، برخورديم. اين پزشک به بيمارستان آمده بود و مي گفت براي روشن شدن مسئله، بايد جنازه را کالبدشکافي کرد. او با توجه به معاينات دقيقي که کرد، اعتقاد داشت که سکته مغزي يا قلبي در کار نبوده، زيرا هيچ يک از علائم آن در بدن شهيد ملاحظه نشده بود و نشانه هاي روي پوست سينه و پشت حاج آقا مصطفي حکايت از مسموميت داشت.
پس از مطرح کردم اين موضوع با امام خميني ايشان اجازه ندادند و فرمودند، «کسي که از دنيا رفته، محترم است. گيريم کالبد شکافي بشود و ثابت شود او مسموم شده، چه دردي دوا مي شود. او که زنده نمي شود و حيات جديدي نمي گيرد. اين کار جز اين که به يک انسان مؤمن که از دنيا رفته هتک حرمت شود، فايده ندارد.» ( که بي شک در پس ايت تصميم امام نيتي عظيم نهقته بود) سپس فرمودند، «مصطفي را به کربلا ببريد و در آنجا مراحل غسل و طواف را انجام دهيد.»
من و دو تن از دوستان، متکفل انجام اين کار شديم و حدود ساعت 10 بود که بدن مطهر حاج آقا مصطفي را در يک ميني بوس گذاشتيم و ماشين هايي هم که توسط مرحوم آقا شيخ نصرالله خلخالي تهيه شده بودند و شامل ده ها اتومبيل و اتوبوس بودند، دنبال ميني بوس راه افتادند. جنازه را به کربلا برديم و در غسالخانه اي در کنار رود فرات و نزديک خيمه گاه اباعبدالله الحسين (ع)، با آب فرات شستشو و غسل داديم.
داخل غسالخانه، آثاري را که پزشک براي مسموميت برشمرده بود، به چشم خود ديم. بدن مطهر حاج آقا مصطفي را غسل داديم و کفن کرديم و قرار شد در حرم مطهر حضرت سيدالشهدا (ع) و اباالفضل العباس (ع) طواف دهيم. از بلندگوهاي حرمين، خبر رحلت حاج آقا مصطفي به زبان عربي پخش شد و عده زيادي براي تشييع آمدند. پس از طواف جنازه، به طرف نجف حرکت کرديم و نزديک غروب، به مدرسه بغدادي در نجف اشرف رسيديم و جنازه را در مدرسه گذاشتيم و قرار شد جنازه را در روز دوشنبه 10 ذيقعده دفن کنيم. آن شب يکي دو نفر در کنار بدن مطهر حاج آقا مصطفي (ره) ماندند و مراسم دعا، نيايش و تلاوت قرآن تا صبح برقرار بود.
مراسم تشييع
صبح دوشنبه، جنازه را از مدرسه بغدادي به مسجد بهبهاني برديم. اقشار مختلف مردم اعم از فضلا، طلاب و مراجع در مسجد جمع شده بودند. امام (ره) همچون کوهي استوار در ميان جمع علما و مراجع حاضر شدند و آياتي چند از قرآن را تلاوت کردند و با اجازه ايشان، مراسم تشييع در ساعت 9 دوشنبه دوم آبان 1356 از مسجد بهبهاني شروع شد. مغازه ها و بازار بزرگ نجف براي اين مراسم تعطيل شده بود. تشييع جنازه بسيار باشکوهي بود. بر سردر بازار و صحن مطهر حضرت علي (ع) قرآن قرائت مي شد و گوينده به عربي برنامه تشييع جنازه حاج آقا مصطفي را گزارش مي کرد و به شرکت کنندگان در مراسم تسليت مي گفت. آن روز شور و التهاب عجيبي بر نجف حاکم بود. کساني که از روحيات امام (ره) شناخت نداشتند در کمال حيرت مي ديدند که ايشان به همان ميزان که در تشييع جنازه ديگران شرکت مي کردند، اکتفا نمودند و قبل از ورود جنازه به بازار بزرگ نجف برگشتند و به خانه رفتند و حضرت آيت الله العظمي خوئي با اجازه و پيشنهاد قبلي حضرت امام (ره) بر پيکر حاج آقا مصطفي (ره) نماز ميت خواندند و سرانجام شيخ نصرالله خلخالي پيشنهاد کردند که ايشان در مقبره مرحوم آيت الله شيخ محمدحسين اصفهاني معروف به کمپاني، از عرفا، حکما و مجتهدين بزرگ حوزه علميه نجف دفن شود. (اين مقبره در ضلع شمالي ايوان مصفاي علي بن ابيطالب (ع) و در جوار مقبره علامه حلي است.)
تأثير شهادت حاج آقا مصطفي
پس از شهادت حاج آقا مصطفي، مجالس عزاداري بي شماري در نجف برگزار شدند. از جمله خود حضرت امام (ره) اولين جلسه را در مسجد هندي که بزرگ ترين مسجد نجف اشرف است و مراسم ترحيم بزرگ در آن برگزار مي شوند، به مدت سه شب برپا کردند. بعضي از مراجع از جمله آيت الله خوئي نيز، مجالس ترحيم باشکوهي را برگزار کردند. نکته مهم اين است که ده روز پس از اين حادثه، امام دستور دادند که حوزه کار خود را شروع کند و به شاگردان و علاقمندان شهيد بزرگوار گوشزد کردند که درس هاي خود را شروع کنند و از هيچ تلاشي براي پيشرفت علمي فروگذار نکنند.
امام (ره) شهادت حاج آقا مصطفي را از الطاف خفيه الهي برشمردند. ايشان اوضاع سياسي ايران و جهان را تحليل کردند و به رژيم فاسد شاه هشدار دادند که دست از ستمگري بردارد. به دنبال اين شهادت، مجالس ترحيم متعددي در ايران برگزار شدند که مقدمه بسيار مهمي براي تشديد و تسريع مبارزات حق طلبانه ملت ايران بود. شب هفت آن شهيد بزرگوار در مسجد ارک تهران، با جمعيت حيرت انگيزي که آمده بودند، اولين زنگ خطر را براي رژيم پوسيده سلطنتي به صدا درآورد. به رغم کنترل هاي شديد ساواک، در گوشه و کنار شهرها و مراکز استان ها، مجالس ترحيم بسيار باشکوهي برگزار شدند که مهم ترين آن ها مجلس قم بود که زلزله عظيمي را پديد آورد و پايه هاي رژيم را لرزاند. اين جريان به رهبري امام (ره) ادامه پيدا کرد تا مسئله مقاله معروف «رشيدي مطلق» در روزنامه اطلاعات پيش آمد و جرقه اي به باروت احساسات ملت زده شد. در پي شهادت جمعي از مردان و زنان و کودکان در قم، ساير شهرها نيز قيام کردند و حماسه مکرر چهلم هاي شهدا تا سرنگوني رژيم شاه ادامه پيدا کرد که بي ترديد نقطه آغازين اين حرکت ها، شهادت و مراسم چهلم حاج آقا مصطفيخميتي بود که سرانجام نيز منتهي به انقلاب با شکوه سال 1357 به رهبري امام خميني(ره) گرديد.
منابع:
1- توکلي طرقي، عبدالحسين. مروري بر زندگي و آثار شهيد مصطفي خميني، نشريه کيهان فرهنگي، 1389.
2- مهرپور، فرزاد. مکانت اجتماعي شهيد سيد مصطفي خميني، نشريه شاهد ياران، 1385.
3- نگاهي به زندگاني شهيد آيت الله سيد مصطفي خميني، کتاب ماه علوم اجتماعي، 1387.
مركز بررسي اسناد تاريخي منتشر كرد
لوح فشرده "شهيد آيتالله سيدمصطفي خميني؛ اميد اسلام"
اين كتاب الكترونيكي شامل 22 فصل با عناويني مانند؛ "زندگينامه"، "بر فراز كرسي اجتهاد"، "مبارزات و فعاليتهاي سياسي"، "قيام 15 خرداد"، "تبعيد به تركيه"، "سفر به كشورهاي اسلامي"، "سيد مصطفي و دولت عراق"، "شهادت"، "واكنشها در ايران و عراق" و "اربعين سيد مصطفي خميني و تشديد بحران" است.
فهرست اعلام، يكي از ويژگيهاي اين كتاب الكترونيكي است كه امكان جستوجوي موضوعي بر اساس نام شخصيتها و وقايع در متن اثر را آسان ميكند. حاشيه و يادداشتنويسي در كتاب نيز، از جمله قابليتهاي نرمافزاري كتاب "شهيد آيتالله سيد مصطفي خميني، به روايت اسناد ساواك" هستند.
همچنين 17 عكس و سند ساواك مرتبط با شهيد سيد مصطفي خميني، به عنوان ضميمه در اين لوح فشرده جاي گرفتهاند.
در بخش تاليفات كتاب "اميد اسلام" آمده است:" حاج آقا مصطفى پس از تلاش فراوان در 27 سالگى به درجه اجتهاد نائل آمد، اجازه اجتهاد او از طرف امام خمينى (ره) بود. با اينكه حاج آقا مصطفى هنوز جوان بود، ولى ديرى نپاييد كه در زمينههاى تحقيق و تأليف نيز توجه همگان را به خود جلب نمود. مرور اجمالى بر تأليفات ايشان، بهترين گواه بر نبوغ و فقاهت پوياى آن محقق و فقيه فرزانه است.
1ـ القواعد الحكميه (حاشيه براسفار ملاصدرا)، 2ـ حاشيه بر شرح هدايه ملاصدرا، 3ـ حاشيه بر مبداء و معاد ملاصدرا، 4ـ كتابالبيع (اين كتاب در سه جلد بوده؛ ولى در حال حاضر فقط جلد اول و بحث ولايت فقيه از جلد دوم آن موجود است)، 5ـ كتابالاجاره، 6ـ مستند تحريرالوسيله، 7ـ الحاشية على العروة الوثقى، 8ـ كتاب الخيارات، 9ـ المكاسب المحرمه، 10ـ الواجبات فىالصلاة، 11ـ كتابالصوم، 12ـ تحريرات فىالاصول (8 جلد)، 13ـ كتابالطهارة، 14ـ القواعدالرجاليه، 15ـ حاشيه بر مستدرك مرحوم ميرزاحسين نورى، 16ـ شرح زندگانى ائمه معصومين، 17ـ تطبيق هيئت جديد بر هيئت و نجوم اسلامى، 18ـ تفسيرالقرآنالكريم (4 جلد)، 19ـ الفوائد و العوائد و 20ـ الخلل فىالصلاة."
لوح فشرده كتاب "شهيد آيتالله سيد مصطفي خميني، به روايت اسناد ساواك" با بهاي 15 هزار ريال، توسط مركز بررسي اسناد تاريخي منتشر شده است.